تعطیلات با نامادری قسمت ۱۶ از ۱۶۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
بیاید مراسم رو شروع کنیم !
تلمبه
عاححح
هومم
هاههه
هاااا
تلمبه
هوففف
اوههه
تلمبه
این ادما خوب بلدن چطوری لذت ببرنا
تلمبه
هاههه
عاححح
کاش مینا هم اینجا بود
و الان منم بین اینا بودم
هیییی
عاح
بهتره برم بخوابم
اههه
هوممم
اونم خوابیده یعنی؟
خمیازه
هوی
کنار زدن
هوی بهم نخندیا باشه؟
کنار زدن
یا خود خامنه ای
بیا ببینمت ...
مثل یک رویا شدی ...
میدونی دوست ندارم هیچ
پشیمونی تو زندگیم داشته باشم
و خب این قراره توی خاطراتم بمونه
وای نمیدونی چه حسی دارم اصن
بهم نشون بده حستو پس
رو چشمام
لبخند
مالیدن
گرفت تو دستش
عاححح
خیلی نرمه
اینو تو خوابمم ندیده بودم
هوممم
هی وایسا
چرا؟
فشار دادن
خجالت نکش من تک تک
بخشای وجودتو میخواما
فشار دادن
باز کردن
زیپپ
میخوام ازت پذیرایی کنم ...
این هدیته
در اوردن
خوشت میاد وقتی لمسش میکنم؟
نکنه از فتیشاته؟
اره مامان ...
اوههه
جق
جق
میبینی چقد خیس شده؟ میگه تو رو میخوادا
زانو زدن
زل زدن
لطفا انجامش بده ... میخوام داخلم
حسش کنم
میکنی
لیسسس
نممم
یام یام
ساک
ساک
کرد تو حلقش
ساک
اهه بیشتر بکنش تو دهنت تروخدا
عوقق
ساک
اهه دارم بزور نفس میکشما
لیس زدن
هاااا
بیا اینجا و بچرخ
دراز کشیدن
دراز کشیدن
برگشتن
اره همینه . میخوام نزدیک
تر ببینمت
خیلی خیس و جذابی
هی نکن !
مالیدن
مالیدن
هااا
عاااح
فرو بردن
کرد توش
عاححح
خیلی رفت داخل !
تلبمه
هاهههه
تلمبه
بزار ببینم ...
اره همینه !
تلمبه
چکه کردن
لعنتی مغزم داره روانی میشه
خیلی سخته دوام بیارم ...
عاححح
هاااا
مالیدن
مالش
کامیار من الانا ارگاسم میشم ...
هاههه
مالیدن
منم همینطور
مالش
هوففف
هاههه
ریخت توش
عاححح
ااااهههه
لرزیدن
نفسم بند اومد ...
هوف
هوف
جیک جیک
طبیعتو بیگیر
من کجام؟
قدم زدن
وایسا دیروز چیشد ؟
اون دود رو استشمام کردم
فوتتت
و بعدشم همه چیز غیر واقعی
شد ... انگار وجود نداشت اصن
زل زدن
هی پدر !
پسرم؟
صدای اسب *
کجا بودی؟
ناز کردن
من گم شدم
ما اسب سوم رو هم پیدا کردیم
اوه خوبه ...
وقتشه دیگه برگردیم خونه
هندیا راهو بهم یاد دادن
پیتیکو
قدم زدن
پدر مرسی که اوردیمون به این
ماجراجویی ! واقعا خیلی خوب بود ...
لبخند
هاها
قدم زدن
پایان !
امیدواریم از تماشای این اثر با
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
لذت برده باشید :)
مترجم : Blaydrax 🌹
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com
پایان

قسمت آخر(15) تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد هنوز زمان‌بندی نشده

به محض انتشار اینجا می‌آید.

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی تعطیلات با نامادری
از ادامه دادی
سرعت