چی؟ حسن اون کیه
که پیشته؟
لعنتی عجب کصی
شکار کرده
ماشالا شیر
حسن کجا بودی؟
این همه دنبالت گشتیما
اره واقعا امیدوارم
یه جواب خوب داشته باشی
خب داشتم اون گوزن رو دنبال
میکردم که فرار کرد و خب من -
عجیبه از بابا بعید
بود یهو وسط حرف زدن
به فکر فرو بره
گیر کردم و خب مهنا منو
پیدا کرد میدونی-
اره اگر پیداش نمیکردیم
ممکن بود جونشو از دست بده
حتی ...
مرسی که پیداش کردین
به هر حال من کامیارم
خوشحالم از اشنایی باهات کامیار
منم مهنا ام
لعنتی بابام انگار بیخودی
دنبال شکار نبوده
خیلی جذابه این لعنتی
و خب اره مهنا
منو نجات داد و اوردم
به اینجا و گذاشت استراحت
کنم
که اینطور ...
مرسی ازت اگر بخاطر
تو نبود معلوم نبود چی میشد
لعنتی چقد کصه این
یعنی حسن چیکارا کرده
باهاش؟
خب الان خیلی دیره لطفا برید
توی جای خودتون
مرسی ازت !
بابا مهنا خیلی دافه ها
تو رابطس یا نه؟
شوخی میکنی؟
چنین دختری نمیتونه تنها باشه
و خب برای تو هم مناسب نیس
چرا؟
مثل زنت اره؟
چون خیلی جذابه و تو نمیدونی
چطوری باید با این دخترا رفتار کنی
و باید یه ادمیو پیدا کنی که کمتر پیچیده
باشه
بعدا با هم صحبت میکنیم
فعلا وقت استراحته
خب بنظر میاد این پیرمرد
درونحدم بی غیرت بنظر نمیاد
مطمعنم میخواد با مهنا
یکم خوش بگذرونه
شرمنده ولی من کلا
دوتا تخت دارم
ایول الان بابا میره پیش
مینا میخوابه و منم میمونم پیش
مهنا و کار در میاد
من میتونم روی زمین بخوابم
نه نیازی نیس چون تخت
من اندازه ای هست که ... روش جا شی
وایسا جدی میخواد پیش من بخوابه
با اینکه تازه چند دقیقس همو دیدیم؟
اینجا حسابی گرم هست و خب نیازی
به پتو نمیشه ولی اگر سردت شد
میتونی بچسبی بهم و بغلم کنی تا گرم
شی
لعنتی چه شبی بشه
وایسا الان جدیه؟ اول که با
من لاس میزد و الان با پسرم؟
این دختر واسه منه !
عام مهنا ببین پسرم یکم خجالتیه
و خب راحت نیس که پیشت بخوابه
و خب میتونیم پیش هم بخوابیم 3 تایی
مطمعنی؟
تختتون نسبتا کوچیکه ها
و خب اذیت میشین طبیعتا
نگران نباش اون عادت
به جاهای تنگ داره
هه پیرمرد لعنتی
فک کردی امشب نزاری
فردا شب هم میتونی اینکارو کنی؟
خب امیدارم خوب بخابی
شبت زیبا !
ام حسن نمیخوای اینجا
پیش من بخابی؟
نه عزیزم من همینجا راحتم
و ترجیح میدم گوشه بخابم
لعنتی عاشق این دختریکه
هندی شده . حدس میزدم
زودی بخوابین کیرم میخواد
پا شه
یه شامی بزنم امشب
که هیچکدومتون نزده
اره خب به هر حال هممون
منتظر بودیم دیروقت شه و ببینیم چی میشه
اوه نفهمیدم کی این دوتا
غیب شدن
وقتی بیدار شدم دیدم
که نه مهنا و نه بابا نیسن
لعنتی به این سرعت اخه ...
باید پیداش کنم و مطمعن
شم که کیر میشه تا بتونم با مینا
یکم خوش بگذرونم...
ولی اخه کی حاضر میشه دست رد
به اون هندیه بزنه ؟ لعنتی چرا منو انتخاب
نکرد و رفت سراغ بابام
فردا اینجا نیستیم دیگه
این تنها قرصتمه ! مینا امیدوارم
بیدار شی
یعنی کجا رفتن؟
اها اوناهاش
داره دید میزنه انگار
به چی نگاه میکنه حالا؟
عه
هاهه
عاح
مالیدن
مالیدن
هاهه
لعنتی چه مسخره
یعنی از خواب پاشد و
چادر رو ول کرد تا بره
جق بزنه ؟
هاههه
مالیدن
چکه
به هر حال الان تنها
کاری که باید کنم اینه که
بابامو ببرم ازینجا
ادامه دارد !
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com