تعطیلات با نامادری قسمت ۱۲ از ۱۶۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
اوناهاش
انگار داره به یکی نگاه میکنه
به چی نگاه میکنه؟
هاهه
عاح
مالش
مالش
چه مسخره
از خواب بلند شده و از چادر
به این گرمی زده بیرون تا فقط
جق بزنه ؟
مالیدن
هاههه
چکه
به هر حال الان تنها
کاری که باید کنم اینه که
بابامو ببرم
لعنتی عجب بدنی داره
این جذاب کوچولو
اونجا چیکار میکنی ؟
میخوای کمکی کنم بهت؟
تکون دادن
تکون دادن
یا شایدم بخوای بری هوم؟
امم خب من ...
نشون دادن
نشون دادن
مالیدن
چکه کردن
یا عیسی مسیح
بگو خواب نمیبینم دیگه
رفتن سراغ این بدن
واقعا شانس میخواد
مینا نصف این دختر هم
زیبا نیس . حتی نصفش
بابا الان باید برگردیا
چه مرد حشرییی
نکنه از همون اول که دیدیم
میخواسی اینکارو کنی باهام؟
اوه معلومه که اره
از نگاه اول عاشقت شدم
واو چقد دستات قوین
مالیدن
لعنتی الان باید چیکار کنم؟
زنش منتظرشه و خب پسرش
میخواد که اون دخترو بکنه ...
اهههه
ولی خب حقم داره به هر حال
هرکسی توی این موقعیت بود
وسوسه میشد
کامیار بیا پیشم ...
اگر مینا جلوم بود...
هی اینطوری بهم زل نزن
خجالت میکشم خب
خجالت
بدن جذاب و خوشگلش
باهام خوب رفتار کنیا لطفا ...
فشار دادن
نه واقعا نمیتونم مقاومت
کنم و هیچ بهونه ای هم نمیشه
بیارم
اههه نباید الان به اینا
فکر کنم
خب برای الان بسه
باید فردا با این پیرمرد خرفت
صحبت کنم
الان فقط باید برگردم
و وانمود کنم اتفاقی نیوفتاده
لمس کردن
افتادن
شکست
وای بطریه لعنتی
ایشالا که نفهمیدن
ماشالا به کیرشونم
نبوده که
لیسیدن
لیسیدن
حتی سرشونو هم تکون ندادن
ببینن کسی اونجا وایساده یا نه
شکستنننن
کی بود؟
حسن ؟ کامیار؟
بقیه کوشون؟
نکنه اتفاق بدی افتاده باشه/
باید خبر دار شم و گرنه
خوابم نمیبره هیچجوره
اهه لعنتی چقد من خوشبختم
میبینم حسابی انرژی
داریا حسن جون
معلومه که دارم
روانیتم اصن
بسه دیگه نمیشه
تحمل کنم
باز کردن
ارههه دوسش دارم
هاههه همینه
فشار دادن
هه قراره کیریو تجربه کنی
که زیباترین بانو ها رو از پا در اورده
( ارواح کص زنم )
پس سکس تکنیکی من رو ببین !
ح-حسن؟
حسن این تویی؟
لعنتی...
عزیزم چطوری
بگا رفتم که
چرا مینا اینجاس اخه؟
فک میکردم قراره لذت ببریم
نه اینکه یه دعوای خانوادگیو ببینم
شرمنده پدر ولی توی بحث
بگا رفتن زندگیت من هیچ چیزیو
نمیپذیرم ...
روحت شاد
اهه نمیتونم خودمو نشون
بدم تازه جالب شده
فقط نگاه میکنم
و امیدوارم میمونم که
همه چیز خوب پیش بره
صبر کن میتونم توضیح
بدم بخدا فقط صبر کن ...
چطوری میتونی ؟ واقعا چطوری
نه وایسا اخه بدنشو دیدی؟
لرزیدن
اهه وایسا این بدنمه که رفته
سمت اون دختر و گرنه من با قلبم
هنوز دوستت دارم مینا ...
عجب لحظه ای شد
باورم نمیشه ...
مگه نه کامیار؟
دفعه بعد خواستی قایم شی
زیاد تکون نخور که واضحی
نه اخه ...
بیا اینجا نترس
تازه میفهمم بابام چه حسی
داشت ...
کامیار بابات شکست خورد
ولی تو میتونی منو سیر کنی
مگه نه؟
بدو بدو بیا
میخوام کاری که بابات شروع
کردو تو تموم کنی
ادامه دارد!
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com
پایان

قسمت 11 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 12

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی تعطیلات با نامادری
از ادامه دادی
سرعت