قسمت 1
هووف
سیب زمینی رو وقتی
با دستای خودت میچینی
خوشمزهتر میشه
جانسو بیا
یه چیزی بخور
باشه، الان میام
خیلی خوبه که
همچین مرد جوون و
قدرتمندی همسایهمونه
هر چی نیاز
داشتین به
من بگین
وقتی تازه اومده
بودی اینجا فکر میکردم
خلافکاری
راستش من
یه خلافکارم
ولی الان
نمیدونم کیام
همیشه فکر میکردم
خلافکار بودن خیلی باحاله
دنیایی که فقط
قویترینا هر کاری
دلشون میخواد میکنن
30 سال توی
همچین جهنمی که
توی مغزم ساخته بودم
زندگی کردم
ولی دنیا
عوض شده
خلافکارا و
دزدا دیگه
از مُد افتادن
و توی دنیای جدید
برای کسایی که فقط
زور بازو دارن جایی
وجود نداره
ببخشید اوپا
نمیدونستم همچین
آدمی هستی
نمیدونستم
تو آدم خوبی هستی
مطمئنم یکی بهتر
از من پیدا میکنی
و من تصمیم گرفتم
استعفا بدم ولی توی
شغل ما استعفا وجود نداره
پس برای مرخصی فرستادنم
به همچین جایی
دیگه همچین پستی
توی سازمانمون
وجود نداشت
با اینکه مدت
زیادی توی سازمان نبودم
ولی یه جورایی پرتم
کردن بیرون
اگه زودتر
استعفا میدادم
شاید یه کارمند
معمولی میشدم!
سخت کار میکردم
پول بیرون میاوردم
ازدواج میکردم و
یه زندگی شاد داشتم
ولی هیچکس
دلش نمیخواد با
کسی مثل من
زندگی کنه
دوست داشتم
میدونستم اگه زندگی
متفاوتی داشتم
الان کجا بودم
یه بویی میاد
بوی پوسیدگی
مگه چیه آبجی؟
خیلی نوستالژیکه
تو کی هستی؟
وای نه
یه خلافکار دیگه
هان
چطوری
جانسو؟
آه
از وقتی از سئول رفتی
شبیه یه تاپالهی
گوه شدی
رییس؟!
برین داخل دخترا
باید با این آقای
نسبتاً محترم
اختلاط کنم
سلام رییس!
رییس رییس
فقط همینُ بلدی؟
چی؟!
میخوای من مراقب
دخترا باشم؟!
چرا تعجب کردی؟
کار سختی ازت
نخواستم
نه
خیلی ممنونم
که شخصاً اومدین
دیدن من
این لطف
رو در حقم بکن
فقط یه
مدت کوتاهه
یه مدت کوتاه
انگار دخترا
اومدن تفریح
ولی چرا اینجا؟
جانسو، چی شد
یهویی گذاشتی رفتی؟
مطمئنی این
زندگیایه که
میخوای؟
آره
مشکلی نیست
قبل از رفتن
یه نخ سیگار بکشیم
نه، من نمیکشم
ترک کردی؟
نه، بخاطر
دخترا نمیکشم
نباید بوی
سیگار بدم
هی
راه بیفت
سفر بسلامت
رییس
راستی...
دخترا چند وقت
اینجا میمونن؟
زیاد نمیمونن
شوکه شدم
ولی چارهای نیست
یعنی اینقدر
بهم اعتماد داره؟
شنیده بودم
دخترای رییس
خیلی سر سنگینن
منم خیلی
مرد سرسخت
و سرسنگینی هستم
اوپا، اگه حرفات
تموم شد لطفاً بیا داخل
کلی کار هست
که باید انجام بدی
و باید با هم
حرف هم بزنیم
هی خلافکار
تو کی هستی؟
ها؟
اولین باره
که همدیگه رو
میبینیم
من کیم جانسو هستم
و دستیار رییسم
این یکی
خیلی رومخه
چرا؟ خیلی ناز
و مهربونه
حرف گوش کنم هست
معمولاً همشون
بد دهنن
ولی فکر نمیکنی
این رفتارش خیلی کیوته؟
من گیوریام
21 سالمه
ما دوقلوییم و
من کوچیکترم
اینم خواهر
دوقلوم
گیویون
چیه؟
چیزی میخوای بگی؟
نه، هیچی
فعلاً همین
راستی اوپا
انگار هتلی که
قرار بود توش
بمونیم به مشکل خورده
چی؟
بهمون گفتن میریم به یه روستا
فکر کردم قراره توی یه هتل
محلی با یه حیاط بزرگ بمونیم
ولی اینجا شبیه یه خونهی رها شدهست
اصلن خوشم نیومد
نه، بیرون یه
حیاط داریم
واقعاً ، فکر
کردم انباره
اگه میدونستم اینجا
اینقدر کوچیکه به بابام
میگفتم خودش پیشمون باشه
و ما رو دست تو نسپاره
چی!؟ نه!
