زن قاتل
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
Geraltಠ‿ಠ
فکر کردی میتونی
منو اذیت کنی کوچولو؟
اینجوری راحتت
نمیذارم!!
چیکار میکنی؟
نمیخوای چراغو
خاموش کنی؟
گفتی هر کار بخوام
میکنی آره؟!
میدونستم...
مردا زود شل
میشن...!
باید الان خودمو
به خنگی بزنم
نمیخوای
بخوابی؟
چراغا روشن
باشه خوابم نمیبره!
ها؟
خدای من!
پشمام!!
چیکار میکنی؟؟
تو نمیتونی همینجور
یهویی کیرتو بندازی جلو
صورتم...
بخورش!
ها؟
تو گفتی هرکار
بخوام میکنی
پس بخورش!
میخوام ببینمت
وقتی کیرمو میخوری!
اوه...
اون واقعا وقتی
براش میخورم
خوشش میاد...؟!
بعضی اوقات خیلی
بدجنش میشه!
داری بهم
دستور میدی؟
اره این یه
دستوره!
مشکل داری؟
هممم...
چقد مردونه!
قبلا انقد قاطعانه
چیزی رو نمیخواست
شاید شخصیتش عوض
شده...
باشه!
چون بهت
قول دادم!!
آه!!
آه؟! چرا انقد
وحشیانه میخوری؟؟
مثل اینکه خیلی
منتظر این لحظه
بودی!!
چرا؟ مگه خوشت
نمیاد؟
این چیزیه که
میخوای؟
آههه!!
چقد خوشمزس...!!
کیر اوپا خیلی
خوشمزس...!!
آه!!
یکم آرومتر...!
آهه! این مثل
همیشه نیست!!
چقد دهنش گرمه...!
چویون هنوز نمیدونست
عاحح...
کیر اوپا داره توی
دهنم تکون میخوره...!
که بدنش...
تحت کنترل خودش
نیست!
خیلی خوشمزس!!
خیلی منو تحریک
میکنه!
شاید به این خاطره
که قلبم دیگه سنگبن
نیست...؟
یا چون دیگه احساس
گناه ندارم...؟
عااح ...
بدنم خیلی داغ شده!!
شیرینه...!!!
آهه!
فاک...!!
دیگه نمیتونم
نگهش دارم...!!
وایسا بسه!!
چیشد اوپا؟
خوب نیست؟
نه نه
میخوام یکم چرا
امروز انقد اشتیاقت
زیاده؟
نزدیک بود آبمو تو
دهنت خالی کنم!
واقعا؟
پس میگی
خیلی دوسش
داشتی اره؟
اره دوست
داشتم!
ولی حالت خوبه؟
حس عجیبی نداری؟
زبونت خیلی داغ
بود...
داغ؟
چه عجیب ولی من
اصلا احساس مریضی
ندارم
وایسا...
بذار فکر کنم
من از حد معمول
داغ ترم...
و الان خیلی
حشریم...!
به خاطر
تو...
حتی وقتی به
کیرت نگاه میکنم...
دیوونه
میشم
من تازه فهمیدم چقد
میتونی منو تحریک
کنی اوپا...
ظ
نظرت چیه
اوپا؟
ها؟
من هنوزم
خوشگلم؟
هنوز دوست
داری منو
بخوری...؟
راجب چی
حرف میزنی؟
تو همیشه
خوشگلی!!
نه من راجب
اون حرف نمیزنم
تقریبا یه ماهه
که با هم آشنا شدیم
هنوز ازم
خسته نشدی؟
حتی اگه غذای مورد علاقتم
هر روز بخور بازم زده
میشی
من نگران اینم
که تو ازم خسته
بشی اوپا...
امکان نداره!!
حتی یه درصد!!
هر روز واسم مثل
روز اوله!
نمیدونم چرا
ولی تو یه زن
خاصی چویون!!
اگه این چیزیه که
دوست داری بشنوی
پس...
تو خیلی
خوشمزه ای چویون!
هه هه! اقا کوچولو
بیدار شد!
فکر نکنم دروغ
گفته باشی...
منو بکن!!
اون هیولات
رو...
بکن تو کصم!!!
عااح فک کنم کصم
داره آتیش میگیره!!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
GeraltΣ(ಠ_ಠ)