قسمت 43
پروفسور ایونا، شما چرا اینجایید؟!
اوه شت!
به همون دلیل که تو اینجایی ؟!
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
من جوری مدریت کردم
کسی نیاد اینجا،
ولی بین اینهمه آدم،
پروفسور رو باید میدیدم حتما؟!
البته فکر کنم خودش بیشتر خجالت
کشیده!
هاا؟!
ایونا کتابای جنسی میخونه؟!
با اینکه خون آشام هستش؟!
خون آشام ها یه گونه هستن
که با خون فقط تحریک میشن!
برای همین، سکس معمولی اونارو تحریک
نمیکنه!
هدف دیگه ای داره؟
ببخشید.. پروفسور ایونا؟
بله ؟چیشده یاندل؟!
شما اومدید اینجا که کتاب جنسی
بگیرید؟
فکر کنم ؟!!
چرا ؟
منظورت چیه ؟
منم یک بزرگسالم بالخره،
مشکلیه ازینا بخونم مگه؟
ولی مگه شما خون آشام نیستید؟
هیچ راهی نداره که خون آشام ها
با همچین چیزی تحریک بشن،
پس قطعا شما
یه هدف دیگه ای دارید..
آها ؟!
واقعا میخوای بدونی،
یاندل؟
البته شاید بتونم کمکتون کنم یا چیزی؟!
اهم، منظور داری فکر کنم..
باشه!
گوشت رو بیار!
راستش، من...
با این چیزای
عادی حشری میشم...
ببخشید ؟!
پس بدون
که هیچ هدف خاصی ندارم!
صبر کن،واقعا ؟!
راست میگم!
این بخطار اینه که یه مدت
طولانی خون مستقیم انسان نخوردم!
این به راز بینمون
بمونه، باشه؟
مطمئن باشید اینقدر احمق نیستم
همچین چیزی رو پخش کنم!
باشه پس بین خودمون بمونه،
بهت اعتماد دارم!
چیز دیگه ای مگه بین ما بوده تابحال؟!
رابطه ای که بین یه دانشجو محبوب هست
با استادی که اون دانشجو رو محبوب کرده؟!
شاید یکی دیگه بیاد
اینجا، برم بهتره!
تو هم اینجا زیاد وا نستا!
اون کتاب چیه، ارباب؟
کتابه مال کتابخونه
نیست.
این کتابی هستش که پروفسور
انداختش..
میخواستم بهش بدم
ولی خیلی دور شده بود.
پروفسور...
هویییی
نمیدونستم صداش بزنم
برای اینکه لو بره!
توشو دیدم، اینگار که
خاطرات روزانه هستش..
چی ؟
بابا نخون خاطراتش رو!
بعد اینکه فهمیدم خاطرات
هستش سریع بستمش!
ولی کنجکاو نیستی؟
در مورد گذشته پروفسور؟
الان شاید مثل احمق ها رفتار کنه که
کسی متوجه خون آشام شدنش نباشه زیاد،
ولی قبل اینا اون یه خون آشام بود که آوازه اش
پخش شده بود حتی قبل جنگ بزرگ!
حین جنگ اون مرتد هارو سلاخی
میکرد.
بعد اینکه یکم ازش خوندم
فضولی داره کونم رو پاره میکنه..
ولی خوندن خاطرات
یکی که ختی بهش نزدیک هم نیستی..
زیاد از حد میشه آره؟
اینکارو نمیکنیم!
پس میدم بهش!
پروفسور ؟
هستید؟
نیستش
در بازه؟!
میزارم اینجا میرم سریع.
راستش
خیلی دلم میخواد بخونمش..
با اینکه زیاد آدم جذابی نیست چون
هیچ چیز خاصی نداره،
ولی به طرز عجیبی محبوبه..
با اینکه کلی در مورد گذشته اینجا تحقیق کردم،
نتونستم چیزی در مورد گذشته ایونا پیدا کنم!
چیزی که کلی دنبالش گشتم الان جلومه، چطور نگاهش نکنم؟!
یکم فقط
این چیه؟
آخرش کارم به قایم شدن کشید
لباس مخفی شدن که ایریس
براش درست کرده
باید کتاب رو میزاشتم
میرفتم فقط!
دیگه برای رفتن خیلی دیره!
باید دنبال یه فرصت باشم
فرار کنم)
هاا
آههه