قسمت 5
هاییی...
آههه..
به النا دروغ نگفتم
اوخخ؟!
واقعا هیچ دلیلی ندارم
الان ارباب رو بکشم.
اول ازهمه، باید از ارباب و
پیش خدمت ها انرژی کسب کنم.
اوخ..
من خیلی درد و رنج
تجمل کردم، نمیشه همینجوری بیخیالش
بشم آره ؟
میخوام انتقامم
رو کم کم و با تداوم بگیرم.
درد رنجی که من تحمل
کردم..
چیزی نیست که یکدفعه
بشه جبران کرد..
اوه..
مردش؟؟
اوه!!
خب فکر کنم
فقط شما دوتا موندین..
یک. روز دیگه
شما هم میرید پیشش..
اه... نههه..
لطفا از ما بگذر..
هعی ،من ذارم میرم!
اوخ..
شاید چون انرژیش رو
کار تخلیه کردم اصلا حال
عصبانی شدن نداره،
لطفا مراقبت کنید!
با اينکه تو اتاق پیشخدمت
ها از خواب پاشده.
اگه از اول اینجوری
رفتار میکرد، مردم واقعا بهش احترام
میزاشتن.
ولی این ارباب
خیلی کارش بیخ داره.
من برگشتم
کون گشادا!!
ایزابل!!!
همسر عزیزت اینجاست
میدونی؟!
چرا کون گشادت رو نمیاری
اینجا و ازم پذیرایی کنی؟
اوه...
خوش اومدی..
آره... هههه..
بیا اینجا..
بیا امروز اینجا سکس
کنیم!
به شوهرت گوش بده!
نمیخوام..
لطفا نکن!!
چیی؟؟
جنده!
کیر تو همسر مهربون
بودن؟؟
کونت پارس!!
بیا اینجا!!
این یارو اصلا نمیخواد
عوض بشه،
حروم زاده زاده هایی مثل این
باید مجازات بشن.
ها؟؟
اینگار هنوز یکم انرژی
داخلش مونده.
باید هر دفعه که عصبی میشه
انرژیش رو بگیرم.
اوخ..
اوخ..
و حالا...
خیلی سریع دستم
رو گرفت،
ولی اینگار مقاومتی در کار نیست،
آههه..
آهههه
همیشه باهاش بد بودم،
پس ایندفعه آروم پسش میرم،
آههه
آههه
ایوان..
اوف...
تکونش دادم.
اه،آفرین.
از چیزی که نشون
میده قوی تری.
میخوام جفتشون..
کاملا مال من بشن..
باشه..
میرم دیگه..
آییی؟!
چیکار میکنی؟؟
خودت چی فکر میکنی؟
جوری رفتار نکن
که نفهمیدی مثلا..
امروزم باید قرضت
رو بدی.
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
آههه...
نمیتونم خودم
رو آروم کنم..
شاید حرف زدن با النا
کمکم کنه.
این صدا چیه؟؟
چیشده ؟؟
ایوان...
آهههه
اوممم!!
آهههه
هاییی
خیلی حال میده
هههه...
خوشت اومد نه؟
نه اونجوری که میگی
آهههه...
نه...
هاییی
النا...