تعطیلات با نامادری قسمت ۱۵ از ۱۶۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
در اوردن
فک کنم آب یخ باشه
اوههه ولی حس خوبی داره
اروم اروم رفتن
تو آب
خب زود باید تمومش کنمم
از وقتی که با کامیار خوابیدم دوش نگرفتم ...
مالیدن
قدم زدن
پاشیدن آب
هی گفتی پیش اسبا
میمونیا
برگشتن
اره داشتم همینکارو میکردم
ولی خب یهویی نگران تو شدم
چی؟
بخدا یه لحظه فک کردم ممکنه خرس بهت
حمله کنه ...
انقد کصشر نگو دیوث
نخیرم تو فقط میخواسی نگاهم کنی
خجالت
ولی خب باور کن همش بخاطر
جذابیت خودت بود
مینا من ازونایی نیسم که بهم اهمیت
نمیدن ( مثل باب ) و خب لطفا ازم
خجالت نکش
واقعا نمیدونم چی بگم
بهت
خب پس چرا هنوز اونجا
وایسادی پسر؟
خجالت
درخشش
درخشش
قلوپ
زودی بیا بهم مهارتتو
نشون بده...
بدو بدو
آب خیلی سرده ... میتونی گرمم کنی؟
درخشش
درخشش
بوس بده
هاههه
عاحح
هوففف
هاههه
تلمبه زدن
خیلی گرمه داخلتا
هاههه
افکار خوبی توی سر دارم
صدای حباب
هههه
هی گوش میدی؟
لبخند
بیا برگردیم به کمپ تا یچیزی
بخوریم و خودمونو گرم کنیم
الان بهتر شده
بغل کردن
اونا رو که دارن
رو اتیش میپرنو دیدی؟
میخوای بپریم؟
مطمعن نیسم بتونم اینکارو کنم اخه ...
ووییی
زود باش اگر نمیتونی تنها انجامش بدی
هم من هستم
بدو بریم
لبخند
ببینم تو باباتو این اطراف ندیدی؟
والا خواستم پیداش کنم ولی این هندیا
بهم گفتن که داره یه مراسم مخصوص رو انجام میده
بعدا پیداش میکنیم
مواظب باش موهاتو نسوزونی
چییییی؟
دست زدن
دست
دست
خیلی خوبه که با هم اینجا هستیما
گرفتن
اوهوی باز شق کردیا
گرفتن
ببین این دست من نیس
یه زوج خیلی جالب میبینم
اینجا . واقعا خوشحالم بهمون
ملحق شدید!
غذا ها به زودی اماده میشن پس لطفا بهمون
ملحق شید
لبخند
صدای گرگ
صدای سگ
از جشنوارمون خوشت اومد؟
اره واقعا و خب حس راحتی گرفتم
نسبت به اون تنها بودنا توی خونه
بخش اصلی هنوز شروع نشده
بخش اصلی؟
بیا اینو بگیر . مطمعنم جفتتون ازش
خوشتون میاد
دقیقا مثل رویاهام
زل زدن
زل زدن
قطعا مینا خوشش نمیاد واینکارو
انجام نمیده ولی خب
قدم زدن
قدم زدن
میتونم بیام داخل؟
کنار زدن
کامیار تویی؟
چیزی شده؟
ببین کامیار ...
بیا
بیا
بیا اینجا
میدونی این اتفاقی که توی جشنواره
داره میوفته واقعا اشتباهه و از نظر اسلام حرامه
منظورت چیه؟
کامیار تو پسرمی! من با حسن ازدواج کردم نه با تو
خب ؟
تکون دادن
ما نباید اینکارو انجام بدیم
و نمیتونیم سکس کنیم
ولی تو ازش خوشت میاد
اهه لطفا تمومش کن من باید
بهش فکر کنم
به هر حال یه هدیه توی این
کیف هست . هروقت خواستی میتونی
بازش کنی
کنار زدن
اهه اصن معلوم هست
به چی فکر میکنه ؟ تکلیف
من چی میشه پس؟
هوف
ادامه دارد!
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com
پایان

قسمت 14 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت آخر(15)

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی تعطیلات با نامادری
از ادامه دادی
سرعت