قسمت 40
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
همین حین، در قسمت شرقی کشور
صومعه آمارانت
ههههههه
قوی هستی کشیش لومیا
شرمنده ولی این بریده نمیشه!
بپا خیزید شوالیه های مقدس!!
ما باید حمله کنیم!!
خدا همراه ماست!
این خطرناکه..
با اینکه منبع اون
تامین کننده انرژیش رو قطع کردم..
ایوان...!!
من بهت اطمینان دارم که میتونی تمومش کنی!
جایی در زیر عمارت
فرمانده قسمت شرقی
(آتلنا)
حروم زاده گستاخ..
از کجا میدونستی من اینجام؟
تازه جوری بهم حمله کردی که
من اصلا آمادگی و انتظارش رو نداشتم..
تو کی هستی؟
کی فرستادت... ؟
پشمام. نمردش..
نمیدونم... میخوای
یه حدس بزنی ؟
حرومی!!
گاردت اومد پایین
بچه جون..
چون چشمای شیطانی منو دیدی
دیگه نميتونی کاری کنی!!
از وسط نصفت میکنم.. حتی روحت
رو نصف میکنم!
حروم زاده!!
اون چشم ها.. اون مانا شیطانی
بنفش رنگ..
اینکوبوس هستی ؟!
شت... یه اینکوبوس چندش آور..
آره، شنیدم که چشمای تو رو
ما کار نمیکنن..
کی بهت گفت گاردت رو
بیاری پایین ها؟
هیچ راهی نداره که از حمله من جون سالم
بدر ببری وقتی چشم هام رو ببینی!!
خفه شو دیگه، تمام زورت رو بزار!!
نمیزارم این اتفاق بیوفته!!
نه!!
ارباب...
اوه سوفیا، حالت خوبه؟
فکر کردم قراره بمیریم..
آره، کارت خیلی خوب بود که عایق صدا رو
حفظ کردی..
بردیم دیگه آره ؟
آره ؟!
آره
گرفتش و کل انرژیش هم
جذب کردم..
بیا برگردیم دیگه..
ما شیاطین رو شکست دادیم!!
بقیه گفتن که اون قدرتش کم شده،
ولی اون هنوز قویه!
کشیش لومیا اونو
با قدرت الهی شکست داد!
رحمن خدا بر کشیش
لومیا!
شما به تنهایی اونارو شناسایی
کردین و بعدش شکست دادین..
عالی بود کارتون
کشیش.
ممنونم ازت فرمانده.
با تشکر از زحمات شما،
بخش شرقی قلمرو دیگه امنه..
به عنوان اولین نفر که این
معجزه رو دیده، میخوام به پایتخت گزارشش
بدم.
اینگار که برگشتن..
با کمک طومار برگشتی نه؟
معلومه که آتلنا رو شکست دادی!
فقط کسی با سطح رئیس شاخه میتونه
اینکارو کنه..
خیلی خوشحالم سالم برگشتی، ایوان.
خوشحالت... جون ما کف دستمون یود
تو اينجا لزوم نشسته بودی..
اصلا احتمال باختنم
رو در نظر گرفتی؟
این بخطار اینه که ما همه چیزو
کامل محاسبه کردیم.
میدونستیم که آتلنا یه آسیب اساسی
دفعه پیش خورده و حالش زیاد میزان نیست.
ما فهمیده بودیم که
اون یجا پنهان شده بود که
زخمش رو ترمیم کنه.
تو این شرایط ما به جایی که مخفی شده
بود حمله کردیم و چنتا مانعی که گذاشته یود
رد شدیم،
تو همین حین،
تو مخفي گاه رو به جايي تبدیل مردی که
مناسب مبارزه های دو نفره هستش.
چشم های آتلنا روی اینکوبوس
ها کار نمیکنه
و تو تونستی از حمله اش جون سالم
به در ببری.
آها راستی من چنتا مانع اضافی
برای سوفیا هم گذاشتم.
اوخ،خیلی سخت بود!!
ارباب... کی تموم میشه؟
احتمالا آتلنا اصلا وقت نکرد
از کل قدرتش استفاده کنه.
همین فقط؟
عجیب نیست اون بزر یکم عجیب بود..
بههرحال، کارت
خوب بود ایوان.
تو هم اینو حس میکنی نه؟
که قدرتت خیلی بیشتر شده.
میشه منم برگردم؟
چی ؟میخوای برگردی؟
البته، منم سرم شلوغه بابا..
کارت خوب بود، ایوان.
بعدا میبینمت..
دوباره ازم اونکارو میخواد ؟!
دارم دیوانه میشم، جدی..
سخت نبود؟ اسیب ندیدی اصلا نه؟
خسته ای؟ میخوای بریم یه دوش بگیریم
؟
آلیس ،ازم بیا پایین.
اوکیه بابا.
میخوام امشب به..
لومیا و سوفیا جایزه بدم.
لومیا خوب به حرفم گوش داد و
با بهم وفادار بود.
سوفیا هم کارش خوب بود..
ولی وسط جنگ از مانع
یکی دیگه استفاده کرد...
میخوام امشب بهش کلی احترام
بزارید.
من ترکیبی از قدردانی و تنبیه براش دارم.
به عنوان یه کسی که داره شکنجه میشه
خیلی حال میکنی!
این تنبیه توئه چون کاری
بدون اطلاع اربابت کردی..
میخوام از کون بکنمت برای تنبیه!
حالا، وقتشه..
لومیا ،بریم حموم؟
آره، بریم...
آهههه،ایوان...
از قبل خیلی بزرگ تری..
عالیه...
خوب ممه هات رو
بمال دورش..
آره، ایوان...
از من استفاده کن تا حالت
خوب بشه..
هایییی!!
ایوان... ایواننننن
لطفا ممه هام رو محکم تر بخور!!
خورده شدن ممه هام توسط ارباب..
آهههه!!
ادامه بده.. هایییی!!!
آههههه ایوان!!
خیلی خوبه خدااا!!
بعد اینکه به ارگاسم رسید ممه هاش
رو میخورم تا حال کنه..
البته میخوام یه نوع آموزش دیگه
هم امتحان کنم..
سوفیا ،بلند شو.
هممم
کونم نه...
نه،میخوام دوباره کونت بزارم!
نههههه!!!
ساکت بابا سیلویا از خداشه
کونش بزارم، بههرحال..
میتونی افرودیزیاک بسازی؟
افرودیزیاک، آره...
دارم یکم، میخوای تو؟
نه،یکی جدید درست کن.
با این..
ارباب...
این...
آب مقدس نیست؟!