برای فروش قسمت ۱۲ از ۶۴۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
قسمت 12
تو این وضع حتما
خیلی اذیتش کرده...
من...
من واقعا نمیخواستم اینقدر بهش
سخت بگیری!
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
تو بهم گفتی اینکارو کنم!
حتی گفتی کاری کنم فکرش رو نکنه..
حتی‌ گفتی حواستم به من هست!
چرا یجور الان بهم زل زدی
که اینگار پشمات ریخته؟!
الان که بهش فکر میکنم..
الیشا یه شخصیت
ساپورت کننده داره داخل این بازی..
و بیس شخصیتش
یه آدم خوبه..
خیلیا دارن نگاهمون میکنن..
بیا بریم یجا دیگه صحبت کنیم..
اوه، باشه...
این یه حفاظ مخفیه!
زمزمه های مارو
مخفي میکنه..
(سکوت)
اولش، باید اینو بهت بگم..
درسته میخاستم
یکم ترس بهت بدم،
ولي نمیخواستم دیگه در این
حد پیش بری!
در مورد ادب کردن کارلا صحبت میکنی؟!
پس چی؟؟
این یه سوتفاهم هستش که
اتفاق افتاده،
منم واقعا الان فکرم خراب شده!
ولی دیگه اینکارو نکن!
يعنی میگی از الان به بعد با کارلا خوب
رفتار کنم ؟
آره لطفا بیشتر باهاش مثل یه پیشخدمت رفتارهای
کن نه یه برده جنسی!
این برای منم خوبه..
من از اولشم بخطار حرف الیشا جوری
رفتار کردم اینگار شکنجه اش کردم،
من خودمم دلم میخواد که باهاش خوب
رفتار کنم..
کارلا لیندل هایتی که من
میشناختم نیست دیگه..
اون خیلی با اعتماد به نفس تر و زیبا تر بود،
و مثل یه ستاره می‌درخشید..
ولی چجوری اوضاع
اینجوری پیش رفت..؟!
تو نقطه ایده آل من تو
زندگیم بودی...
دوست داشتم یه روز از تو بهتر بشم..
ولی...
دیگه نمیخوام مثل تو بشم..
کاری نمیشه کرد که
نسبت به گذشته پیر تر و کهنه تر شده!
ولي این‌ یکم
ناراحت کننده نیست..؟!
نه.
اینجوری که الی... یعنی خانم
گلینسیال میگه من رقت انگیز نیستم..
ارباب خیلی هم خوب باهام رفتار
میکنه..
بهت ثابت میکنم اینو..
میدونی که بقیه به برده
هایی مثل من...
که زیبا و جوانی هستن و
به کتک خوردن خیلی حساسن
غذا نمیدن ؟)
بجای غذا به همچین برده هایی
دارو میدن..
و از گشنگی برای
زجر دادن و رام کردن ما استفاده میکنن..
این زیادی نیست واقعا؟!
من نبودم که اینکارو
انجامش دادم...
ولی ارباب فرق داره!
اون میزاره غذا بخورم!
خیلی مرد بخشنده ای هستش..
گفتی میخوای ثابتش کنی نه؟
میخوای بهم نشون
بدی که خوبه میخوری آره؟!
این یچیز جا افتاده هستش که برده ها
نباید تو یه میز با اربابشون
غذا بخورن..
چه برسه که ارباب بخواد غذاش رو
بده به برده..
البته، نگاه کن!!
ارباب، ارباب!!
هااا چیه ؟!
آیا شما اجازة میدی..
این برده حقیر از غذاش
لذت ببره؟
اینگار که یه برنامه ای داره،
باهاش پیش برم؟!
این کافیه دیگه نه؟
واووو...
ممنونم ازتون ارباب!
هوممم
اوممم
صبر کن!؟!
هااا
هممم...
نه! سو تفاهم شده!)
من بهش نگفتم اینکارو کنه!
اونا نمیشنون الیشا
چی میگه بخطار جادو...
از نگاه اونا، اینگار الیشا داره به این
کار مجبورش میکنه..
هااا؟!
هدفش این بود؟!
ههههه
برای امروز کافیه!
روز اولتون خوب بود همگی،
ختم‌ خسته شدید،
برید استراحتی کنید!
فردا میبینمتون، با بای!
اوه...
چیزی که امروز اتفاق افتاد رو
فراموشش نمیکنم!!
شرمنده ارباب..
یه لحظه ناراحت شدم و بعدش..
بیخیالش.. اگه تو کاری
نمیکردی خودم میکردم..
خب،برگردیم خوابگاه؟
نه یه کاری تو بخش تولیدات دارم..
یکم کار تو قسمت 4 دارم..
قسمت 4؟
با ثروتی که شما دارید
بخش یک که مناسب تره...
یک فرد ماهر اونجا میشناسم..
تو هم سوپرایز میشی کارلا.
اون در سطحی نیست که
تو قسمت 4 باشه..
ارباب.. ؟
اینجا واقعا اونجاست ؟
یه فضای فقیر نشینی خاصی داره..
اون اخلاقیات
خودش رو داره..
چرا‌ پولت رو دور
میریزی؟؟
شاید مهارتش
خوب باشه، ولی
قطعا اینجا جای خوبی نیست!
خب آره...
حرفت درسته...
مالک اینجا
فای جارنشارد هستش...
اگه تو به موقع خوب ازش حمایت
مثل یه فیلسوف با ارزش و نایاب
میشه..
ولی اگه دست دست کنم ازون ادماس
که امکان‌ خودکشی کردن داره..
ولی...
این ازون مشکل هاست که فقط
با پول حل میشه!
ولی من که نمیتونم
بهش بگم آینده رو میبینم..
پس زیاد سخت نگیر..
اون اینکارو میکنه اینجا چون
طرد شده!!
هااا؟!
بخطار طرد شدن به
این‌جا
کشیده شده،
ولی‌ آکادمی...
اوخخخخ!!
ببین تا فقط بدون این
مشکل تو نیست اوکی؟!
آره.... ارباب ؟؟
حتی اگه کسی اينجا نباشه بازم
نباید بیرون‌ انجامش بدیم..
یعنی ذاری میگی به چیزی
که نباید دست زدم؟
نه نه!!
اگه ارباب بخواد هر وقت میتونه دستش بزنه!
آقا، شما مشتری هستید؟
خوش اومدید...
چون من یه برده
وفادار هستم!
اوخ اوخ!!
لطفا به من اهمیت نده و ادامه بده..
بله من مشتری ام میشه درو باز کنید؟!
ایشششش!!
پایان

قسمت 12 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 13

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی برای فروش
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت