استاد عشق بازی قسمت ۱۷ از ۵۰۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
قسمت 17
مادربزرگ؟!
اگه نبودی هاین
دوره سختی رو میگذروند
خیلی مزاحمت شدیم
کاری نکردم که
اتفاقا برعکس
خیلی ممنونم
من میرم دهکده پایین
عرق سگی بزنم....
سونگجاعه؟
بله؟
پس روت حساب میکنم
حدودا صبح
برمیگردم
اهه مادربزگ!!
هوهو
چرا وقتی از چیزی
خوشت میاد غر میزنی؟
عه...
سونگجاعه
بله؟
بیایکم عرق بزن...
باشه...
سرراست
همیشه با شماست
ببخشد هاین!!
ببخشید؟...
منظورت چیه...؟
واقعا معذرت
میخوام!!
این اشتباه من بود
که با اویا بودم
اها...اونو میگی...
یه لحظه ترسیدم
هاه؟
ها...ازش ازم مگه
عصبانی نبودی؟
چیی؟
نه نه من شبیه شیما
کاتوزیان نیستم که فرق
درست و غلط رو از هم
تشخیص نده
هاه...؟
اه درسته...
این دنیا از نظر جنسی
خیلی بی درو پیکر بود
اگه عاشقش بشی
اره ناراخت میشم...
اما اگه فقط
باهاش بخوابی...
این دیگه خیلی
ازاد اندیشی نیست...؟
پ-پس...
میشه بپرسم چرا
این همه مدت ازم دوری میکردی؟
اون...
دختر یه مجرم...
خیلی خجالت میکشیدم
اگه واقعیت رو دربارم
میفهمیدی
جرات رو به رو
شدن باهات رو نداشتم
واسه همین حالت
تدافعی گرفتم...
هاین!!!
اگه واقعا مشکلت
این بود دیگه هیچوقت
این کارو انجام نه!
حتی اگه ننه اقاشون
مجرم بوده باشن
از اونجایی که من میام
مردم بقیه رو بر اساس گذشتشون
قضاوت نمیکنن
پس!
امیدوارم دیگه
واسه همچین چیزی
از من دوری نکنی !
تو فقط خودتی
ببخشید؟
تو...
ممنونم
ممنونم سونگجاعه
هاین...
سونگجاعه...
هاین
دلت واسه این
دستا تنگ شده بود؟
نمیدونم...
چرا؟ بگو بهم
هعهع...!
حقیقت...
هر روز دلم براش
لک میزد
درواقع...
منم هر روز دلم برات تنگ میشد
هاین...
سونگجاعه...
همین اول کار
داره ابت میاد؟
کارت خیلی خوبه...
حالا اینو چی میگی؟
سونگجاعه ...
این...!!
این اولین باره!!
دیگه نمیتونم
نگهش دارم!!
حالا بریم سراغ
غذای اصلی؟
با ابت پرم کن
پس عقب نمیکشم...!
سو-سونگجاعه مثل رویا میمونه
فکر میکردم...
دیگه هیچوقت نمیتونم
باهات باشم
معلومه که نه
حالا دیگه هیچوقت
ازت جدا نمیشم
حتما این کارو کن
همینکارو کن!!
دارم میام!!!
داخلم بریز!!
و...دوست دارم سونگجاعه
سونگجاعه؟!
اوه؟ نخوابیدی؟
این وقت شب داری
کجا میری؟
اه...
درباره این...
با داداشیام میرم
شکار گراز وحشی
گراز وحشی...
چرا همچین کار خطرناکی
میخوای بکنی...؟
ههه حقیقت یکم
بدهی بار اوردم واسه همون...ههه
اوه...
هاین؟
ببخشید سونگجاعه
نمیدونستم بدهی
که من داشتم رو گردن
میگیری...
ببخشید سونگجاعه
باها
اخه چرا گریه میکنی؟
تو داری چنین کار خطرناکی
میکنی فقط به خاطر من...
من واقعا متاسفم
هاین
هاین؟
خودت میدونی که چقدر
دوست دارم درسته؟
هیچ چیز خطرناکی
نیست زود برمیگردم
پس گریه نکن باشه؟
باشه ولی باید صحیح و
سالم برگردی
مجبوری ها!
حتما
صحیح و سالم
برمیگردم و بغلت میکنم
باشه...
لطفا مراقب باش
سونگجاعه!!
پایان

قسمت 17 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 18

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی استاد عشق بازی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت