قسمت 3
خم شو.
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 3
خیلی حس بدی دارم..
هرجور دوست داری
مقاومت کن.
من که اهمیت نمیدم.
تازه اینجوری بیشتر منو
حشری میکنه...
تازه لباس خدمتکاری سخت تر
میاد..
بهتره پارش کنم..
بسهههه!!
این لباس..
توسط خانم اولین بار که اینجا
اومدم بهم هدیه داده شد. و
درش میارم.
ههه فکر کردم چی هست
حالا....
ارزش معنوی برات داره آره؟
فکر کردم کلا نمیخواد
باهام سکس کنه.
خب، دیدن اینکه داره لخت میشه
هم خودش خوبه.
ها؟؟
ذاری چیکار میکنی؟؟
اوه... من...
عادته برام تا
تا کنم لباسهارو..
الآن امنم میشه
یکم صبر کن..
فکر کردی من صبر دارم!!
صبر کن...
تموم نشد هنوز!!
ولش کن
تکون نخور!
دامنت رو در نیار!
دارم با یه خدمتکار
میخوابم...
چه سودی داره اگه
لباسش رو کامل در بیاره؟!
هایییی!!
اومم..
لعنتی...
خیلی خیس شده!!
النا... جوری تظاهر میکنه اینگار
بدش میاد..
ولی عاشقش شده.
اگه اینجوریه!
دیگه نیاز نیست جلو خودمو
بگیرم!
آییی!!
چرا اینقدر دوست داری اینکارو؟
نه...
اصلا دوست ندارم..
این بدترین..
بدترین ها؟
پس چرا کونت رو اینقدر
میلرزونی؟
این آخرین مقاومتش بود؟
چقدر کیوت... .
دیگه خیلی دیره!!
راستی، یه چیزی اومد
تو ذهنم.
بعد اینکه اینهمه مقاومت
ازش دیدم.
نگو که...
این اولین بارته؟
هاهها..
این خدمتکار گستاخ..
واقعا باکره هستش ؟
اوخ!!
حالا که دارم زبونم رو
میکنم توش...
داره بیشتر
بهم جذب میشه نه (
حس عجیبه..
آره منم حس عجیبی
دارم..
همیشه خیلی سخت گیر و
عصبانی رفتار میکرد،
یک خدمتکار با غرور که واسه یه
خانواده پولداری کار میکنه و با زیر دست ها
اصلا حرف نمیزنه..
ولی الان حتی نمیتونه بدنش رو
کنترل کنه.
و توسط یک برده ای مثل من
داره باش دست درازی میشه..
همیشه تو فکرم بود..
یه روز بزنمش زمین..
باور نمیشه بالخره
این فرصت رو بدست آوردم!
نهه...
نه نه....
آههه..
آهههه
تا دیروز...
هم من هم النا هرگز تصور
نمیکردم همچین اتفاقی بیوفته..
و اولین نفر همدیگه باشیم..
اگه این اولین انتقام من
بعد تطهیر شدن به کمک
شیطان باشه...
پس میشه گفت شروع قوی ای
داشتم..