برای فروش قسمت ۵۵ از ۶۴۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
#55
پروفسور...
میتونم ادامه بدم؟
فکر کنم من و یونا...
قراره تا خود صبح بکوبیم‌.
اثر خون خواری خیلی
شدیده.
برای فروش
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
دیدی..‌.
چی؟
من آتیش گرفتم؟
آه
تا وقتی لو نری
مشکلی نداره.‌..؟
علاوه بر اون کی
میتونه تو رو جریمه
کنه؟
رییس؟
اون یکم خطرناکه.
ولی مگه انقد چیز
بزرگیه؟
درسته یه دانشجو ام
ولی در نهایت یه آدم بالغم.
انگار اشتباه برداشت
کردی!
اینکه سکس کردیم
چیز خاصی نیست!
در بدترین حالت
از حقوقم کم میشه!
الکی نگرانی.
پس مشکل چیه؟
من خونی که از طریق
معجون ها بازیابی کردی رو
مکیدم درسته؟
خب، تو از بقیشم
خوردی.
اره، این غیر قانونیه!
ها؟ چرا همچین چیز
کارآمدی باید ممنوع باشه؟
اگه حواست نباشه
میتونه جون آدمو
بگیره ، فهمیدی؟
اوه
خوبه که یاندل
ذهن قوی ای داره.
هرکس دیگه ای بود
معتادش میشد.
پروفسور یونا
پس کار خطرناکی
باهام کردی؟
نمیدونستی چقد
خطرناکه؟!
یکم خطرناک به نظر
مرسید ولی نه در حدی که
عقلمو از دست بدم...
شاید تو ذهن قدرتمندی
داری یا تحملت بالاست.
شایدم ما خیلی باهم
سازگاریم! یکی از همین
سه تا دلیله!
در هر حالت دیگه ای
این به شدت خطرناک
بود ، میدونی؟
خب داشتم فکر
میکردم...
چطوره تو شریک
خونی من بشی یاندل؟
شریک خونی؟
خونخواری یه چیزی بین
سکس و غذا خوردنه...
پس کوتاهش میکنم...
همون بنفیت
دیگه
نه نهه!
مطمئنم خون آشام های
دیگه ای هم هستن...
ولی این فقط
بین ماست!
چون وضعیت اضطراری
بود میتونستم این بهونه
رو بیارم که ما از قبل دوست
بودیم.‌‌..
پس میتونه با کمک معجون
به طور نا محدود خون بمکه.
تو دیگه خیلی...
منو به این سمت
کشوندی...‌
تازه گفتی باید
مسئولیت همدیگه رو
بپذیریم..‌.
آیا این فقط یه
هوس زودگذر بود؟
وایسا اگه اینطوری
بخوای فکر کنی همه چیز
عجیب میشه...
ولی حداقل این
بچه...!
آه! انجامش میدم!
من شریک تو میشم!
خب پس سندو
بیاریم؟
خودم برات میارم
بنویسیش!
هاا...فهمیدم
به هر حال...
همم...
چیشد؟
حشری شدی؟
یه دور دیگه؟
نه بیا لباسامون
بپوشیم.
تا وقتی نگی چرا
اونجوری بهم زل زدی
لباسمو نمیپوشم!
به خدا هیچی نبود...
ولی داشتم فکر میکردم
از جادوی پیشگیری از بارداری
استفاده کردی یا نه.
ها؟ نکردم.
اوکیه بابا!
همه خون آشام ها
نابارور اند.
میدونستی؟
چند تا خون آشام اند که
از ناتوانی در بچه دار شدن
ناراحتن.
چون توانایی بازسازی مت
خیلی قویه، بدنمون حتی لقاح
رو هم نمیپذیره!
نداشتن و نتوانستن
متفاوته درسته؟
خب من واقعا دلم
بچه نمیخواد پس مشکلی
تیست!
با چنین قدرت بازسازی ای
چی میشد اگه پرده بکارتتون
هم بازسازی میشد؟
چیی؟!
چه آرامشی! کامل
پاره شده!
آه آره
نا امید نشدم،
حقیقتا.
هممم
در اصل بعد اینکه یونا
انتقامشو گرفت,
قهرمان داستان بالافاصله
غول آخر رو شکست میده و به
پایان میرسه.
...پس من واقعا هیچ
ایده ای ندارم که...
یونا در آینده چطور میخواد
زندگی کنه.
به چی فکر
میکنی؟
فکر میکنی میخوام
برم جایی قایم بشم؟
ببخشید؟
یا باید اینطوری بگم...؟
میخوای ببوسمت؟
موج ناگهانی استرس و اضطراب
ناپدید شد,
و من فقط به یونا
توجه میکردم.
الان که فکرمیکنم
اولین باره که بوسه مزه
خون نمیده...
شنیدم بیدار شدی
یاندللل!
واست صبحونه آوردم,
بیا باهم بخوریم
ها...؟
هااا؟؟؟
بذار بهت توضیح بدم الایشا!
اره, انجامش دادیم...
واقعا داغ و جذاب
بود.
ببخشید ببخشید!
یه کار فوری دارم باید
برم!
پروفسورر!!
هاهاهاهاااا!!
پایان

قسمت 55 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 56

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی برای فروش
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت