قسمت 21
ایونا اینجاست!!
تو نباید اینجا باشی، پروفسور..
اهوم اهوم!
من یه آدم مهربونی ام، برای همین
اومدم بهت سر بزنم!
من دیشب با کارلا خوابیدم
دیگه ایشالا آره ؟!
بیدار شدی، ارباب؟
براتون یکم آب بیارم!؟
یا...
جات رو ازت گرفت آره؟!
آره، پروفسور گفت که یچیز مهم
میخواد بگه..
من به دلایل خوب دروغ گفتم
میدونی که!
دیگه خیلی بزرگش نکن!!
پس قصد کارهای مستهجن نداشتید؟!
کسی که مستهجن هست
تویی یاندل!
دیدم که یه نگاه سوسکی به ممه هام کردی..
چطور نکنم؟!
یه دلیل دیگه هم هست اومدم
اینجا!
احتمالا بخطار اون داستان یکم
احساس ضعف میکنی آره؟!
اگه میکنی که یکم
اسانس خونم رو بهت بدم..
مجبور نیستم بدم ولی خبببب..!!
اسانس خون خونآشام؟!
یه آیتم با
برابری ارزش
اکسیر،
فشرده شده نیروی حیات عالی؟!
شاید چون جوان هستی ریکاوری تو
خیلی سریع باشه!
میخوای اونو به من بدی؟!
فکر کنم ؟!
اوخ...!!
بدنم یهووو!!
هاا🤔؟!
اینگار که باید یچیز خوب بخورم..
بدنم یجوری شد..
از اولشم میخواستم اینو بهت
بدم اگه بهش نیاز داشتی..
ممنونم، پروفسور!
فقط یکم، یکم!
آفرین...
همینه!
حالا، میرم سر موضوع بعدی!
یک سال اولی
یک اسقف اعظم رو شکست داده..
این یه دستآورد خیلی بزرگه!
برای همین آکادمی میخواد بهت یه
جایزه بده،
تادااا! چیزی نیاز داری بگیریم برات؟
بالفعل الان چیزی نیاز
ندارم،
ولی فکر کنم یه کصشری باید
بگم آره؟!
میخوام که آکادمی به من جا بده..
جا بده؟!
دو همین الان تو کلاس a
جا داری، منظورت چیه؟!
چیز زیادی نمیخوام..
ولی میخوام که هرچی که هست، تمرین..
کلاس و هرچی..
کارلا باهام بیاد برای اون جا میخوام..
کار سختی نیست..
ولی مطمئنی؟!
ببین اوکیه که بهش احترام میزاری ولی مطمئنی
بعدا برات داستان نمیشه؟!
اها،نه نگران نباشید..
کارلا ؟
بله ؟
من کارلا رو بخاطر همین خطر ها میارم!
کسی که خطره خودم منم
مشتی!
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
بعد اینکه ایونا قول داد که
خواسته منو برآورده میکنه،
از اونجا رفتش..
ده روز بهت گواهی دادم خوب
بشین استراحت کن!
منم بعد اینکه بهم
گفتن میتونی بری،
رفتم از درمانگاه..
ارباب! ارباب!
بالخره برگشتیم به خوابگاه!
قبل اینکه بریم میخوام به بقیه یگم
که مرخص شدم،
پس اولش...
هاااا...!!
ارباب تو زنده ای!
میدونی چقدر بهم فشار وارد شد
خبر رو شنیدم؟!
بخطار همین اومدم پیشت دیگه..
شرمنده بخطار اینکه اینو خیلی
زود دارم میگم،
ولی یه درخواستی دارم..
هاا؟!
لطفا از این استفاده کن تا
اکسیر درست کنی..
این اسانس
خون خون آشام نیست؟!
چقدر کیفیتش خوبه..
این از پروفسور
ایونا بهم رسید...
اوه ؟!
اونجوری که فکر میکنی نیست..
این جایزه من بخطار اون
داستان بود!
آها ؟!
قطعا بهش نگفتی که
چقدر پول میخواد تا خونشو بگیری دیگه ؟!
چی میگههههه!!
بهرحال!!
گفتی اکسیر آره؟!
همممم...
یکم صبر میکنی ؟!
تمام شد!
اوه...
از چیزی که فکر میکردم سریع تر آماده شد..
این خون پروفسور هستش بهرحال،
زود کارو در آوردم!
و یک دارو هم هست که..
من برات درست کردم اضافی..
بهتون کمک کنم اکسیر رو جذب کنید
ارباب؟!
چرا جوری نشون میدی اینگار از من بیشتر
هیجان داری؟!
یه اتفاق خوب برای ارباب
یه اتفاق خوب برای منم هست!
جدی ؟!
من شنیدم که ماده ای سرشار
از نشاط و قدرت هستش!
اوکی ،بیا چک کنیم!
پس،چرا تو هم نمیای؟!
مننن؟!
نیاز نیست خجالت بکشی!
بانو فای هم
خانم ارباب هستش دیگه مگه نه؟!
درسته...
من مشکلی ندارم حتی اگه شما اول برید..
من همین الانشم دیشب
عشق و حالم رو کردم!
دیشب ؟!
و...
تازه این یکم زیادی نیست که
من برم رو کار؟!
وقتی شما دفعه پیش از عشق و حال
بیهوش شدید؟!
هاااا؟!!
ولی اگه جفتشون باهم کار کنیم..
قطعا... این..
اینگار به صحبت های من تو حرفشون
نیاز ندارن نه؟!
قرار بود امروز الیشا و هلنا هم ببینم..
هااا...
ایش!
هرچی شد شد بکیرم!
شما اکسیر جادوی خون
دریافت کردید..
چون یکم آسیب دیدید جذب این قدرت ها
آسان تر است!
قدرت، مانا، وضعیت کلی و استقامت شما
یک عدد بیشتر شد..
پنجره اطلاعات..
اسم : یاندل
لقب : خارجی ای که راهش را گم کرد..
قدرت :13
استقامت :13
استعداد :15
مانا :20
چابکی : 13
همین یکم پیش لول من بالا رفته بود حاات بیشترم شد..
پس،بعدش..
بریم سراغ این ترکیب..
که قدرت و سرزندگی
من که کارلا گفت چقدر زیاد شده؟!
آیییی
همممن