زن قاتل
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
Geralt^_^
ممه ها نسبت به قدش
خیلی گندس...
و اون لبای پف
کرده سکسیش...
رونای تپلش به نسبت
اندام لاغرش...
خیلی جذابه!
کص تمیزش پشت
پرده نازکی از مو
پنهون شده
میخوام مزش کنم!
در نهایت همش یه طرف
پوست شفاف و سفیدش
یه طرف...!
شگفت انگیزه!
درحالیکه خوابیده
بدن لخت مادرزادشو بهم
نشون میده
چه زن جذابی!
هنوز فکر میکنه داره
منو گول میزنه؟
ولی نمیدونه که طعمشو
آماده کرده!
خیلی وقت همچین بدن
جوون و تمیزی ندیده بودم
حدس میزنم کیرم
هم به اندازه من
خوشحاله
قبل اینکه بهش فکر کنم
راست شد!!
جای ترسناکش اینجاست که...
همش نقشه خودش باشه...!
یعنی از همون اول
همچین چیزی میخواد؟
اگه اینطور باشه این
خانوم جوان خیلی زرنگه!
چه سورپرایزی!
با اون چشاش منو
به طور کامل گول زده!!
منو احمق
فرض کرده!!
بعد از دیدن اون عنکبوت
که اسمش چویونه
یه عنکبوت دیگه
پیدا کردم؟
چه عنکبوتی!
خوشم اومد!
چه وضعیت
عجیبی...
وقتی بهش دست زدم
یه جوری شده...
انگار داره
لذت میبره!!
خب...
منم که بدم نمیاد
چرا به من دروغ
گفتی؟!
هااه...
بهم بگو!
یه چیزی بگو!
زودباش!
عااحح...
فهمیده بیدارم...؟
میدونم بیداری!!
رامن منو ریختی روم...
از اولم میخواستی
منو بکشونی اینجا آره؟
از قصد نبود!!
پس بیداری
پس بلدی حرف
بزنی
فکر کردم
دارم با عروسکم
بازی میکنم
منو ببخش!
هر چی که گفتی
درست بود
من از اول دروغ گفتم
بهت تا تو رو بکشونم
اینجا
اما اونجا که
بالا آوردم نه!!
چرا؟
چرا دروغ گفتی
تا منو بیاری اینجا؟
نمیدونم...
میخواستم بهم
علاقه مند بشی!
علاقه مند...
انقدر از این مرد
نا امید بودی؟
تا جاییکه یه غریبه
میاری خونه خودت؟
نه!!!
اینطوری نیست!!
من فقط...
تنهام!
مردی که دوسش دارم
از من دوری میکنه!
یه جوری رفتار
میکنه انگار وجود ندارم!
با وجود اینکه
من اینجام...
من خیلی بدبختم!
من خیلی دوسش
دارم...
ولی جانگسو...
میخواستی ازش انتقام
بگیری؟
با دعوت کردن
من به خونت...؟
نمیدونم...
فقط...
من خیلی از
درون شکستم!
حتی وقتی کاری
نمیکنم...
به اندازه کافی
شنیدم!
نمیخواد چیزی
بگی!
آقا...
مهم نیست چه فکری
راجبم چه فکری میکنی...
دیگه مهم نیست!
چون منم ازت
خوشم میاد!
پاهاتو باز کن!
از الان این کیر
تاریکی وجودتو
از بین میبره!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt^_^