دخترت رو میگام رئیس قسمت ۴ از ۷۹۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
قسمت 4
کیرتُ دربیار
و جق بزن
ببخشید بانو
اگه این بخاطر
اتفاقیه که افتاد
من عذر میخوام
چقدر
چرت و پرت میگی
اگه یه بار دیگه
غر بزنی دیگه حق
نداری بهش نزدیک شی
شلوارتُ
دربیار
چی!؟
چرا شق نیست؟
نمیدونم
فکرکنم
باید یه کاری کنم
ببین، داره
شق میشه
خب این...
باید همینجوری
بمالمش؟
بانو!؟ لازم نیست
همچین کاری کنی
تکون نخور
فهمیدی!؟
از من چشم برندار
نگاه کن دارم برات
چیکار میکنم
واااو اوپا...
حتماً باید اینجوری
بگم تا حرفمُ گوش بدی
خیلی رومخی
لاس زدن بلد نیستی
از این به بعد
قبل از حرف زدن باید
برات جق بزنم تا بهم گوش بدی؟
نمیدونم
اوپا، چه پسر خوبی هستی
میتونم ازت یه چیزی بپرسم؟
آره
یکم پیش که
داشتی جق میزدی...
به کی فکر میکردی؟
خب...!
نگو که به
ما فکر میکردی؟
زودباش بگو
اینقدر سخته
اگه نمیتونی بگی...
به آبجی میگم!
میدونی، آبجی
من خیلی خوشگله
لباسای باز میپوشه
تا تو بتونی دید بزنیش
ممه‌هاشُ دیدی؟
از بالای لباسش
مشخصه
ممکنه آبجیم مثل
تو منحرف باشه؟
حتی فکرش باعث
شد شق کنی
بدن آبجیم
چی داره که اینقدر
برات جذابه!؟
بانو، تو نباید
همچین حرفایی بزنی
یا همچین کاری کنی
خب که چی؟
میخوای باهات
صادق باشم؟
بگو ببینم
اول کی به ذهنت اومد
اینقدر
محکم نمالش...!
تو خیلی زود
آبت میاد اوپا
میتونی همینقدر
سریع جوابم بدی؟
میدونی اگه قبل
از اومدن آبت جواب
ندی چی میشه؟
زودباش، راستشُ
بهم بگو
میترسم
ناراحت شی
زودباش
آبجی؟
یا من؟
آااه
نه ، اگه
الان آبم بیاد...
بانو گیوری
فکر میکنه
من یه منحرفم
ولی...
چه کاری از
دستم برمیاد؟
به بانو
گیویون
فکر میکردم!
آره، میدونستم
اینهمه آب تو کمرت بود
معلومه خیلی بهش
فکر میکنی؟
یا بخاطر
مهارت من بود؟
بهت که گفته بودم
اگه به حرفام گوش بدی
رازت پیش من میمونه
حالا یه راز
دیگه هم داریم
چون امروز باهام
صادق بودی یه پاداش
ویژه بهت میدم
حالا با اجازه‌ی
من میتونی...
جلوی من
جق بزنی
نظرت چیه؟
باشه
توی خونه
ضدعفونی کننده
دست داریم؟
آره
برو دوش بگیر
اینجوری درست نیست
کارای خونه رو انجام بدی
راستی ... یکم بمون
بعد بیا داخل
عجیب میشه با هم بریم تو
چقدر چسبناکه
همیشه فکر میکردم
چقدر حال میده یه
زن کیرتُ بماله
ولی همش
استرس داشتم و
حس گناه میکردم
حالا چه
غلطی بکنم؟
جو خیلی
سنگین شده
من با این
دخترا توی یه
خونه چیکار میکنم؟
باورم نمیشه
دارم باهاشون
غذا میخورم
تو بخور
غذام تموم شده
تو بخور
لازم نبود
بدیش به من
گفتم من سیر شدم
بخورش دیگه
هی خلافکار
ازت عذر میخوام
یکم زیاده روی کردم
جان...!؟
گفتم عذرمیخوام
مثل یه جنده رفتار کردم
تو چیز بدی نگفتی
اما من باعث شدم
حس بدی بهت دست بده
میدونم شغلت
محافظت از ماست
ولی میتونی
یکم راحت باشی
و ما رو به حال
خودمون بذاری
نه، لازم نیست
عذرخواهی کنی بانو
چی شده؟
باورم نمیشه
ازم عذرخواهی کرد
اتفاقی
بین شما افتاده؟
برام سوال شده
بود چرا ناراحتی
نه، هیچی نیست
یعنی چی؟
من اوپا رو دیدم
وقتی برگشت یه غم
بزرگی توی چشماش بود
حرفات منطقی
نیست آبجی
اوپا، چرا
عذرخواهیشُ
قبول نمیکنی؟
نه، من مشکلی ندارم
اصلن لازم نبود
عذرخواهی کنه
جدی!؟
تو چقدر کیوتی
به مناسبت
آشتی شما دوتا...
چطوره برین
با هم گوجه
بخورین؟
خیلی خوشمزه
بنظر میرسیدن
واسه منم بیارین
گوجه!؟
گوجه!؟
آره، گوجه!
پایان

قسمت 4 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 5

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دخترت رو میگام رئیس
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت