استاد عشق بازی قسمت ۳۶ از ۵۰۱۷۹ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷ صفحه‌ی ۱۳۸ صفحه‌ی ۱۳۹ صفحه‌ی ۱۴۰ صفحه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ی ۱۴۲ صفحه‌ی ۱۴۳ صفحه‌ی ۱۴۴ صفحه‌ی ۱۴۵ صفحه‌ی ۱۴۶ صفحه‌ی ۱۴۷ صفحه‌ی ۱۴۸ صفحه‌ی ۱۴۹ صفحه‌ی ۱۵۰ صفحه‌ی ۱۵۱ صفحه‌ی ۱۵۲ صفحه‌ی ۱۵۳ صفحه‌ی ۱۵۴ صفحه‌ی ۱۵۵ صفحه‌ی ۱۵۶ صفحه‌ی ۱۵۷ صفحه‌ی ۱۵۸ صفحه‌ی ۱۵۹ صفحه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ی ۱۶۱ صفحه‌ی ۱۶۲ صفحه‌ی ۱۶۳ صفحه‌ی ۱۶۴ صفحه‌ی ۱۶۵ صفحه‌ی ۱۶۶ صفحه‌ی ۱۶۷ صفحه‌ی ۱۶۸ صفحه‌ی ۱۶۹ صفحه‌ی ۱۷۰ صفحه‌ی ۱۷۱ صفحه‌ی ۱۷۲ صفحه‌ی ۱۷۳ صفحه‌ی ۱۷۴ صفحه‌ی ۱۷۵ صفحه‌ی ۱۷۶ صفحه‌ی ۱۷۷ صفحه‌ی ۱۷۸ صفحه‌ی ۱۷۹
قسمت 36
وایسا...تو جیهویی؟
هاین...؟
انقدر خوشگل شدی
که نشناختمت...
جیهوو!!
ه-هاین...
حالت چطوره؟
چطوری اینجایی؟
بابا چکار میکنه؟
هاین چه خبره؟
همدیگرو میشناسید؟
اما...
چرا مثل مردا لباس
پوشیدی...؟
هاین دلیل خودمو
دارم....
بعدا توضیح میدم
هوممم...؟
عه...شما...
خواهرید..؟
وای...چه تصادفی...
شام خوردی؟
همینجا وایسا
واست یه چیزی
درست میکنم...
اصلا باهام بیا
باشه
برای چند روز هاین با
سونگجاعه طوری رفتار کرد
که انگار دزده
انگار داشت سعی
میکرد از یه چیز مهم
محافظت کنه
اما سونگجاعه هیجان
زده بود با خودش فکر میکرد
میتونه یه روزی با خواهرا سکس
سه نفره داشته باشه
اما این فکر کنم
داخل این دنیای ازاد برای
سکس هم قفله که بخوام چنین کاری کنم
سرراست همیشه
با شماست
سه روز بعد
هومم...
میخوام با هاین
اشتی کنم...
نمیخوام مثل قبل
از هم جدا بشیم!
جیهو چرا گوش
نمیدی؟
نمیخواد کمکم
کنی تو مهمونی
منم هاین
وایییی...!
چ-چرا اینجایی؟
مردا نباید وارد
اشپزخونه بشن
خیلی سرده باهام...
هنوزم انگار از دستم عصبانیه...
منو ببخش هاین!!
چ-چرا تو...؟!
چند روزه با من مثل
یه دزد رفتار میکنی
واسه خواهرته درسته؟
من اصلا نمیدونستم
و واقعا ردش کردم
من حتی نمیدونستم
جیهو اسم واقعیشه
پس...
یعنی جیهو میخواست
اینکارو کنه درحالی
که تو نمیخواستی؟
ا-اره...چاره ای
نداشتم
اره مقاومت دربرابر
اون بدن و رایحه خارج
از کنترل من بود
باشه فهمیدم
میتونی سرت رو بلند کنی
بیا بهش فکر کن...
جیهو همیشه سرسخت
و رک بوده...
حتی تو هم به سختی
تونستی جلوش مقاومت کنی
ا-اوه فهمیدم...
پس همه چی الان
خوبه دیگه اره؟
با این حال!!
جیهو خواهر کوچیکه
و عزیز منه
پس لطفا از این
به بعد اینکارو نکن
فهمیدی؟
ا-اره یادم میمونه
اوکی پس
بیرون منتظر باش
من...
درست کنم...
من بخشیده شدم درسته...؟
پس باید کاری که چند روزه
از دستش دادیم رو انجام بدیم؟
سونگجاعه...اما
دارم اشپزی میکنم
و جیهو هم خونس...
اگه صدات در بیاد
جیهو میشنوه ها
مشکلی باهاش نداری؟
پس ساکت بمون...
و اروم...
هاین بهتره که
کمکت کنم...
اه!
منحرف !
فکر میکنی داری چکار میکنی؟
جیهو این...
متاسفم! فکر نمیکردم
باهمدید...
اوه نه...
ببخشید درد داشت
مگه نه؟
پس این حسیه وقتی
کفگیر برنج بهت بخوره
واقعا متاسفم...
اقای سونگجاعه
حالت خوبه؟
اوه...خواهرت
خیلی قویه...
م-من متاسفم بزار
از طرف اون عذرخواهی کنم
اینو بگیر نمیدونم
حالت رو بهتر میکنه یا نه
اما...
ا-این چیه...؟
هومم...
پونصدتا برای هرنفر...
انگاری کتابی که منتشر
کردیم تو امپراتوری مینگ
خیلی پرفروش بوده
این یادداشت تعهدته
پونصد تا برای هر
نفر؟ارزشش رو داره!
نه درمقایسه با کاری
که کردی حتی نزدیک
به کافی هم نیست
اوه...نه درست نیست
من کار زیادی نکردم
اعلیحضرت!
از شما طلب بخشش
داریم!!!
کتابی بسیار
زننده و کفرامیز...
همین الان تو شهر پخش میشود
قبل اینکه وزیر رو
برای بی کفایتیش مجازات
کنید...
لطفا نویسنده کتاب
رو پیدا و مجازات کنید
باید به اون مرد
یاد بدید چرا قوانین
وجود دارن
اما قربان مگه اون
کتاب از امپراتوری مینگ نیومده؟
داری میگی یه تاجر
رو از امپراتوری مینگ
بگیریم ومجازات کنیم؟
موضوع مهم تری داریم
که بهش رسیدگی کنیم
چطور میتونیم درباره این
کاری نکنیم وقتی که...
حمله ای علیه زنان قصر
و امپراطور در میان نادانان
رواج دارد؟!
بسههه!!
من از کتاب خبر
دارم...
داره تو شهر
دست به دست میشه
با اینحال این اولین
باره که دارم درباره
داستان ها میشنوم
درباره ملکه...
خب اون داخل اون کتابی
که دیدی چطور توصیف شده بود؟
پایان

قسمت 36 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 37

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی استاد عشق بازی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت