قسمت 16
چطوره ایوان ؟
عالیه.
از حالا به بعد این
زن برای منه.
ن...
نه....
هرکاری دلت میخواد
بکن ایوان.
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
هاها...
هو هو...
میخوای
لختش کنی ؟
بسههه!!
نه فکر نکنم..
لباسش
خوراک سکسه...
اوه، واقعا ؟
عالیه نه ؟
پتانسیلش رو داری..
حرومی کصافط!!
چطور جرئت میکنی
یه اسقف رو ناپاک کنی؟!
اوه، پس هنوز انرژی برای
مقاومت کردن داری؟!
چقدر حال میده
رو مغزت تاثیر میزارم..
تازه حواس پنج گانه ات
هم تغییر دادم.
بسه...
تازه نقاط جنسی ات
رو هم یکم حساس تر کردم..
نظرت چیه ایوان ؟
خوشت میاد؟
عالیه، مچکرم ازت.
نهههه!!
بسه...
نکن...
نکن...
آههه...
نمیخوام اینو...
لطفا بس کن..
آهههه!!
دقیقا همچین انتظاری
از یه اسقف دارم..
حتی کصت هم
تمیزه.
او یچیز باید بپرسم..
تو باکره ای؟
خفه شو!!
جوابت اینه؟!
پس باید خودم
چک کنم.
آهههه
هاییییی!!
این حس که زبونم
رو میکنم داخل..
میدونم چیه..
پس این جنده واقعا
باکره هستش ؟!
نههه
آههههه!!
بسههه!!
نکن!!
هاییی...
اولین بارت چه حسی داره؟
از دست دادن همچین
چیزی...
فکر نمیکنی اینگار نصف خوشی
های دنیا رو از دست دادی؟
نیازی نیست به چیزی
فکر کنی..
خفه خون بگیر!!
بزار حس هات
تصمیم بگیرن..
من...
من...!!
آیییی!!
خب اینگار بدنت
داره حال میکنه..
شاید حس عجیبی داشته
باشه..
ولی تو که بدت نمیاد..
پس حالا...
رو حس هات
تمرکز کن!
کل بدنت حساس شده..
حشریت زیاد
تو بدنت جریان داره..
آههه..
آههه
نه...
آهههه!!
هایییی
اوممم؟!
هایییی؟؟
آههه!!
آهههه!!
هاییی!!
آهههه
قبلا هیچوقت
همچین حسی نداشتم...
نمیتونم کاری بکنم..
ولی امیدوارم هرگز
متوقف نشه..
هرگز..
آههه...
این زن..
حالا، نگاش کن..
آههه... ؟
این مرد...
هاا؟!
میخواد چیکار کنه؟!
یچیزی داره میره داخل..
بدنم...
کلش رفت داخل..
حسش چطوره؟؟
اوه...
اوههه؟!
اوه ایوان، چطور تونستی
کلش رو یکهو بکنی داخل؟
آههه...
اهههه...
حساسیت ارتقا یافته اش
باعث شده همین
الان به ارگاسم برسه،
اگه محکم بکنی داخل..
اوضاع جالب تر میشه آره؟