حرمسرا قسمت ۲۳ از ۵۰۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت 23
آهههه
هاییی..
آههه
آههه!!
آییی!!
آههه
اممم...
آههه!!
هوم،حال میده نه!
بخطار اینه که تو
خفاش هستی؟
الآن چطوره؟
سکس اصلی اینه..
هیچ ربطی به جق زدن
هیپنوتیزم کردن نداره، فهمیدی؟
آهه.. پس..
خیلی خوبه..
اگه فهمیدی چیه..
زبونت رو بکن داخل دهنم..
آهههه...
آههه
واقعا داری حال میکنیا
مگه نه ؟
اینقدر کصت تنگ شده که
دیگه نمیتونم بیرون بکشم حتی.
ها.. نه..
اصلا هم حال نمیکنم..
منظور چیه که حال
نمیکنی؟!
داری منفجر میشی!!
هایییی!!
خیلی خوبه..
نگاه کن داری
میلرزی..
خیلی واضحه..
مانا ای که تو رحمش هستش
داره پخش میشه..
اگه وقتش الانه..
داره آبم میاد!!
پس کصت رو
محکم بگیر!!
میتونم
مطیعش کنم!!
هممم
هاییی... اوه...
هااا؟!!
اوققق!!
اوخخخ!!
داره میاد!!
انجامش دادم..
پس اون ساکسوبوس
که بهش میگن میلیا..
اون ملکه هستش..
آقا...
تو الان برده کی
هستی؟؟
شما، قربان..
نمیتونی درست صحبت کنی؟)
سخته که یکدفعه از کلمات
احترامی استفاده کنم..
آها..
پس بیخیالشون شو..
اوه، واقعا ؟؟
اون کیه ؟؟
همینکه لومیا اونارو میگه
کافیه دیگه.
وللش،پس این‌جا مقری هست که
ساختی تا آکادمی
رو هندل کنی؟
آره، خاتم میلیا خودش اینجا
رو ساخت.
عجب جای جالبیه..
اگه توش از مانا
استفاده کنی جایی درز نمیکنه و گیر
نمیوفتی.
وقتی که آماده بود اینجا
رو به واحد اصلیش وصل میکنه..
پشمام ،میتونم از مانا
استفاده کنم؟!
ولی... کی برمیگرده ؟
اوم.. سال بعد..
شاید؟!
بعد اینکه من میرم!!
سوفیا ،از آنجایی که تو برده منی
باید به حرفام گوش
بدی دیگه آره ؟
آره.
آره.
پس دیگه خودت رو
به بقیه نفروش.
اگه گیر بیوفتی، منم
تو خطر میندازی!
هاا؟رشدم
چی میشه پس؟
نگران رشدت نباش،
جوری رشد میکنی که
پشمای خودت بریزه!
واقعا ؟
باشه!
من دستور ارباب رو
پیروی میکنم!
حله ،حالا باید یکاری برای
من بکنی..
میدونی، این اولین‌بارم
بود بعد یه مدت طولانی سکس کردم..
با یک راند راضی نمیشم..
فهمیدی چی می‌گم دیگه؟!
آره...
ارباب...
چند روز بعد..
من اول میرم،
ارلند..
باشه ،مراقبت کن.
آههه..
نه...
ببخشید، ترسیدی آره؟
من هنوز...
آماده نیستم..
آره، احساسات برای تو
خیلی مهمه..
سیلویا قرار گذاشتن
با یکی رو شروع کرده..
ای خدااا!!
اسمش ارلند هستش.
به عنوان یک
شوالیه، اون هم خون یه جنگجو معروف هم هست..
و به نحوی قدرت اون جنگجو
رو در اختیار داره..
ولی‌ چیزی که من طی
این چند روز از این حرومی فهمیدم..
خدا، خیلی نا امید
کنندس میخوام بگیرم بمیرم..
خیلی به نفعم میشه اگه
با یه جادوگر سطح بالا ازدواج کنم..
ولی من دستم به کصش نمیرسه
و حتی‌ نمیزاره دستش رو بگیرم..
مهم نیست چی بشه..
بلاخره میکنمش و حامله اش میکنم!
اینو مطمئنم که این یه
جاکشه که اصلا لیاقت سیلویا رو نداره،
کسی که مظلومانه دوستش داره.
باید حواسم به سیلویا بیچاره باشه.
اوه تو ارلند هستی آره؟
اوه، شما دوست سیلویا هستی..
آره، سوفیا ام..
چخبر ؟
اوم.. یسری شایعات ازت
شنیدم..
که کارت خیلی خوبه..
این روزا خیلی خوب
ارضا نشدم راستش..
یجا هست که این اطراف
مخفیانه ساختم
وقت داری؟
آره، بریم؟
خون یه جنگجو اینجوریه..؟!
وقتی دست بکشم،
جذب هم متوقف میشه!!
ارباب اگه تمرکزت
رو از دست بدی، می‌میریم!!
میدونم پس همینجوری
شستشو مغزیش بده!!
اگه واسه یه مدت
طولانی قدرت نداشته باشیم..
ما..!!
ایوان، من ارلند رو
برگردوندم..
کاملا هیپنوتیزم شده..
خیلی داغه!!
ارباب ؟!!
اینگار که انرژی ای که جذب
کردم،
با انرژی پایه ام
نمیسازه و بدنم
داره تیکه تیکه میشه!!
ولی اگر مقاومت کنم..
قطعا قوی تر میشم!!
اوخ... اوخخخ!؟
باید تحمل کنم!!
باید همینکارو کنم!!
ارباب!!
نمیر!!
بخطار انتقام گرفتن از دنیا!!
اوه خدا..
بالخره وقتش شد..
خیلی منتظر این لحظه بودم..
پایان

قسمت 23 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 24

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت