قسمت 27
جنده خونه هونگکاک
ج-جناب سونگجاعه!!
فکر کنم دوباره
دارم ارضا میشم
ادامه بده نباید
جلوی خودتو بگیری
ریختن
هوفف انگاری
بلاخره کارشون تموم شد...
هومم؟!
خیس شدم...؟!
نباید بزارم سونگجاعه
اینو بفهمه...
سرراست
همیشه با شماست
واییی...تو بهترین
طراح تو دنیایی.
و-واقعا؟
البته!اگر زودتر اینطوری
میکشیدی...
مردم صف میکشیدن
واسه خریدن داستانات
دعوا میکردن
و-واقعا؟
پدر...
جیهو...
باید بری؟
ببخشید
ولی همین الانش هم حقیقت
رو میدونم...
پس نمیتونم فقط بشینم
و هیچ کاری نکنم
جیهو لی
من میرم تا تو بتونی
اسمت رو از اون تهمت پاک
کنی
تو دختر منی و متقاعد
کردنت غیر ممکنه
اما اگه باید
بری پس اینو بپوش
پ-پدر
این...
تو هنرمند طراح
بزرگی هستی
متاسفم که به
اندازه کافی از استعدادت
حمایت نکردم
هرکاری میکنی مطمعن
باش که از استعدات
استفاده میکنی
پدر لطفا سالم
بمون
پس میتونم همینطوری
منتشرش کنم درسته؟
اینطوری...؟
اره...مگه نگفتی
من بهترینم؟
اهه...اما...
اما این مرد داخل
تصاویر منم اگه همینطوری
منتشرش کنه...
هاین اخر سر این
کتاب رو میبینه!
حتما از اینکه تو سطح کشور
معروف شدی خوشحالی
امم...
خانم هایل...
فکر نکنم بتونم
بزار اینطوری منتشرش کنی
چرا نه؟
خب میدونم که داخل
سکس خوبم اما...
من از لاف زدن درمودش
خوشم نمیاد یا...
همه ازش مطلع بشن
پس...
امیدوارم قبل انتشار یکم
تغییرات داخلش انجام بدی...
اما تو قول دادی کمکم کنی...
اره بهت کمک میکنم
ولی حقوق انسانی خودمم دارم
نمیخوام با پورن استار
شدن کمکت کنم که
پور استار؟
پورن...
به هرحال...
از اونجایی که چنین
احساسی داری...
حیف شد اما نمیتونم
از این طراحی ها استفاده کنم..
چرا نمیتونی ازشون
استفاده کنی...؟
فقط کافیه اسمو و
چهره رو عوض کنی
و فقط یکمی داستان
رو...
این کارو نمیکنم!!!
چ-چرا نه...؟
حتی اگه بمیرم!
هیچ وقت با این
قلم دروغ نمیگم!
چرا یهویی روانی شد
چه چیز بدی گفتم مگه؟
وایسا
نمیگم که بهت
دروغ بگی...
تو بهم بگی چیزایی
که اتفاق افتاده رو عوض کنم
اگه دروغ نیست...
پس چیه؟!
به این میگن نویسندگی خلاق!!!
نوسندگی خلاق؟!
من نمیگم که با طراحی هات
به مردم دروغ بگی
میگم یکم بامزش کنی
برای خواننده ها و چیزی
که میخوان رو بهشون بدی
تا الان چطوری داستان
هاتو مینوشتی؟!
با مردمی که داخل
بار میشستن صحبت
میکردم و...
اها پس گوش وایمیستادی
نباید اینطوری بگیش!
میبینی ؟پس مهم اینه
چطور بیانش کنی
ا-اره فکر کنم...
حالا که دربارش
فکر میکنم چیزی
که تو واقعا نیاز داری...
برای اینکه مفاهیم
رو برات روشن کنم.
باید بریم یه جای ساکت
و حرف یبزنیم؟
چهار ساعت بعد
میتونم کلید اتاق
307 رو بگیرم؟
اقا! امروز دیر اومدید
باورم نمیشه سونگجاعه
برای چهار ساعت بکوب
حرف زد
فکر کردم داره
از گوشام خون میاد...
اما اشتباه نمیگفت
اول باید یه
دوش بگیرم...
گوش کن خانم هایل
اموزشی که امروز بهش
نیاز داری...
تخیلاته!
تخیل...؟
اره!
به نظر میرسه
مهارت بالایی تو طراحی
نویسندگی داری...
چیزی که میشنوی
و میبینی
پس برو یه جای
اروم و چشمات رو ببند
بعد تو ذهنم تصورش
کن
تو ذهنم تصورش کنم...
چون اولین بارمه
فایده ای نداره...
باید درباره اتفاقی
که تو جنده خونه
هونگاک اتفاق افتاد
فکر کنم؟
اسمت چیه خانم؟
اتاق وی ای پی
ه-هایل
همم...
هایل
چرا مثل مردا لباس
پوشیدی؟
چرا چنین بدن خوشگلی
رو قایم میکنی؟
د-دلیل خودم رو دارم...
هوممم...دلیل خودت
دوست دارم بدونم چین
میشه اول اینو در بیاریم؟
.وای... ممه هات...
اینا از کدوهایی
که تو پشت بوم میکارن
هم بزرگترن
بزار ببینم چه
مزه ای میدن
هاا...!
اما اگه بمکیشون...!
مکیدن
مکیدن
ری اکشن خوبی بود
بزار ببینم واکنشت
نسبت به این چیه
حس عالی ای داره؟
خیلی حس خوبی
داره!
پس یادت میاد
دیشب چی شد درسته؟
خانم هایل
ا-اقای سونگجه؟!