دختران تئاتری قسمت ۳۷ از ۱۲۴۸ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
قسمت 37
جنسینگه
باید به سویون زنگ بزنم
نمیدونم قبول کنه
بهم کمک بده یا نه
من با گایول
سکس کردم
باکره هم بود
این بار که همدیگه رو
ببینیم قطعاً خیلی عجیبه
نمیدونم سرم غر
بزنه یا نه، ممکنه بگه
باید مسئولیت قبول کنم
و دوست پسرش شم
الان وقت فکر کردن
به این چیزا نیست
آه! ترسوندیم!
فاک
چه زود اومدی
سلام
زودتر اومدم تمرین کنم
تا کار تو رو خراب نکنم
نه بابا، این چه حرفیه
خیلی هم خوب بودی
مرسی
راستی، بابت اون
رفتارم عذرمیخوام
نباید اونجوری
فرار میکردم
پس راحت باش
امروز مشکلی پیش نمیاد
خودم رو آماده کردم
دیگه اون
اتفاق نمیفته
نرمال بنظر نمیاد
این چی میگه؟
منم وسایل ضبط رو آماده کردم
چند بار تمرین کردیم، میتونیم این بار
ضبطش کنیم
باشه
باید اینبار
مراقب باشم!
خودت رو
کنترل کن!
یکم دیگه
اینبار حتی اگه
خجالت بکشم باید
خودم رو کنترل کنم
میگن این چیزا واسه
یه پسر جوون طبیعیه!
کنترل کن خودتُ
کوسیشر
همین باید
کافی باشه، نه؟
آره، حتماً
بیا نگاه کنیم
ببینیم چطور شد
باشه!
از اینجا شروع میشه
آره
واو، انگار واقعاً
داریم همدیگه رو میبوسیم
آره، قشنگ شد
انگار حرفه‌ای شدیم
من از تو پیروی کردم
و عالی شد
جدی؟
مرسی
تو هم کارت عالی بود
هان
دایون سانباست
یه لحظه
سلام سانبا
جدی؟
حالا چیکار کنیم؟
میتونیم این قسمتشُ
کات کنیم بعد
برای استاد بفرستیم
سویون اینجا خیلی خوبه
آره، الان پیشمه
جاوو؟
هان!
من؟
باید ازش بپرسم
الان توی سالن هستیم
من مشکلی ندارم ولی
جاوو رو نمیدونم
همین الان، باشه
دایون گفت داره
میاد پیشمون
.......
.........
.........
........
.........
دختران تئاتری
پس این دوتا
قسمتُ حذف کنیم؟
فکر کنم همینجوری خوبه
چقدر گرمه
من اومدم، ببخشید
مزاحم شدم
هوووف...
میدونم یهویی شد
ببخشید
آخیش، اینجا
چه خنکه
سلام سانبا
سلام سانبا
سلام، قهوه گرفتم
مرسی
سانبا
فقط میدونستم سویون
چی دوست داره همونو گرفتم
مشکلی نیست، من
همه چی میخورم
مرسی سانبا
سانبا گفت ازمون
یه درخواستی داره
جدی؟ معاون از
ما کمک میخواد!؟
عه،آره
اون...
معاون، عینکت کجاست؟
نکنه توی کافه جا گذاشتی؟
لنز گذاشتی
گمش نکردم
امروز نپوشیدمش
فکر میکردم بخش جدا
نشدنی بدنته
چیه؟ بدون
عینک خوشگل
نیستم؟
داری مجبورم میکنی
بگم خوشگلی؟
چرا باید بخوام تو
همچین چیزی بهم بگی؟
غرق در
افکار خودشه
این بچه بازیا
رو من جواب نمیده دختر
تنت میخاره؟
خیلی دوست دارم
کتکت بزنم
هممم
من میرم یه گوشه
قهوه‌مُ میخورم
شما حرف بزنین
ها؟
لازم نیست
جایی بری
راحت باشین
سانبا، ازمون
چی میخواستی؟
خب...
آره
واو... پس همچین
آدمایی هنوزم هستن؟
گفتم از شما
کمک بخوام
همم
آره، هم گروهی شدن
با پروفسور یه جوریه
اگه این پروژه
رو خراب کنم
گفتی بهت گفته
نمره‌ی بالای ۱۵ بهت میده
من اگه ۱۵ بگیرم
خدا رو شکر میکنم
هممم
معاون، مگه تو
درسات خوب نیستی؟
چرا میپرسی؟
بنظر میاد
بچه خرخون باشی
هااه
فقط با نمره‌ی ۱۵
ممکنه بورسیه‌م از
دست بره
خوبم
بورسیه
هستی؟
آره
حسودیم شد
عجب دختر باحالی هستی
همیشه اینقدر
خوب بودی؟
باشه، فهمیدم
دیگه چاره‌ای نیست
اوه!
قلبم میشکنه
با هم انجامش میدیم
ولی حق نداری بازیگریم
رو مسخره کنی
تو خدایی!؟
خیلی خوبی
دروغ نگو
مگه میشه
مسخره‌ت کنم
داری میدرخشی
قول میدم
مسخره‌ت نکنم
خیلی ممنونم
براتون جبران میکنم
باشه
خیلی پسر خوبی
هستی
کاری نکردم
*نگاه*
انگار به نتیجه‌ی
خوبی رسیدن
خداروشکر
پایان

قسمت 37 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 38

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختران تئاتری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت