#53
پس بیا جفتمون مسئولیتشو
بپذیریم.
باشه...
خیلی درد داشت؟
ها؟ نه.
دردای بدتر از اینو
چشیدم.
ولی...
فکر کنم...
این روز بالاخره
اومد اره؟
اون توی نوستالژی و گذتشه
غرق شده.
اینو دوست ندارم.
چیشد یهو یاندل؟!
منو ببین
حسم کن،
و فقط به من فکر
کن.
حله.
پس اینو میخوای؟
برای فروش
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
نمیدونم از کجا یادگرفته
ولی انگار دوست داره سعی
کنه رابطه رو دستش بگیره...
هاااه...
ولی فقط داره بالا
و پایین میکنه.
همین یه دقیقه پیش
باکره بود.
مشکل اینه که..
با همین حرکات شلخته
هم داره آب منو میاره.
داری لذت میبری آره؟
بامزه
به خاطر کص من داری
اینطوری نفس نفس میزنی؟
نمیدونم به خاطر
جذابیت خودشه یا
ما باهم سازگاریم.
ولی قطعا به خاطر
کار اون نیست.
چون اولین بارشه
اصلا مهم نیست من
چقد واسش تلاش کنم!
اون به خاطر اینکه
اولین بارشه تا سر حد مرگ
داره لذت میبره...
ولی بازم حس خوبی
نداره!
ها...؟
یاندل...؟
بس کن!
وایسااا...
گفتم بس کن...!
دیدن وحشتش...
و تلاش برای پیدا کردن
نقطه ضعفش واقعا بهم آرامش
میده.
هاااعع...
داری چیکار
میکنی؟!
موفق شدم یونا رو
از هوش ببرم
ولی هنوز حساسه.
ولی الان من حساس ترم.
ولی اگه اول من ارضا
بشم شاید به خودش مغرور
بشه.
میدونم توی سکس
باید متقابلا لذت ببریم،
ولی من باید کاری که
شروع کردم رو تموم کنم.
عاح...
هااه...
خون یاندل...
خیلی شیرینه
میدونم خطرناکه ولی نمیتونم
جلوی خودمو بگیرم.
هااعع...با این شذت،
من نمیتونم...
ارضا شدمم...