قسمت 48
اهه...
من شکست خوردم
منو بکش!
نه فعلا
کاری میکنم التماس
مردن رو بکنی
هی سونگجاعه!
همه چی خوبه؟
اوه...اره خوبم
نه تو احمق
دارم میپرسم لرد
لی حالش خوبه
اره ...اونم خوبه
اونو تا کاخ همراهی
کن
بعدش اعلیحضزت
دیگه حواسش به همه چی هست
منم بعد اینکه از
اینا اطلاعات گرفتم میام
اونا قاتلایین
که میخواستن منو و لرد لی
رو بکشن
فکر میکنی از اون
حرومزاده ها میتونی حرف
بکشی؟
نگران نباش...
فقط تو یه ساعت
همه چی رو لو میده
سرراست
همیشه با شماست
هومم...امسال فلفل
ها خیلی درشتن
مادربزرگ داروخونه
اینجاست؟
کیه؟
اومدی اینجا گیاه
بخری یا...
وای خدای من!
ه-هاین!
هاین!!
سریع بیا بیرون!
صداش مظطربه
چی شده یعنی
چرا مادربزرگ؟
چی...
اه...
پ...
پدرررر!!!!
خیلی وقته ندیدمت
هاین
پدررر!!!
هعهع!هععه!
پ-پد-پدر...!
نگران نباش دخترم...
گریه نکن...
حتما خیلی عذاب
کشیدید اقا...
منظورت چیه عذاب؟
این شما بودید که
اذیت شدید دایه یو
اما پدر...
لباسات...
هاین
پادشاه پدر رو عفو کرد
و اون رو به جایگاه قبلی
خودش یعنی نخست وزیری
برگردوند
چی؟!
جیهو تو هم دیگه
لباس مردونه نمیپوشی
و اجازه داد تا تحقیقات
دوباره انجام بشه تا ننگی که
به بابا زدن پاک بشه
هههه...من پدر خیلی
شرم اوری هستم
درسته پدر؟
اره...
اینا همش به لطف
اون مردیه که بهش
کمک کردی
سونگجاعه...؟
تو اونو دیدی؟
سونگجاعه...
پس واسه همین
این چند وقته سرت
شلوع بود...
وایسا پدر!
باید بری داخل و احترام
من رو قبول کنی!
هوففف...بلاخره همه
چی برگشت سرجاش
ممنونم زوم روی اون
تقریبا به خوبی زوم لنز
تله فوتو بود...
تکنولوژی مدرن خیلی
خفنه واقعا هاه؟
نمیخوام اعتراف کنم
اما تو نقش مهمی رو ایفا
کردی سونگجاعه
به لطف تو همه
چی به حالت اول خودش
برگشت
خوبه که اینو
میشنوم...
اما میخوام ازت
یه چیزی بپرسم
گودول
لرد لی...
نه گروهبان لی...
تو اونو کشتی؟
کصشعر تگو من
نبودم
اگه تو نبودی
با من بازی نکن...
هیچ توضیح منطقی نیست
که مین خود به خود بنرکه...
چرا اینکارو کردی؟
میگم من نبودم
کصکش
گروهبان لی ازدواج نکرده بود
اما منو مثل پرش دوست داشت
پس چرا؟!
بهت گفتم من نبودم
حرومزاده!
اینطوری نیست که
داخل مرگش نقش
نداشته باشم...
اما من نکشتمش
و این تو بودی که
همه چی رو شروع کردی
سونگجاعه کانگ
چی میگی دلقک؟
فکر کردی احمق
گیر اوردی...؟
فقط سعی کن بگی
یادم نمیاد
دلیل اینکه جناب
لی منو برد خونش...
مرکز کنترل و فرماندهی
گزارش شلیک گلوله درحین
گشت زنی در مرز به دلیل
حادثه...
اما شخص مشکوکی
نبود یه اهوی ابی بود
باشه راجر حواست
بهش باشه
اوه اما کی شلیک کرد؟
گزارش سونگجاعه
کانگ بود
ب-ببخشید
سونگجاعه همش رو
به یاد اورد
بهت میگم اون
روز جه اتفاقی افتاد
حدود دوسال بعد
اینکه بهم شلیک کردی بود...
گودول!وقت شامه!
واحد سونگجاعه
خوابگاه افسران کارشناسی
امشب خیلی
دیر کردم مگه نه؟
گروهبان سونگ گیل لی
گودول یه غذای مخصوص
که دوست داری اوردم...
هاه؟
کجا رفته؟
گودول!
کجا رفتی؟
گودول!
هشدار
این منطقه به عنوان
منطقه مین گذاری شده توسط
ارتش تحت محدودیت است
ورود غیر نظامیان ممنون
بلاخره جادوی زمانم
رو کامل کرم
بلاخره یه تایم لاین
برای سلسله چوسان درست کردم
من از برنامه های تلوزیونی
که اقای لی میدید خیلی الهام گرفتم
خوشمزس گودول؟
هوممم!
فقط صبر کن
سونگجاعه کانگ!
جرات داری به یه اهوی
ابی جادویی افسانه ای شلیک
کنی؟!
روزی که از مرخصی
برگردی...
میندازمت داخل دوران چوسان
پس تموم عمرت رو اونجا عذاب میکشی
گودول! کجا رفتی!؟
هاه؟!
و-وایسا ببینم اقای لی
حتما دیوونه شده چرا این
همه راهو اومده اینجا؟!
اینجا پر از مین بدون علامته!
اقا!شما نمیتونید
بیاید اینجا!
برگردید!!!
گ-گودول!
من اینجام!
اهه اقا!
برو!اینجا نیا!
گودول! غذایی که دوست
داری رو خریدم
اینجا خطرناکه پس
بریم باشه؟