قسمت 2
این چیه
دیگه
این دستی که
حس میکنم؟
هاا...
نرمه و گرمه...
همون زنیمه که
یکم پیش دیدم؟
هاا...
هااا...
اگه اون رویا
نبود...
این باید بهشت
باشه...
بیداری؟
ت-تو دیگه
کدوم خری هستی؟!
لباسام کجاست...؟
هارهار
داری درباره
من حرف میزنی؟
خدای من
بیدار شدی
هوم؟!
وای؟!
چه حسی داری؟
م-من
خوبم...
خی-خیلی خوشگله...
هاه؟
الان چی گفتی...؟
ه-هیچی
گفتم خوبم
هاهاها...
صورتت قرمز شده
سرما خوردی؟
ممه هاش...
تو اون سایز...
انگار دیشب خواب نبود
نه صبر کن...
اونجوری که فکر میکنی
نیست...
منم یکم احساس
گرما میکنم
ت-تو تب نداری ولی
اتاق حتما گرمه...
هاهاها
درست میگی
یکمی گرمه...
به هرحال من هنوز
خودم رو معرفی نکردم
من هاین هستم
لی هاین
منم کانگ سونجاعه
21 سالمه
بچم تورو از اب بیرون
اورد و با خودش اورد اینجا
قدرت بازوش مثل
ممه هاش زیاده
داری چی میگی
مادربزرگگگگ!!
پس من نمردم؟
اونا مثل هندونه بزرگن
انقدر بزرگ نیستن!
اوه کیرم خوبه...
اوههه... همه چی خوبه
کیرم سالمه و هنوز زندم
پس مشکلی نیست
اما...
من کجام...
هانوک:لباس های سنتی کره ای که
مال زمان چوسانه
یعنی این یه روستا
با تم هانوکه....؟
اونا واقعا به جزئیات
توجه کردن و
هرچند حق با منه
ممه هات تنها چیز هایی
نیستن که بزرگن
مادربزرگگ!!
هیچ راهی وجود نداره
که اونا این کارو بکنن...!!
من قبلا به یکی از
دهکده های قومی و هانوک
رفتم...
اما یه چیزی
اینجا فرق داره...!
اقا!!
این خیلی واقعی تر
از اونیه که بشه
بازسازی کرد!!
چی...
ما کجاییم...؟
میدونم که تو اپارتمان
سوجین بودم...
به نظر میرسه با
یه چیزی مشکل داری
که نمیتونی دربارش
حرف بزنی
دوست داری چند روزی
تو اقامتگاه من بمونی؟
اون یه مردی که شبانه
توی اب افتاده بود رو نجات داد
الان هم داره بهش
مکان میده...؟
اون خود فرشتس!!
لطفا بزارید
پیش شما بمونم...
پس مزاحمت
من رو ببخشید
خدای من
حتما
هاا...
نمیدونم چه اتفاقی
داره میفته
اما فعلا جایی برای
موندن ندارم باید
کم کم دربارش بفهمم...
سرراست
دست مادربزرگ
دست درمانگر است
هاا...شت
خواب نبود
هیهی
و تو هنوز سالمی
عضلاتم
دارن تحلیل میرن
اهه گشنمه
اهه این دیگه چیه...؟
هی مادربزرگ
اگه اون تبر رو
اونطوری دستت بگیری
خطرناکه-
مادربزرگ!
مادربزرگ!
مادربزرگ!!
ای داشتن یه مرد
تو خونه خیلی احساس
دلگرمی داره
مادربزرگ همینقدر
باید کافی باشه درسته؟
اره معلومه
معلومه
هاین- اس اس ای کجا
رفت؟چرا تو داری خرد میکنی...؟
چرا نمیری ببینی اگه
کمک میخواد یا نه؟
اون داره تو اشپزخونه
اشپزی میکنه
من تو دردستر افتادم...
نمیدونم از فکر کردن به
اینکه چقدر بزرگ بود
دست بدارم...
شاید لباس بزرگی زیر
لباسش بوده...؟
نمیتونم تحمل کنم...!!
اولین کیری بود
که تا حالا دیدم...
اون واسه من
شق کرده بود؟
ها-هاین اس اس...
این دیگه...؟
نه امم... خب...
من سعی نداشتم ببینم...
چی-چیزی دیدی؟
پس دیدی!