قسمت 23
هایییی!!
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
اوخخخ!!
چطور بعد سکس دیروز همچنان
اینقدر حشری هستی؟!
بخطار کیر منه اینقدر
هورنی میشی ؟!
ارههههه!!!
من بعد اینکه شما و
خانم فای رو دیدم..
دلم طعم کیر شمارو خواست!
آههه
هااا.. ؟!
هااا؟!!
اوممم
آهههه ارباب..
بیشتر..
امممم....
خانم کارلا...
انگار خیلی داره حال میکنه..
همینطور که فکر میکردم ازون برده معمولی
ها نیست..
ها؟؟
خانم فای ؟!
آقا...
به منم توجه کن...
کی من تورو نادیده گرفتم آخه؟
قطعا که بهت توجه میکنم..
اممممم
ارباب...
ارباب...
منم...
هایییی!!
ارباب!!
ارباب!!
کارلا!!
دارم میریزم داخلت!!
ارباب!!!
منم!!!
هاییییی!!
هایییی!!
هوف...
آههه
آههه
دوبار سکس پشت هم یکم سخته..
آهه
سونبا ؟!
اومم...
آههه
اوخ... سونبا.. اگه یهو
اینجوری بکنی..!!
ایییی
تو حتی اکسیری که ساختم هم
خوردی..
تو میتونی یه راند دیگه بیای
آره ؟!
قطعا که میتونم!
ارباب...
هایییی
آهههه
هایییی
تری سام داشتن اونم دو روز پشت
هم یکم خسته کننده هستش...
فردا باید الیسا و هلنا رو
ببینم..
شنیدم که دیروز مرخص شدی..
ولی واقعا حالت خوبه؟!
فکر میکردم بیشتر وقت بگیره تا سرپا
بشی..
همم.. من خوبم..
تازه... بهترم شدم احساس جوانی
بیشتر میکنم..
اوم... یچیز هست که میخوام بهت
بگم..
بله ؟
اسپانسر ؟
من میخواستم اول باهاشون صحبت کنم،
ولی اوضاع اینجوری پیش رفت ؟!
اگه مشکلی نذاشته باشه،
من میتونم درخواست کمکی
بجز پول بکنم؟!
چجور چیزی ؟!
من میخوام که اطلاعات
خرابه هارو داشته باشم
و یا داخل سرکوب ها شرکت کنم..
قطعا من دنبال یه راه آسون نیستم..
قطعا چیزی رو بهم بگید که مناسبم
باشه..
چون اگه رهاشون کنم
تشکلات نور راستی داخل تله میوفته و
مسموم میشه..
باید جلو این اتفاق
رو هرجور شده بگیرم..
خانم هلنا.. ؟!
بله... پس..
پس شما پول رو رد میکنید
و میخواید بجاش صگ های
خدای شیطانی رو بکشید..
آره..؟!
یکم شرح واقعه شما
غیر واقعی میزد البته!
آهههه!
ارباب عزیز!!
برادر یاندل!
میخواید که به نور راستی ایمان
بیاورید و وارد بهشت شوید؟!
میخوام تو همین دنیا بمونم..
اوه نیازی نیست همچیو
طبق خواسته من پیش ببرید!
ولی بازم ،من معذرت خواهی میکنم..
بعد اون سعی کردم الیشا هم ببینم.
ولی نشد چون اون برگشت به برج خودش..
همینجوری ،آخر هفته اومد..
ومن شنیدم که برج جادو الیشا
دستگیر شد چون داشت یه روح رواحظار میکرد..