قسمت 37
الان دیگه مسعول
فروشم شدیم؟
فقط تو چوسان
ما مجبور به پرداخت کمسیون
نیستیم واسه همین خودمون
رو جای تاجرهای مینگی جا زدیم
اینطوری احتمال دستگیری کمتره
فهمیدم
و فراموش نکن
استفاده از زبون
چوسانی ممنوعه
ب-باشه...
برادر میتوانی روی
من حساب کنی
خوبه؟!
سلام به همگی ! از اشنایی
با همتون خوشبختم!
سلام مردم چوسان
اونا تاجر کتاب
های شهوانین
حمله نکنید!
به همه میرسه!
چرا داری اینطوری
نگام میکنی؟
دارم سعیمو میکنم...
فقط دهنتو ببند
و کمکم کن این بلند کنم
سرراست
همیشه با شماست
من یدونه<خانم های هات
اشپرخونه>رو میخوام
بیا بگیر
من یدونه <شاه زیرک>
میخوام
حتما بیا!
من<ملکه و خواجه>
رو میخوام
باشه!
یدونه <چشمک پادشاه>
لطفا!
ممنونم جناب!
<زنان حیاط اندرونی>
بگیرش!
<شب مخفی ملکه>
حتما
بیا!
این برای کتاب
بیا بگیرش
طلا
طلا
طلا
صبر کن اونا گشتی ها
نیستند؟!
مامورا؟!
لعنتی!!
اومدن مارو بزنن!!
فرار کنید!!
باید چکار کنیم...؟
ساکت بمون...
سعی میکنم باهاشون
حرف بزنم...
شما تاجرای بدنام
امپراتوری مینگ هستید؟
س-سلام
م-ما از چوسان
نیستیم
س-سلام....
ما گزارشی دریافت
کردیم که شما درحال
کتاب فروختن هستید...
که باعث بدنامی
اعلیاحضرت ملکه میشه
لعنت بهش...
باید چکار کنیم؟
امم...میتونی بهم
تخفیف بدی؟
من واسه دولت
کار میکنم واسه همین
زیاد حقوق نمیگیرم...
اونم فقط خریداره؟
حتما!
بیا از این طرف!
تو کسب و کارتون
موفق باشید!
مواظب گشت ها باشید!
وای...واقعا ریدم
تو خودم
ده سال پیر شدم...
اما...
امروز فروش خیلی خوب
بود هیچی نمونده
هوفف...وقت
رفتنه
به چی نگاه میکنی
سونگجاعه؟
تنها کتابی که مونده
پادشاه این شکلیه؟
فکر میکردم
چاق تر باشه
از کجا بدونم؟
من فقط یه چاپخونه
دارم نمیتونم پادشاه رو ملاقات
کنم
نمیدونه پادشاه
چه شکلیه...؟
اوه اره...
یادم رفت اینجا اینطوریه...
من الان تو زمان
چوسانم...
اینجا هیچ اینترنتی
نیست
هیچ تجهیزات
ارتباطی هم اینجا نیست
مردم تا وقتی اون رو
از نزدیک ندیده باشن نمیدونن
که چه شکلیه
این حتما یعنی
هایل...
منظورم جیهو بود
پادشاه رو از رو تصوراتش
کشیده
اون حتی بدون دیدن
پادشاه هم به خوبی
میتونه بکشدش
این سهم شماس
جناب سونکجاعه
حتما یه چندصد نیانگی
هست اما همشو خرج نکن
چ-چرا نه؟
چون اداره مالیات
اگه بفهمه خیلی پول
داری دنبال مالیات میگرده
اوه...
به هرحال
روز فروش بعدی
میبینمت!
فعلا!
هوففف...
باید باهاش حساب
اقای مون رو پس بدم
و بعدشم مغازه عطاری
رو از نو طراحی کنم
هومم؟!
همونجا وایسا
تو جناب سونگجاعه
هستی؟
اره چرا؟
خودشه!
مجازاتش کنید!!
قودااا!!
داره فرار میکنه!
بگیرش
چی...؟
فرار کردم چون میدونم
کار اشتباهی کردم اما...
چرا...
انگار بیدار شدی
ها؟!
تو سونگجاعه
هستی؟
اره و تو کدوم
خری هستی؟
این دیگه چه کوفتیه...؟
چرا پادشاه توی
کتاب جلومه؟!