قسمت 30
الیشا ؟
خیلی کیوت بود دیروز التماسم کردی
ببوسمت..
میخوای یکبار دیگه انجام
بدیم؟
اصلا یادم نمیاد همچین کاری
کرده باشم..
ارباب...
الیشا فقط دیروز کیوت بود د؟!
آره...
میخوای یکبار دیگه هم تری
سام بزنیم؟
اوه، اومدید که..
خب حالا بياين صحبت کنیم که درمورد چیز هایی
قراره پیش بیاد..
داری میگی میخوای مارو
محقق و نگهبان خودت کنی؟
درسته ولی زیاد نه..
الیشا تو میای باهامون تو آکادمی به عنوان
خدمتکارم..
همین الانشم اوکی رو از پروفسور
ایونا گرفتم..
تازه اجازه اینو گرفتم خدمتکار هام
همیشه پیشم باشن..
پس تو میتونی کل تایم باهم
باشی..
یاندل....
خیلی ممنونم ازت...
میدونم شاید خوب باشه ولی بدم
هست..
بهرحال داری به عنوان خدمتکار من میای اونجا
نه به عنوان یه دانشجو..
نه بابا من باید ازتون
سپاسگزار باشم..
یکم خجالت آور شد اینجوری که گفتم..
اهم...
بهرحال چیز های دیگه که باید انجام بشه..
تحقیقی هست که ما انجام بدیم؟
یا خرابه ای که ازش مراقبت کنیم؟
در حال حاضر هیچی نیست ولی نگران نباش من
چیز هایی که واسه تحقیق میخوای رو
فراهم میکنم.. تو هم هرچی دوست داری تحقیق کن..
بجز کارهای احضار روح!!
هعی ارباب از اشتباهاتم در گرفتم..
بسیار عالی...
چیزی که میخوام الان بگم از بقیه هم
مهم تره.
میدونید که من صد هزار سکه
شمارو خریدم دیگه؟
آره تازه یجوری نمایش دادم که
اینگار یه پشتیبان خوب دارم
پشتیبان شما نمیخواید هویتش
فاش بشه؟!
الان که فکر میکنم، شما از
پروفسور ایونا گفتید..
اگه اون خون اشامی باشه که قبل جنگ بزرگ
زندگي میکرده پس شد هزارتا سکه
براش چیزی نیست..
اوه اصلا همچیو چیزی نیست..
من اسپانسری چیزی ندارم!
و اون سکه هارو از خونه اژدها که ترک
کرده بود پیدا کردم..
لانه اژدها؟
بعدا بهتون توضیحات میدم..
مشکل اینه که من یک پولی دارم که
نمیتونم منبعش رو
تایید کنم
و الان، رده بالا ها ازش خبر دارن...
اگه تحقیق کنن، میبینن که من
در واقع هیچ منبع درآمدی ندارم..
داستان اینه..
حالا برای اینکار نظرتون چیه ما یک
سازمان مخفی بسازیم؟!
برای فروش
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
نمیگم که ما واقعا یکی
بسازیم..
میگم بسازیم که
که به شوخی نگیریم وضعیت رو
اوضاع خیطه!
برای همین میخاستم از شما بپرسم قبل اینکه
حرکتی بزنم..
در حالی که این ولخرجی ها به
عنوان کاتالیزور عمل کنه..
منم یه راهی پیدا میکنم که
که قابلیت هام رو چجوری توضیح بدم..
و پولی که برای مدت طولانی ای
بدستش آوردم..
البته این یکم زحمت میخواد..
من این طلا رو از
لانه اژدها آوردم...
همینجوری داشتم میرفتم دیدم
عه رسیدیم به همیچین چیزی..
منظورت چیه..؟!
واووو!!
مطمئنم که خون ارباب یا همون مانا
شمارو به همچین چیزی هدایت کرد!
یعنی چی آخه کارلا؟
مگه یاندل از عوام مردم نیست؟
از الان بهم بگو سیسی!!
جفتمون برده ایم دیگه! 1
تا الان شک داشتم ولی الان مطمئن
شدم..!!
دقیقا مثل
موسس خاندان لیندل لایت..
