برای فروش قسمت ۲ از ۶۴۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
قسمت 2
چرا...؟
میپرسی چرا ؟!
من خریدمت، برای همینم میخوام به
خودم حال بدم!
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
ارباب... ؟
قکر کردم که شما از من
خدمات شبانه انتظار ندارید..
من هرگز همچین حرفی نزدم..
تو بهم گفتی چیزای خوشمزه میدی
اگه از دستوراتت پیروی کنم..
حالا فردا چیزای خوشمزه رو
میخوریم.
هرچی که بخوای بگو برات فراهم میکنم..
هایییی،، چرا؟؟!
من بهت اعتماد کردم ارباب..
به تو..
حالا چرا گریه میکنی؟!
اینجوری عذاب وجدان میگیرم..
راه دیگه ای بجز دستور دادن بهت
ندارم..
کافیه!
آیییی..!
میدونی کاری کردی
یه نوع سرکشی بود دیگه؟
و میدونی که چه اتفاقی سر
برده های سرکش میوفته مگه نه؟
آره...
من معذرت...!
نیازی به عذر خواهی نیست..
من یه ارباب با درک و شعورم..
طبیعیه که بترسی و
استرس داشته باشی
درکت میکنم..
منو میبخشید..؟
حالا که فهمیدی تو هم
خودت لباس هات رو در بیار..
نیاز نیست بهت دستور بدم مگه نه؟!
بله...
اممم...
هممم...
اون همچیو میفهمه..
آیییی...
لمس کردنش با نگاه کردنش یه دنیای دیگس..
هاییی...
إخخ...
اینقدر نرم و بزرگ هستن
که از دستام در میرن..
یکم وقت بگذره اوکی میشه..
کارلا ،
بلهه؟ ؟
چشم هات رو باز کن..
آههه...
هاا.. ؟!
زن هایی که با مانا زیاد متولد میشن
سینه های بزرگی دارن...
چون اون مقدار زیاد مانا باعث میشه بدنت بهتر
توسعه پیدا کنه..
پس مردی که مانا زیادی داره چجوری میشه؟!
خب.... اون یه کیر
مشتی داره!
هااااااااا!!!!
این باید بره داخلم..؟
چطور؟ ممکنه اصلا؟!
باید اول آماده کنیم‌ت
بعد خودش میره...
منظورت آماده کردن چیه؟!
ساک زدن نمی‌دونی چیه؟
زود باش بخورش..
اوم.. ارباب..
من یه درخواست دارم..
من هنوز اولین بوسه ام رو تجربه نکردم..
اگه مشکلی ندارید میخوام با شما
باشه!!
میخوای قبل اینکه کیرم به لبات بخوره
اونارو ببوسم اول؟
ولی میدونی که این من
نیستم که باید به خواسته های تو گوش کنم دیگه؟!
اوه... معذرت میخوام!!
دلیلی نداره نبوسمت..
آههه.
کافیه دیگه مگه نه؟
هاا؟!
اوه... آره...
کلش رو خیس کن وگرنه خودت
درد میکشی، فهمیدی؟
بلههه!
راستش اینقدرم که میگفتن حال نمیده.
بیشتر باعث خارش میشه..
ولی...
همینکه میبینم زانو زده..
میخواد کیرمو بخوره..
خیلی خوب حشریم میکنه..
مقدمات انجام شد، ارباب..
خوبه حالا برو رو تخت پاهات
رو باز کن..
چشم، ارباب...
واو...
وقتی ایستاده بود یکم دیدمش،
ولی تو این پوزیشن خیلی
واضح تره..
تا الان خیلی خودمو نگه داشتم..
دیگه میکنم داخل...
آخخخخخ...!!
ارباب، دردم میاد..
خیلی بزرگه!!
کلش رو یهو کردم داخل چون
اگه اروم آروم میکردم بیشتر درد میکشیدی..
لطفا، یکم ثابت بمون تکون نخور..
اگه اجبارش کنم پیامد
جالبی نداره...
اون قلاده کنترل دور
گردنش هم یه محدودیتی داره..
صبر کن، گردنبد؟!
ها؟!
کارلا ،
حشری شو!!
ارباب... چرا...
هاییییب؟!!!
آهههههه
اوممممممم!!
اینگار که قلاده خوب داره کار میکنه!
پایان

قسمت 2 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 3

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی برای فروش
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت