زن قاتل
قسمت
چهارم
وات دا فا...
اون خیلی
ناراحته...
خدای من!!
اه
کل لباسم خیس
شد!!
چویون قرار بود
امروز بمیره.
و همون موقع...
یه مرد از
راه میرسه
*فک کنم باید به
هفتمی سلام کنیم
هی آقا !
توهم میخوای
بمیری؟
اون لحظه...
نه اون روز...
چویون و این مرد
سرنوشتشون بهم
گره خورده
چی میگی؟
به نظرت
من شبیه
کسایی ام که
میخوان
خودشونو
بکشن؟
آره!
میتونم از
چشات بخونم
خیلی واضحه!
چطوری؟
از چشام؟
خونده؟
به من دروغ
نگو!
بامزه بود!
ولی تو اشتباه
میکنی.
تو قطعا داری به این
فکر میکنی که اینجا
آخرین باریه که میخوای
استراحت کنی!
به زودی بدنت
غرق در اقیانوس
میشه!
تو خیلی تخیل قوی
و گسترده ای داری خانوم.
حله پس بذار بگیم
تو درست میگی.
چهچیزی
تو چهره من
باعث شد فکر
کنی که میخوام
خودکشی کنم؟
تو هیچ
امیدی نداری
مثل من!
منم اومدم
اینجا تا بمیرم
وقتی بهت نگاه
میکنم حس میکنم
به خودم زل زدم
میدونی چی
بهم میگن؟
شرکت عاشقان
بدبخت
اون هیچ چیزی پاش
نکرده، هیچ تعلقی نداره...
واقعا میخواد
خودکشی کنه؟
کی میخوای
انجامش بدی؟
من میخوام
همین الان
انجامش بدم!
اگه میخوای
بمیری، میتونیم
باهم بمیریم
اینجوری، من
اونقدر هم
تنها نخواهم بود
درسته منم اومدم
اینجا تا بمیرم، همونطور
که خودت گفتی
ولی نه
اینجا!
چرا؟
چون من
شناگر خوبیم!
مردن زیر آب
برام انقد راحت
نیست
فقط اومدم که
قبل مردنم برای
آخرین بار دریا
رو ببینم
تو خاطراتی نسبت
به اینجا داری...
مثلا درباره معشوقت
اینطور نیست؟!
خب...
داری درست
میگی
اونجا...
اونجا جاییه که
میخوام بمیرم
امروز!
اوه...
اون خیلی بده!
امیدوارم بودم
کسی بیاد تا باهم
توی آب غرق شیم
میخوای
همین الان
خودکشی
کنی؟
آره!
لطفا برام دعا
کن باشه؟
تا بتونم با
موفقیت بمیرم!
من نمیخوام مثل
تو سقوط کنم آقا
میخوام به زندگیم
نگاهی کامل و تمیز
بکنم و بمیرم
من بلد نیستم
شنا کنم پس
این بهترین راه
مردنه!
نگاه به زندگی؟
خداحافظ
خوشحالم که
باهات ملاقات
کردم!
وایسا!
تازه بهار شده
احتمالا تو آب
یخ بزنی!!
پوف!
باید خیلی
باحال باشه
آقا!
چرا باید زنی
به زیبایی اون
بخواد که بمیره؟
هعی! من اومدم
اینجا تا بمیرم حالا
دارم مرگ یکی دیگه
رو قبل خودم تماشا میکنم
غرق شد؟
بهش یکم حسودی
میکنم که اون شنا
بلد نبود...
نههه
یکی کمک
کنه!!!
آااه
کمککک!!!
دارم غرق میشم!!!
آقا...!!!
چیکار میکنی؟!
چیکار میکنی آخه؟!
من فک میکردم قراره
خودکشی کنه!
آااه!!
آقاااا!!!
لطفا
نجاتم بده!!
خارشو...
ایم دختره
خیلی کصخله!!
فک کنم جرات نکرد
توی آب بمیره!
باورم نمیشه
آخرین لحظه های عمرم
رو اون دختر خراب کنه!
صبر کن
اومدمم!!
آقاا!!
اون هیچ
چی پاش نیست؟!
من فکر میکردم
اون دختر خوبیه...
ولی کص به اون تپلی
آخه...!
پوااااه!!
خار آبو گاییدم
چقد یخه!!
هی بیدار شو!
هی خانوم!
گفتم بیدار
شوو!!
آهای!
غش کرده؟!
اون بیدار نمیشه
اهمیت نداره هر چقد
تکونش بدم...
حداقلش اینه که
میتونه نفس
بکشه...
حالا چی؟
اوه نه!
بدنش یخ زده!
این خیلی
خطریه!
دختره
احمق!
باید لباسای
خیسشو در بیارم!
یا خدا...
این دختر...
هیچ لباس زیری نداره!!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در
سایت سرراست GeraltO_o