من توی کارای
خونه حرف ندارم
من با بودن تو
توی این خونه
راحت نیستم
تو کی هستی؟
کی گفته میتونی
با ما زندگی کنی؟
اینجا خونهی ماست
چرا اینقدر
تعطیلی؟
من نمیخوام با
یه خلافکار خرده پا
زندگی کنم
خب،
رییس خواست...
تو گفتی اینجا
زندگی میکنی؟
پس انتظار داری ما
به کارای خودمون برسیم؟
ناراحت
که نشدی؟
جواب بده
چطور انتظار داری
من با تو زندگی کنم؟
درسته
منم نمیدونم
چطور میتونم با
تو کنار بیام
خب
اینجا چه خبره؟
انگار منم که
داره دوباره از
خونهش رونده میشه
یه بخشی از من
هست که نمیخواد
اینجا باشه
ولی یه بخش
دیگهم مشکلی نداره
ولی دارن ازم
میخوان از اینجا برم؟
نه، قراره
کجا زندگی کنم؟
نمیدونم
چی بگم
اول بهتره از
شر اوپا راحت شیم
وایستین
براتون سخت نیست
تنهایی زندگی کنین؟
به یکی نیاز دارین
که کارای خونه رو
انجام بده
بد نیست یکی
اینکارا رو براتون بکنه
هی، خودم میتونم
فکر کردی
کی هستی؟
ولی...
بهتر نیست یکی
دیگه اینکارا رو
براتون بکنه
لطفاً، بذارین
اینجا بمونم
درست نشنیدم
چی گفتی اوپا
اگه میخوای
پرتت نکنیم بیرون
باید بیشتر
نشون بدی که
چقدر میخوای اینجا بمونی
خب
تا میتونی
التماسم کن
ممکنه اینجوری
نظرم عوض شه
من جای
دیگهای واسه
رفتن ندارم
نمیتونم شما رو
هم تنها بذارم
پولم ندارم
خونوادهای
هم ندارم
اگه نذارین
پیشتون بمونم
نمیتونم توی
چشم رییس نگاه کنم
نمیدونم چه مدت
اینجا میمونین، پس
بذارین پیشتون بمونم
هرکاری بخواین
براتون میکنم
نمیتونم
تحملش کنم
تو چی میگی؟
پرتش کنیم بیرون
یا نه؟
نمیدونم، بنظرم
درست میگه، بد نیست
یکی کارای خونه رو
به جای ما انجام بده
خوش میگذره
حالا چیکار
کنیم؟
تو التماسمون کردی
زشته پرتت کنیم بیرون
جدی!؟
آره
با هم
زندگی میکنیم
خوبه که یه حیوون
خونگی داشته باشیم
مگه نه؟
چی؟
زندگی کنین؟
فکر کردم
برای تعطیلات
اومدین
چی؟ چرا واسه
تعطیلات بیایم اینجا؟
کسی تو رو
مجبور کرده بیای اینجا؟
تو داری
میری روی اعصابم
سعی کن
رو مخم راه نری
همین الانشم
رو مخمی
اگه کارت خوب باشه
بهت عشق میورزم
البته شک دارم
همچین روزی برسه
واقعاً باید با
همچین آشغالایی
زندگی کنم!؟