حرمسرا قسمت ۳۸ از ۵۰۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
قسمت 38
عروس و داماد در حضور بقیه
پیوند خود رو شروع کردن..
به عنوان کشیش حاضر، من این ازدواج رو
با نام خدا رسمی اعلان میکنم.
ایوان و ایزابل فلانسیا
من از الان شما را زن و شوهر اعلام می‌کنم.
همینطور که زندگی ادامه داشت، همه زن های داخل عمارت
اینو تایید کردن و من در نهایت ایزابل رو گرفتم.
ازین بابت مطمئنی؟
تو جشن عروسیمون فقط خودمون باشیم؟
اعضای داخل عمارت کافیه..
باشه پس..
من همین که زنت شدم حیلی خوشحالم..
عاشقتم، ایوان
خونه فلانسیا
ایزابل... دختره احمق..
برام سوال بود‌ چرا برنگشتی..
پس این تو سرت یود..
پس ازدواج دوباره که با
اشراف هماهنگ کرده بودم چی؟؟
خیلی فرصت خوبی بود تا با خانواده اشراف
ارتباط داشته باشیم..
میرم ایزابل رو ببینم..
اصلا نمیتونم اینو هضم کنم..
ازدواج کردن بدون اجازه خانواده..
جوابشو بده.
داريم میریم پیشش..
خیلی وقته ندیدمت پدر..
فکر کنم همه اومدن ازدواج مارو
تبریک بگن آره..
خوشبختم شما رو میبینم..
اسمم ایوان..
ممنونم ازتون که اینهمه راه تا
اینجا اومدید..
مارو ببر داخل، ایزابل..
باید استراحت کنم..
هممم
منم این‌جا کیر خرم دیگه؟!
باید تحملش کنم؟؟ بخطار ایزابل؟
این یه محصول مخصوص
منطقه ما هستش، نظرتون چیه؟
خب بدک نیست..
اینا همش به لطف ایوان
قراره بهترم بشه..
خود این عمارت خودش خیلی
با کلاسه تازه کلی خدمه هم داره...
این یعنی به اندازه کافی پولدار هست آره؟
همه خدمه ازین منطقه هستن
این ایوان بود..؟
نميدونم یه برده حصیر چجور حقه
ای سوار کرده..
ولي خب..
امروز این گستاخی رو تموم میکنم!!
اوه
اه...
چیکار کردم ؟؟!!
داری چه غلطی میکنی میکنی ؟!!
چطور تونستی همچین
اشتباهی کنی؟!
ببخشید...
خدمتکارمون اشتباه کرد..
هیچ‌ عذری نیست..
واقعا متاسفم
می‌رم لباسم رو سریع عوض کنم..
نگرانش چیزی آسیبی که ندیدم..
لطفا بزارید این بچه شما رو همراهی کنه..
تا حداقل مسئولیت کاری که کرده رو بپذیره..
واقعا شرمنده..
همینه. همچی طبق
نقشه پیش رفت..
واقعا شرمنده!!
واقعآ چطور تونستم اینکارو با یه
اشراف بکنم..
نه، اوکیه..
همجا خیس شده آره؟
بزار از نزدیک ببینم..
هاا؟؟
اوه...
اون خدمتکار یه قاتل که
خودم استخدام‌ش کردم..
کارش گذاشتن تله و استفاده از سمه..
بهش میگن تله موش؟!
وقتی دستش رو روش
ببره و اون بیاد بیرون همه میبینن که چی
شده!
بعدش، وقتی که شایعات پخش شد
ایزابل کار دیگه ای جز جمع کردن
کونش و اومدن به خونه نداره.!!
اونجاست که رویا تو تمومه میشه
برده حرومی..
باید زود اثر کنه..
بهش سم
عشق دادم..
واستا!!
چاقو رو بنداز زمین..
پس اون پیرمرد این نقشه رو
کشید..
خیلی‌ از من بدش میاد، نه؟
ولی من نمیخوام ایزابل رو تو
همچین روزی شوکه کنم.
الان حالت رو جا میارم!
اوه..
بابا ؟
حالت خوب نیست؟
صورتت رنگ و رو نداره.
واقعا ؟!
تا الان دیگه میتونست جیغ بکشه
رسواش کنه!!
چیشده ؟
چیشده اونجا ؟!!
خیلی خوبه..
کارت عالیه
الان دیگه موافقم باهاش.
من شنیده بودم‌ که قاتل های خانم تو
تخت کارشون خوبه،
راستی، پاهای قشنگی داری.
ممنونم ارباب ایوان،
پس بخطار همین پاهای کشیده ات
قدت بلنده.
اینکه قد بلندی رو دوست‌ دارم.
آههه،ارباب ایوان..
شما خیلی مهربونی..
میخوام خیلی بیشتر بهتون خدمت کنم..
ارباب ایوان..
لطفا از من استفاده کن.. تا
حالت خوب شه..
این اولین بارمه..
هرچی دوست داری داد بزن!!
من یه عایق صدا گذاشتم..
بریز داخلم!!
لطفا!!!
خیلی خوب بود..
دیگه کم کم برگردیم؟
شاید یکی منتظرمون باشه،
چیییی
جفتشون بدون مشکل اومدن که..
اون جنده کثیف!!
اون نگاه چیه دیگه؟؟
گولش رو خورد؟!
بابا... حالت خوبه؟
چیزی شده ؟داری عرق سرد میکنی..
طول این سال ها خیلی
به خودت سختی دادی شل کن..
یجا برات آماده میکنم استراحت‌ کنی.
نه...
ایزابل و اون برده حرومی..
بابا ؟؟
اونا خبر دارن..؟!
ذارن جوری رفتار میکنن اینگار چيزی نمیونن!!
من مستقیم میرم خونه.
مراقبت کن، ایزابل..
هممم،چیکارش کنیم؟؟
امیدوارم الکی غصه نخوره
آسیب ببینه..
این‌ نشوند میده چقدر دوست‌
داره ایزابل..
حتی بهمون یه کادو خوبم داد..
عجب مرد خوبی..
هاااا... نمصن..
هوهووو.. یه تازه کار پیدا کردم.
شما میدونید که من
از خونه فلانسیا هستم؟
نههه
من از تو بالاترم، خودت بفهم دیگه
باشه؟!
هرجور حساب کنی من ازت
بالاترم!
باشه ،من حواسم هست..
ولی چی خوردی اینقدر
بلند شدی نمصن؟!
چیزی هست که بهش مغرور باشی؟
بله!!
تو کشتن مهارتم بالاست..
و من چاقو و سم دوست دارم.
هممم!! منم شیطانم!
سوفیا!
کی بهت گفت سفره دلت رگ باز کنی؟
هممم دارم
بهش قدرتم رو نشدن میدم!
من در امر شما هستم
خانم شیطان..
اینکه میبینم خانواده بودن مشکلی داره
رشد میکنه خوشحالم میکنه.
پایان

قسمت 38 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 39

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت