حرمسرا قسمت ۱۲ از ۵۰۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
قسمت 12
یه رویا در مورد گاییدن..
زنش و خدمتکار به صورت
همزمان!
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
ایوان!!؟
خوبه!!!
حالا اصل کار!!
آهههه
ایوان...
النا!!!
بعدی!!
این...
خیلی خوبه...
آهههه!!
ایزابل!!
آهههه
ایوان!!
خیلی خوبه
نوبتی شمارو میکنم..
همزمان دو تا کص
رو مزه میکنم!!
عالیه!!!
خیلی عالی!!
نهههه!!
خیلی زوده ارضا میشید؟!
اینقدر حشری
شدید که نمی‌تونید خودتون
رو نگه دارید؟
نگرانی نباش..
میخوام ادامه بدم..
تا وقتی خورشید بزنه..
ن....
نه...
ایوان!!
هاییی
عالیه...
خیلی عمیقه..
عاشقتم!!
داره...
میاد!!!
نهههه
آهههه
خیلی بده...
تازه این صحنه رو دیدم..
آهههه
هاییی...
دارید خوب عمل میکنید.
ایوان
این واقعا
دیوانگیه...
خانم...
واقعا شرمنده!!
که این روی
منم دیدید..
اوکیه... النا!!
منم همین حس رو دارم..
واقعا خوشحالم
این اتفاق افتاد.!
ما جفتمون یکی
مثل ایوان میخوایم...
که اینجوری باهامون
سکس کنه!؟
ایزابل!!
النا!!
میخوام بریزم
داخلتون!!
بریز!!
تو جفتمون!!
آهههه!!
آهههه
ایوان
دیدی صحنه رو؟
خوک حرومی!
امیدارم همچنان
بیننده ما باشی.
چون ازین به بعد
هر روز برنامه همینه!!
نگفتم بهت نه ؟!
ندیدی چطور اونارو
میکردم!!
اینقدر کردنشون بی‌حال
شده بودن!!
هیچ وقت استراحتی
نداشتم چون جفتشون حشری
بودن!
واقعا خستم الان!
خدایا، بهت حسودی میکنم
زن من یکم
بمالمش بهم اخم میکنه..
بچت وقتی بزرگ شه دیگه
نمیتونی همچیو کاری کنی..
دختر تو میره
دانشگاه آره؟
آره.
اون قطعا هوش
منو ارث برده.
شهریه گرونه ولی،
تا وقتی که مدرک نگرفت
و با یه مرد خوب
و با خانواده ازدواج نکرد،
مم میتونم عشق و حال
کنم مگه نه ؟
اون مثل ایزابل نیست
که مغز نداشته باشه و فقط
ممه هاش گنده باشه!
هعی بیخیال...
حداقل سکسش
عالیه مگه نه؟
ایششش
خب...
آخه همیشه بدش
رو میگه...
ههههه...
چرا ؟کنجکاوی؟
میخوای مزش کنی ؟!
هعی شوخی کردم،
آره مثل صگ مسته!!
من کاملا سوبرم
الان.
اگه واقعا میخوایش
بهت یه شب میدمش!
ولی...
باید ببینم چقدر مرام داری..
آبرو من این
وسط حفظ میشه؟
نه اون...
اهمممم!!
ههههه
میتونن مقاومت
کنن یعنی؟
میدونم اونا
کشته مرده ایزابل هستن..
باشه پس بعدا صحبت میکنیم.
ههههه...
اوکیه...
هروقت وقت داشتیم میایم..
ههههه...
زود جا زدن..
میتونم ازین فرصت
استفاده کنم..
بریم سراغ بحث بعدی.
مثل اون خانم اسقف
جدید؟
آه!
دیدیش ؟اون زن...
چی ؟!
بانوی اسقف!
پشمام ،تو خبر
هارو نشنیدی؟
چطور اخبار این شهر رو از
دست میدی آخه!
مردم میرن کلیسا تا
اونو ببینن
میگن اون از قدرت
خاصش واسه درمان استفاده
میکنه.
چی ؟!
اینگار کصشر میگی
چرا یکی مثا اون باید
بیاد شهر ما آخه؟!
این اسقف ها مگه
تو شهر بزرگ کار نمیکنن؟
شنیدم اون طرد شده آره؟
اوخ
طرد؟!
شاید مشکل ساز یشه!!
فکر کنم بستگی داره.
اگه من بودم..
ببخشید...
شما‌ آقای کارلسن هستید؟
هاو؟! 1
میشه بیرون صحبت کنیم؟
یچیزایی هست میخوام
باهاتون خصوصی در موردش صحبت
کنم.
اسم من لومیا هستش
من اسقف هستم.
پایان

قسمت 12 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 13

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت