دخترت رو میگام رئیس قسمت ۱۵ از ۷۹۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت 15
چی شد!؟
با دفعه‌ی اول
خیلی فرق داشت
حس میکنم
خشک شدم
اگه من اینجوری شدم
پس بانو...
دوباره غش کرد!؟
خوبی بانو؟
نمیخواستم
اینقدر خشن باشم
بازم ریختی توم؟
خب...
میدونی چی شد
چون محکم گرفته بودیم
نتونستم به موقع
بکشم بیرون
منظورم این
نیست تقصیر توئه
امروز روز امنم بود
پس مشکلی نیست
خداروشکر
چجوری داری
خداروشکر میکنی؟
عوی!
با زنای دیگه هم
همین کارو میکنی؟
اگه توی دردسر
بیفتی چی؟
ببخشید
حالاهرچی
مطمئنم بگا میری
سرزنش کردنت
چه فایده‌ای داره؟
همینجوری خشکت نزنه
اینجا رو تمیز کن
باشه
میری خونه؟
نمیدونم، معمولاً
این موقع بیرونم
منم کاری
ندارم ولی...
حال انجام
هیچی هم ندارم
میخوای یه جا
بشینیم و حرف بزنیم؟
اووع، دهنم
هنوزم یه جوریه
چرا اونجوری
نگام میکنی؟
چی؟ نه، هیچی
فقط این اولین
باره با تو اومدم بیرون
الان یه ماهه
که داریم با هم
زندگی میکنیم
اگه اشکالی نداره
دوست دارم بیشتر
باهات وقت بگذرونم
همینجوری بیایم
بیرون و منظره رو
تماشا کنیم
البته قرار نیست
همیشه از اونکارا کنیم
یعنی میتونیم
استراحت کنیم
سوپرایزم کردی
بنظر میاد مرد
سر به هوایی باشی ولی...
انگار یکم
احساساتی هستی
تا حالا با چندتا
دختر بودی؟
این از کجا اومد؟
نگو که تازه
دیروز فهمیدی...
چطور با یه
دختر باشی...
مطمئنم قبلاً
انجامش داده بودی
خب آره
ولی نه اونقدر
من نگفتم
هزاربار سکس کردی
ولی هیچ کدوم
از رابطه هام طولانی نبود
اولش خوب بود
ولی وقتی میفهمیدن
خلافکارم ترکم میکردن
فکر نمیکنی این
یه بهونه برای این باشه
که اونقدرام کارت خوب نیست؟
نه بابا، با اینکه
از بیرون اینجوری بنظر میاد
ولی دخترا عاشقم بودن
منم واقعیت رو بهشون میگفتم
به این امید که همینجوری
قبولم کنن
ولی همشون با شنیدن
حقیقت ازم فرار میکردن!
خب، من از آدمای
صادق خوشم میاد
جدی؟
همینجوری گفتم
کدوم زنی ،مردی رو
که بدون فکر به عواقب
کاراش خلاف می‌کنه
قبول میکنه؟
مطمئنم همیشه
سازمان رو بخاطر
بی فکریت توی خطر
مینداختی
شاید دلیل اینکه
فرستادنت اینجا
همین باشه، نه؟
آره،فکر
کنم همینه
چی!؟ از خودت
دفاع نمیکنی؟
راستش من اینجام
چون میخواستم از
سازمان بیام بیرون
الانم اگه برگردم
جایی برای من نیست
البته رییس همیشه
هوای منُ داره
شاید واسه همین
ازم خواست از شما
مراقبت کنم
ولی کسی مثل من
که اونکارا رو باهات کرد
حتی گفت خیلی
خوشگلی و دوست داره
دیگه نمیتونه از سازمان بره
یعنی تقصیر من شد
که نمیتونی بری؟
نه، منظورم
اون نبود
اصلن تقصیر
تو نیست
قبلنم بهت گفتم
که دوست دارم یه
زندگی عادی داشته باشم
ولی تو خوشت نیومد
کی گفتم
خوشم نیومده
ها؟
نمیخوام وقتمُ
با بهونه شنیدن
تلف کنم
یعنی خیلی خسته‌ام
بانو
آااخ!
از حالا باید بیشتر
تلاش کنی و منم
این رابطه رو یه
راز نگه میدارم
تو هم دهنتُ
میبندی
یکم دیگه
همینجا بمونیم؟
اوه
هان
عجیب نشد
با هم برگشتیم!؟
آره، میتونستیم
جدا جدا بیایم
شما بدون من
جایی رفته بودین؟
از مزرعه اومدیم
آره، توی مسیر
دیدمش
چرا با دمپایی
رفتی مزرعه؟
همه جات
کثیف شد
جدی؟
پس میرم
دوش بگیرم
خودتُ خوب
تمیز کن
چرا لباسای
تو تمیزه؟
مگه میشه!؟
هممم
گیویون دیروز غذا
پخت پس امروز نوبت منه
تو برو داخل
و استراحت کن
باشه
فعلاً
نه، وایسا
ععع
تعریف کن چی شد
پایان

قسمت 15 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 16

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دخترت رو میگام رئیس
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت