قسمت 29
آهههه
در نهایت بکارت م رو به این
دادم..
فکر کنم ،مثل همون رمان که
خونده در مورد یک بانوی جوان..
در نهایت آخر پوزه منم به زمین میماله و
کاری میکنه مثل صگ کونم رو براش بلرزونم!
مثل استاد...
و مثل کارلا..!
آهههه
حالا که من به عنوان برده فروخته شدم و
مال این مرد شدم،
فکر کنم در نهایت باید خودمو تمام و کمال
بهش تقدیم کنم..
بدنم ،قلبم...
و حتی آینده ام..
اوم...
الی...
همچیو...
باید بدم به یاندل..
الیشا...
با اینحال چیزی که من میگم رو
نادیده بگیری یکم زشته..
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
نهههه...
این چیه دیگه..؟!
کیرت داره کل بدنم رو میره بالا!!
یاندل ؟
میشه یکم یواش تر بری؟!
اگه ازم التماس کنی
هاییی... چرااا
چرا اینقدر خشن شدی ؟!
اوخخخخ
میدونه که اینجوری بيشتر تحريک میشم همین
کارو بکنم؟!
میخوام صورتش بیشتر ازین
غمگین بشه...
میخوام بیشتر برام اه وناله کنه..
مشکلی که نیست نه؟)
الیشا برده منه،
و مشکل این نیست که اون آلان از این
خوشش نمیاد،
یاندل... ؟!
اتفاقا خیلی دوسش هم داره!
هایییییی
آههههه!!
آهههه
نمیشه...!!
نمیتونم!!
اوههه
الیشا...!
میخوام بریزم داخلت..!
همممم...!!
اوهههه
داره روانی میکنه..
از وقتی که ارضا شدم زیاد نگذشته ولی
دوباره حشری شدم..
این اکسیر یکم زیادی قوی نبود ؟!
فکر نکنم بتونم این دوتا دختر
از حال رفته رو سرحال کنم دیگه..
آههه
شما هنوز ارضا نشدی ارباب، مگه نه؟
منم همینطور...
پس،تا وقتی که خانم ایریس یا الیشا بلند میشه..
نظرت چیه ؟!
بیا ببینیم...
شب هنوز ادامه داره...
من هنوز میتونم چند راند دیگه
کص بکنم...