قسمت 15
ترجمه در سرراست
به چی فکر میکنی؟
کصمو دوست داری؟
آه ... همشو
میتونم ببینم!!
و...
حرکت میکنه انگار
موجود زندست...!!
زن قاتل
ترجمه Gerlat🍬
نامگیل اولین کص زنده ای
که دید مال دختر جوون و زیبا
چویون بود!
اوه...
دیدن کصش تو روشنایی
داشت مغز نامگیل رو میگایید
از نگاه نامگیل کص چویون
توپول و صورتی و صدفی شکل
بود...
و یه جوری نگاه میکرد
به کص چویون که انگار داره
به طعمش نگاه میکنه...
دهنش آب افتاد...
مثل کسی که هر روز غذا
میخوره ولی میخواد یه غذای
شاهانه رو تست کنه
باورم نمیشه
چیزیکه که تو پورن
میدیدم داره توی دنیای
واقعی اتفاق میافته برام...
اوهه...
دارم از حشر میمیرم!!
خدایااا
نگاه کن آقا!
کیرت داره خیلی
ازش آب میره!!
یه جوری داره سرازیر
میشه انگار ارضا شدی!
انقد از دیدن کص من
هیجان زده شدی؟!
هی آقا انقد
اینو دوست داری؟
آره نمیدونم
چی بگم ولی...
یه حس عجیبیه!
دارم با دیدن کص یه زن
از این فاصله نزدیک دیوونه
میشم
وای ... قراره همینجوری
باشن؟!
هممم تو
واقعا بیگناهی
آقا!
این اولین باریه
که سوراخ کون
میبینی؟
سوراخ کون؟
یا علی داره
میریزه!!
کصش و سوراخ کونش
دارن میچکن...!!
اهای اونجا رو
حسابی تمیز کردما!
قبلا یه عفونتی
داشتم اون پایین
ولی الان همه چی
خوبه!!
اره...
تمیزه
و زیباست...
حیح اینکه از
سوراخ کونم تعریف میکنی
منو خوشحال میکنه!!
ها؟
از نگاهش به کص و کونم
میتونم آبشار تحویلتون بدم
من خیلی حشری شد1!م
مثل اینکه کصم هرجور
بخواد خیس میشه!!
شگفت انگیزه!!
همینجور داره از کصش
آب میره!!
خیلی شهوت ناکه!
اوووه!!
چیکار میکنی!1
این خیلی خوبه!!!
من هیچوقت نمیدونستم...
امممم!!
سکس دهانی انقد
جذابه!!
علاوه بر اون...
فقط نگاه کردن به فعل
و انفعالات رو به روی
صورتم !!
یهو...
نامگیل زیادی کنجکاو شد
وقتی کص چویون رو دید
میخواست راجبش
فکر کنه...
سوراخ کجاست؟
مثل بچه ای که اولین
اسباب بازی خودشو
میگیره...
من نمیتونم سوراخو
پیدا کنم بکنم توش...
ویوی کص چویون برای
نامگیل به شدت عجیب بود
من اصلا نمیتونم
سوراخشو ببینم
انگار که یکی در
سوراخشو بسته باشه!!
و همان لحظه...
اینجاست؟
نه اونجا نه...
خب...
اینجا؟
عاااه!!
رفت توش!!
خب این کجا بود تا الان!!
آه آقا...
عاااای!!
این یعنی داره ازش
لذت میبره؟
ناله هاش خیلی
حشری کنندس
عاح... عاشق حرکت
انگشتاشم...!
ععااااح!!
حالت خوبه؟
این یعنی خوبه دیگه؟!
ادامه بده...
ها؟!
زودباش...
تا ته بکنش تو کصم
آقا...
ادامه دارد...
داستان های بیشتر
در سایت سرراست
GeraltO_O