شما خون اژدها رو
تو رگ هاتون دارد!
خودم از قصد کاری کردم
همچین چیزی بگه...
من، خون اژدها؟!
مطمئنم!!
بهرحال از بحث اصلی دور شدیم،
بریم سر اصل مطلب..
از الان به بعد ما یه مجموعه مخفی هستیم
که میخواد قدرت اژدها رو حفظ کنه و اشرار و
خدایان شیطانی رو نابود کنه..
یا یچی تو همین مایه ها..!
یه سازمان مخفی که
توسط یک اژدها ساخته شده
برای قطعی کردن مرگ تدریجی!
ما میراث اژدها رو
به ارث میبریم،
اونم به هدف نابود کردن ظلم
و مرتد..
ما افراد ظالم رو شکار میکنیم و
از سایه ها واسه مدت های طولانی
اطلاعات جمع آوری میکنیم،
ولب هرگز قرار نیست هویت خودمون
فاش بشه...
ایننم داستان این سازمانی
که میخوام بسازم..!!
نظرتون چیه؟
ارباب...
تو قبلا هم میدونستی که یه
خرابه مخفی زیر شهر وجود داره؟
هاا؟!
آخه الان که فکر میکنم شما جوری با اسقف
اردمث جنگيد اینگار میدانستید اون
اینجاست!
حالا که فکر میکنم..
شما تنها کسی بودید که اون
داستان تهمت زدن به الیشا هم میدونستید...
این...
وضعیت تخمیه...
اینا همش
تنظیم شده بود؟
اوه.. ام...
پول زیاد...
اطلاعات مخفی...
چیزایی که دشمن های معمولی ازش خبر ندارن..
تازه کارلا هم نظرش اینه که
من خون اژدها رو دارم..
با اینهمه چیز که پشت هم دارن میان،
حتی خود منم شک دارم شاید چیزی که کارلا
بگه درست باشه..
یاندل
آخرین زنده مانده از یک تشکیلات ناشناس
نه!!! قطعا سو تفاهم شده!
البته اگه شما اینطور بگید!
منم بهش احترام میزارم اگه شما اینجوری بگید..
هااا؟!
خیلی بد نشد؟!
مطمئنم خیلی اتفاقات در آینده خواهد افتاد..
هر دفعه من از دانشم که با بازی بدست آوردم
استفاده میکنم به عنوان راه فرار..
البته، با این تنظیم
نیاز نیست همچیو توضیح بدم.
مردم اینجا خودشون میفهمن
و خودشون تصمیم میگیرن..
تو همین وضعیت
سو تفاهم بمونیم فکر کنم
بهترین تصمیم باشه!
این مکالمه رو بعدا به دانشگاه رسیدیم
ادامه میدیم..
یاندل...
تو علاوه یر یاد گرفتن جادو از کارلا،
تکنیک تنفسی
خاندان لیندل هایت هم یاد گرفتی؟!
آره میخوام کنترل
مانا ام رو بدست بگیرم..
کارلا ،تو هرچی تو دست و بالت داشتی
رو ریختی بیرون آره؟!
اون...
چرا در مورد چيزی صحبت میکنن که
فقط خودشون میفهمن؟!
وقتی داشتیم بهش یاد میدادیم
بریزیم سرش؟!
اینگار که ارباب یه روزی
مارو آزاد میکنه..
ولی اینگار اونقدرم بد نیست..
همگی، کافیه!
میخواید با ارباب من چیکار کنید؟!
اوه عزیزم ،اون ارباب همه ماست..
اوه،نگو که..
میخوای جلوی آینده درخشان یاندل رو بگیری
اونم بخطار کصکلک خودت ها؟!
اوخ...
ارباب یکم پیش قول دادم که میخوام یک تکنیک مخفی به شما آموزش بدم..
هاا؟!
نگران نباش قبل رسیدن به آکادمی،
ما بهت کمک میکنیم چیزای پایه رو
یاد بگیری..
اوه...
نمیدونم اینا چی تو سرشونه ولی
یچیز رو میدونم،
اونم اینه تا رسیدن به دانشگاه
هیچ وقتی ندارم..