قسمت 10
ترجمه در سرراست
این...
این چه حسیه؟
خیلی عجیبه
جوری که منو نگاه میکنه
قلبمو به تاپ تاپ میندازه...
آهه!!
منو ببخش!
من نمیخواستم که...
خوبی؟؟
من میخوام اینو
ساک بزنم
کیرتو!
میتونم الان
برات بخورمش؟
زن قاتل
ترجمه از Geralt>_<
نامگیل نمیدونه چکار
باید کنه
این اولین باریه که
یک زن میخواد کیرشو
با لذت بخوره
عاهه!!
وایسا!
اگه کسی ببینه
چی؟!
هاها! جدی
میگی؟
من دارم میگم
این درسته!
نامگیل هیچوقت نمیخواست
به جز همسرش هایونگ
با هیچ زن دیگه ای سکس
داشته باشه
اون همیشه ازدواجش سنتی
رو به رابطه کوتاه مدت ترجیح
میداد
وایسا...
لطفا....
نکن...!
آاااه!!
همون موقع...
باید متوقفش
کنم...؟
آقا...
واقعا دلت میاد
بهم بگی ادامه
ندم؟
ادامه بده!
عوممم!!
نامگیل دیگه حشرش زد
به مغزش
آروم باش
آقا...
تنها چیزی که میتونه
الان بهش فکر کنه پر
کردن دهن چویون با آب کیرشه
اممم آقا!
در این لحظه حتی نامگیل
هم اهمیت نمیده به اینکه کسی
ببینتش
عجله کن!!
یکم دیگه!!
خودشه!
الانس که
آبم بیاد...
دارم خفه میشم
آقا...!
صبر کن!
یکم دیگه!!
هووووه
آبم اومد!!
خیلی عجیبه
اونجا یه خانوم
جوان ننشسته بود؟
حتی فکر میکنم
صداشو همین الانم
شنیدم...
پیداش کردم!
هه هه! چنگال از دستم
افتاد...
فکر میکردم نتونم
دیگه پیداش کنم!
از غذا لذت
بردید؟
ما فقط تا یکم
دیگه بازیم...
خیلی خوب بودن غذاها!
مخصوصا کرانچی!
انقد خوشمزه بودن
نزدیک بود اشکم
در بیاد!
هاهاهاها!
خدای من...!!
خیلی خنده دار بود!!
هاهاهاها!!
باید قیافتو میدیدی!
ساکت!
خیلی بامزه
بود!!
تو چرا انقد
ساکتی؟
اون خانوم چیزی
گفت که ناراحتت کرده؟
وایسا یه لحظه...
تو ناراحتی چون
آبت نیومد؟
جدا؟!
به خاطر همین انقد
عصبانی بودی آره؟
اون لحظه خیلی حشری
شدی نه؟!
واو پس درست
فکر میکردم!!
عه!!
چیکار میکنی
آقا؟
دردم میاد!
ولم کن!!
آقا!
آقا!!
این چیه؟
هتله؟
بریم داخل!
چرا؟
اهمم...
تو واقعا
میخوای من
دلیلشو بگم؟
بگو!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در
سایت سرراست
GeraltX_X