قسمت 41
درود بر عالیجناب
میخوام همه خوب
گوش کنن!
من اعلام میکنم
که...
به اتهام تجاوز به بانوی
دربار داخلی و اراعه درخواست
های دروغین به پادشاه...
مینسو پارک و چانیو چو
از مقام خود عزل شده!
و به زندان فرستاده میشن!
ع-عالیجناب...!
چه اتفاقی افتاده؟!
اما ما خدمتگزاران
وفادار شماییم...!
خفه شید!!!
چطور میتونیم خودتون
رو وفادار خطاب کنید وقتی
سعی کردید از من استفاده کنید!
نه تنها به اون
بانوی دربار داخلی تجاوز
کردید بلکه...
سعی کردید به ناحق
هم بهش تهمت بزنید!فکر کردی
من نمیفهمم؟!
چطور جراعت میکنی
اینطوری به من بی احترامی
کنی!!!
ع-عالیجناب...!
اگه هنوز حرفی برای
گفتن دارید...
اداره تحقیقات الان
تحقیقات جدیدی رو اغاز میکنه
برید و هرچی حقیقته
رو به بازپرس بگید
عالیجناب!!!
نمیتونید اینطوری
خدمتگزاران وفادار خودتون
رو رها کنید!!!
اعلیحضرت!!!
همگی گوش کنید
اگه یه بار دیگه بفهمم
کسی از شما بخواد قضاوت منو
با حرف های دروغ مخدوش کنه!
کم کم به وفادارتون
نسبت به خودم شک میکنم
بله عالیجناب
سرراست
چهار روز پیش
خانم!
انگاری فکر میکنی
به ناحق متهم شدی به
عالیجناب حقیقت رو بگو
اع-اعلیحضرت...
م-من چنین کاری
نکردم...!
مقامات مینسو پارک
و چنیو چو بودن...
نوبتی...به من
تجاوز کردن
وقتی که بهشون گفتم
نمیتونم تحمل کنم و موضوع
رو به اداره تحقیقات گزارش
میدم...
اونا پشت من حرف
زدن و بهم تهمت زدن
ها...هااااا....
چطور اون احمق
ها جراعت کردن...
کارت خوب بود خانم
فکر نمیکنید این پرونده
ارزش برسی دوباره رو داره؟
شنیدید دیگه
عالیجناب؟!
ا-اره
منطقیه...!
من...
خوشحالم...
باشه پس...
اعلیحضرت سعی کنید
روی صورت این زن
ابتون رو بریزید!
بریزم...روی
صورتش...؟
بیگناهیش با درخواست های
تجدید نظر واتهامات
دروغ لکه دار شده...!!!
لطفا اب پر برکتتون
رو بهش بدید!
هاااا!!!
عالیه!
دهنتو باز کن!!!
ب-باشه!
وایی...این جدید بود..
و اگه بتونم از این
تو کص طلایی ملکم استفاده کنم...!
چه حسی داشت
عالیجناب؟!
فکر کنم تو ثابت کردن
خودم موفق بودم
هوففف...
نمیتونم ردش
کنم
پس یعنی به اولین
قولت عمل میکنی درسته؟
به عنوان پاداش
بهت قول دادم
کامل این پرونده رو
بررسی میکنم
تالار پادشاه
خیلی خب
همونطور که قول دادم
با انجام تحقیقات مجدد
اون رو از اتهاماتش عفو کردم
و بهش پاداش
هم دادم
اون ازادیش
رو بدست اورد...
حالا نوبت توعه
بهم بگوچطوری
میتونم به این سندروم یا فیتیش
هرچی که هست غلبه کنم و با ملکم بخوابم
اول از همه...
ایا خدمتکار یا
رعیتی دارید که
بهش اعتماد کنید؟
واسه چی
میپرسی؟
اگه چنین کسی رو
دارید میگید که با
ملکه بخوابه
چی...؟!!
به هرکاری که
با ملکه انجام میده و
میگه گوش کنید و ببینید
و همه چیش رو
بخواطر بسپارید
اگه موقع خواب با
ملکه اون خاطرات رو بیاد
بیارید میتونید بر سندرمتون
غلبه کنید
این راه حلت بود
برای مشکلم...؟
بله...
فکر نمیکنم دلیلی
برای دروغ گفتن بهم
داشته باشی...
هومم...
یه خدمتگزار که
بهش اعتماد دارم؟
پادشاه فقط باید
پیشنهادم رو قبول کنه
من میتونم اون خدمتگزار
باشم اما از اونجایی که از
ملکه حرف میزنیم...
خیلی احساس راحتی
نمیکنم
بهترین گزینه برام
اینه که یکی دیگه
انجامش بده
هومم...
فهمیدم
پس چرا خودت اون
نقش رو به عهده نمیگیری؟
بله عالیجناب...
قبول میکنم که...
چی...؟!!