زن قاتل
قسمت 37
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
Geralt(+_+)
کارشون
تموم شده؟!
این چیه...
این اصلا شبیه
شاش نیست...
من نشنیده بودم زنا
هم مثل مردا آبشون میپاچه...
آه به هر حال این
صحنه خیلی تحریک کنندس
قلبم تند تند داره
میزنه!!
ها؟
اوه ریدم...
منو دید دختره!!!
وااای!!!
آخ!!!
آه میدونستم!!!
چیشده؟!
یه نفر اونجا
بالای دیواره!
داشت منو دید
میزد!
بذار ببینم کدوم
خارکصده ایه
هوی بیناموس!
اینجا که کسی نیست
کیرمونکردی؟!
من مطمئنم یکی
داشت منو از بالای
اون دیوار میدید!!
جالبه...
پس اینطوریاس
چیکار میکنی؟
فقط همینجا
بمون!
میرم چک کنم مطمئن شم
من که گفتم نباید
تو حیاط انجامش بدیم!!
فک کنم اون مرد
که داشت منو دید میزد
دید که آب کصم داشت میپاچید!!
نگرانم اگه اون از آدمای
روستا باشه این قضیه
همه جا پخش بشه...
خیلی بد میشه!!
خب چیزی دیدی؟!
نه هنوز...
اینجا کسی
نیست
هر کی بود آدم خوش شانسی
بود چون زیباترین کص دنیا
رو داشت تماشا میکرد!
ولی اگه اون آدمو گیرش
بیارم کیرشو میبرم میدم به
سگا بخورن!
سگ بخوره...؟
عجب کصکشیه!
چیزی برای نگرانی
وجود نداره اونجا خبری نیست!
گفتم که یه پیرمرد دیدم
که داشت عین یه وزغ
منو دید میزد
هووف
نزدیک بودا!
تا حالا تو عمرم
انقد نترسیده بودم!
وزغ هه هه..؟!
الان که میبینم شبیهشم
هستی هه هه!
دیوثو...
چجوری دیدت؟!
نکنه خیلی حواست
پرت دختره شده بود...
ها؟
پشمام دئوک گو!
کیرت...!!
کیر توهم راست
شد بالاخره!!
باورم نمیشه...
من ده سال بود کهکیرم
راست نمیشد...!!
هاها دیدی بهت گفتم؟!
گفته بودم اون دختر یه معجزس!
مبارکه حالا میتونی
هر کصیو تو خیابون دیدی
بگاییی!!
چت شده دئوک گو؟!
گریه میکنی؟!
من خیلی خوشحالم!
بعد اون همه تلاش...
تا ببینم که کیرم زندست
و هنوز کار میکنه بالاخره...
بالاخره حس
سرزندگی دارم...
میتونم همین الان
با خوشحالی تمام
بمیرم...
بمیری؟!
دلت نمیخواد این
فرشته بهشتی رو تو
بغل خودت ببینی؟!
فک میکنی اون
به من پا میده آخه؟
واقعا نمیتونم درک
کنم اون همه زیبایی اون
دخترو!
اون اصلا انسان نیست...
اون یه پری بوده که از
بهشت به زمین افتاده!
راست میگی! منم
تا حالا زنی به این زیبایی
ندیدم!
فقط با یه نگاه
میتونه به مغزت رخنه
کنه...
خب خیلی وقت نداریم
نوبت توئه خم بشی
من برم روکمرت!
من؟
من داشتم میدیدم
تا اون یارو اومد...
میخوام یه بار دیگه
هم ببینم...
بسه دیگه بیناموس
گاییدی
خم شو من برم
بالا نوبت منه!
باشه کصکش...
چطوره؟!
هنوز تو حیاطن؟
پووف دارم از شق
درد میمیرم!!
چیشد؟!
من فقط یه زن
و مردو میبینم تو خیاط
که وایسادن!
چرا وایسادی
بیا اینجا!
نههه
من مطمئنم یکی ما رو
میبینه!
اووه پس دختره
اونجاست!
من خیلی
میترسم!!
تو نمیدونی
چقد ترسناک داشت
با اون دو تا
چشاش به من
نگاه میکرد...
دیگهنمیخوام تو
حیاط انجامش بدم!!
ترسو تر از چیزی
هستی که فکر میکردم!
پس چجوری توی ساحل
تو روز روشن باهام
سکس کردی؟!
چون که...
چون...
چکار میکنی؟!
بخورش!!
همش سوسیسه!!
سوسیس اسب نر سرکش!!
دختر خوبی باش
و بخورش!!
بیا بریم داخل
خونه اوپا!
هر چقد بخوای کیرتو
میخورم فقط بیا
بریم داخل لطفا!
اومممم!!
خیلی حرف
میزنی!
بهت نگفتم
مگه؟!
بهت گفتم
ساک بزن برام!
وای نه...
دوباره این قیافه رو
گرفت!
اگه چیزی که میخواد رو
بهش ندم عصبانی میشه
منم سعی میکنم به حرفاش
گوش بدم!
اونم اینجوری رفتار
میکنه چون داره کم کم
ارضا میشه!!
باید بگم کیرش
خیلی خیلی داغه!!
اوووف
آه اره!!
بهتره زودتر
آبشو بیارم!!
ولی از فردا دیگه
نمیایم تو حیاط!!
وایسا!!
صورتتو نمیبینم!!
وقتی داری میخوریش
به چشام نگاه کن!!
اینطوری؟!
وقتی میبینی دارم
کیرتو میخورم تحریک
میشی اوپا؟
بهم بگو وقتی منو
اینجوری میبینی به چی
فکر میکنی؟
زودباش!
من هیچ دلیلی
ندارم!!
وقتی میبینم دختری
به زیبایی تو داره
کیرمو میخوره حس میکنم
بهترین مرد دنیام!!
بهترین مرد دنیا؟
واو
پس انقد حال
میده بهت؟!
پشمام
داره برا کیر پسره
ساک میزنه...
ولی من هیچی نمیبینم
همش کون پسره جلو چشامه!!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر
در سایت سرراست
Geralt(^^)