حرمسرا قسمت ۱۳ از ۵۰۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
قسمت 13
ببخشید
شما آقای کارلسن هستید؟
هاا؟!
میشه بیرون‌ صحبت کنیم؟
میخوام باهاتون خصوصی
صحبت کنم.
اسم من لومیا هستش..
من اسقف هستم.
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
شرمنده کشیدمتون
بیرون...
مکالمه ما نباید
جایی درز کنه..
اهمم...
خب چیزی نیست که..
حالا فهمیدم چرا مردم اینجوری
رفتار میکردن..
اگه ایزابل نبود
برای این که یکی خودمو می‌کشتم..
تازه، ممه هاش از
ایزابل هم بزرگ‌تره..
وضعیت سلامت شما این
اواخر بد نشده؟
رنگتون پریده و
سطح انرژیتون خیلی
پایین اومده.
نه ،اینجوری نیست که
من
مریضی چیزی باشم..
بخوام دقیق بگم...
زنم...
من شنیدم شما
یه زوج خوشبخت هستید..
ولی برای شما
اینگار یه مشکلی هست..
یچیز شیطانی به
شما وابسته شده.
منظورتون چیه شیطانی؟!
من چندین آیین شیطانی تو
پایتخت دیدم..
و میتونم بگم که
از شما یه انرژی آشنا
دریافت کردم.
این چيز بدون شک..
کار یه شیطانه!
من برگشتم!
خوش اومدید ارباب..
اربابتون برگشته،
خدمتکار های من کدوم
گوری آن؟؟؟
ایششش!!
این زن من و پیشخدمتش
هستش..
بقیه رو هم صدا کنم؟
صبر کن،اگه اجازه بدید..
حالتون خوبه خانم؟؟
آره... مرسی النا..
خانم اسقف..
این چیه؟!
توضیح :اسقف اعظم معمولا لقبی هستش که به آقایون داده میشه
و چون ایشون یه خانم با این لقب هستن
بهشون احترام زیادی گذاشته نمیشه.
هیچ واکنشی
نشون ندادن.
آدمن اینا.
چشمام!!
خوشحالم که هیچکدوم از
اینا سگ دست آموز شیطان
نشدن..
ببخشید
اینگار که شیطان اینجا
نیست.
لطفا این حلقه هارو
بپوشید.
این کوک میکنه شیطان
ازتون دور بشه.
شیطان تو عمارت
پنهان شده.
اونا تو سایه‌ها
حرکت میکنن و میتونن از خون
و احساسات تغذیه کنن تا
قوی تر بشن.
باید یه مراسم اینجا
برگزارکنیم تا شیطان بره.
من میرم ابزار رو
از کلیسا بیارم.
چییی؟!
لطفا همه دستورالعمل های
منو گوش بدن.
من به کمک‌ همه
برای برگزاری این مراسم
نیاز دارم.
آیین شیطانی؟!
چطور...
هیچوقت همچین
چیزی نشنیده بودم.
اصلا چطوری فهمید
شیطان اینجاست؟!
واقعا حضور شیطان
رو حس کرد؟!
چطور ممکنه..
میدونستم...
تویی!!
شیطان!
تموم شد.
خیلی احمقی که
بدون دونستن قدرت رقیبت
وارد شدی.
خوبه باز به کسی
اینجا آسیب نزدی..
پس من بهت رحم میکنم و
یک تطهیر دردناک نثارت
میکنم.
همگی!
وقتی همچی آماده شد
باهم مراسم رو برپا میکنیم.
لطفا این مرد رو ایزوله کنید.
هاا،لعنتی!
همین که قکر میکنم
این حرومی داشت ازم
سو استفاده‌ می‌کرد..
اون همچیو
ازم گرفت!!
غیر ممکنه...
چطور ایوان میتونه شیطان باشه..
ایش.. نمیتونم
اینجا بمونم!!
بیا بریم یجا دیگه.
اگه بریم پایتخت دیگه
ازین داستانا پیش نمیاد
نه؟
آههه..
فرصت خوبیه.
اگه خوب عمل کنیم دیگه
از دست بدهی های مالی آزاد
میشیم.
صحبت من با
بزرگان خوب پیش رفت.
یروزی، اونارو دعوت میکنم.
و تنها کاری که باید بکنی
اینه که یه شب
خوب براشون بسازی.
من نیستم که اذیتت کنم.
و تو خودت تنها
لذت میبری.
بد نیست مگه نه؟
تو هم خیلی وقته خودت
اینو میخواستی مگه نه ؟
راست میگی.
بیا همین کارو کنیم
عزیزم.
تو برو رو تخت اول.
من میرم کارهای مراسم رو
با النا اوکی کنم.
اوخخخخ
فاک...
دارید چیکار میکنید؟!
من؟؟ شیطان!؟
دارید با من چیکار میکنید؟؟
النا چطور پیش
میره؟
در نمیاد خانم!
چاقو تخمی
خط روش نمیندازه!
نقشتون چیه ؟؟میخواید
به شیطان کمک کنید؟؟
حتما باید یه راهی
باشه...
بس کنننن دیگه!!
هرچی ایزابل بگه تو باید
گوش بدی حتما؟؟
نه...
اینجوری نیست..
ولی اگه تو ناپدید بشی..
من... یعنی ما..
چجوری این زندگی رو
ادامه بدیم..
چرا تو باید کسی
باشه که بمیری..
شیطان واقعی اون
ارباب حرومیه..
ایوان..
ایزابل... من... من..
تو شیطان نیستی، ایوان..
تو فقط به من شادی دادی..
اگه لازم شد فقط
فرار کن..
یرو یجای خیلی خیلی
دور کسی نشناسه تورو..
ما زندگی شادی خواهیم
داشت... ما سه تا..
من...
مزاحمت شدم؟
عجب وضعیت جالبی..
وضعت خوب نیست اینگار..
تو اینجور شرایط
فقط بخند.
پایان

قسمت 13 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 14

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت