حرمسرا قسمت ۳۶ از ۵۰۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
قسمت 36
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
کسایی که جنگ طولانی بین شیطان و انسان رو
تموم کردن پنج قهرمان بودن.
شاه شیاطین قوی ترین بین
اونا بود که یک قدرت باور نکردنی داشت،
ولی قدرت قهرمان، خدا بود.
شمشیری که با رحمت خداوند
همراه شده بود باعث شد که در نهایت
قهرمان شاه شیاطین رو بکشه
و صلح رو برگردونه.
اگرچه حتی بعد جنگ هم، گوشه کنار کشور..
چهار فرمانده بودن که یک زمانی زیر سلطه پادشاه شیاطین بودن
ولی بعد جنگ به تنهایی رشد کردند
با هدف سلطه بر قلمو برای بار دیگر.
داستان رو اینجوری گفتن
نمی‌دونم حقیقت داره یا نه..
قبیله های شیطانی خوب با همدیگر
کنار نمیان.
من شنیدم که رئیس خون‌آشام ها تو
شرق توسط انسان ها شکار شد..
و همینطور قسمت شمالی که
شیطان حیوانی اونجا بود
اینقدر دور بود که کسی
اونجا نمیره و علاقه ای به رفتن نداره.
در مورد جنوب هم...
زیاد اطلاعاتی ندارم..
میلیا بعد جنگ رئیس
قسمت جنوبی شد..
با اینکه ساکسوبوس هستش
ولی با قدرت عجیبش تونست اونجارو به سلطه خودش
در بیاره.
اینکه ما الان زنده ایم، یه
معجزس!!
آره، نظر منم همینه.
با همین فرمون زنده موندن برامون
خیلی سخته..
استراحت کن من برمیگردم.
فهمیدم ارباب..
از سکس ها لذت ببری..
آره بیا شب باهم حال کنیم.
باسهههه
هرچی بیشتر می‌فهمیدم
متوجه میشدم که بیشتر بگا رفتیم..
پلن در آرامش زندگی کردن دیگه کنسله؟!
میلیا هم دیگه بعد اون شب
نیومد پیشم..
ایوان...
آههه!!
من نمیتونستم همینجوری
آروم بشینم، تو این حین فقط سکس کردم و
مانا جذب کردم.
لطفا یکم آروم تر پیش برو..
همممم
نمیتونم ناله نکنم..
شاید یکی بیاد..
اوکیه. کسی اینجا نمیاد.
مانع فعاله پس مشکلی پیش نمیاد..
من از مانع میلیا استفاده کردم تا
حین سکس تمرین کنم چجوری مانا ام رو
کنترل کنم.
مردم اینجا اصلا وجود مارو حس نمیکنن.
من هنوز به آلیس و سیلویا این حقیقت
رو نگفتم، یا اینکه اصلا کی ام.
والا اصلا حوصله توضیح بهشون ندارم و
اینکه وقتی میبینم سعی میکنن اه و ناله نکنن
بیشتر حشریم میکنه.
داره آبم میاد، سیلویا!!
بیا اینجا، آلیس!!
اوکی..
بعد یه مدت دیگه خودشون هم
ازین وضعیت لذت میبردن..
هایییی بابایی..
و آکادمی جایی شد
که ما هرجاش میتونستیم عشق کنیم.
پشت تاسیسات مجموعه
دسشویی
تو همین حین، ترم آخر دخترم با موفقیت
تموم شد
آلیس و سیلویا فارق التحصیل شدن.
هههه،اینهمه سختی کشیدیم
واسه این یه تیکه کاغذ
خیلی خوشحالم که دارم
فارغ التحصیل میشم...
تازه کار هم پیدا کردن، به عنوان
کارشناس قضایی و محقق حوزه جادو..
چون یکم طول می‌کشید تا
کارشون شروع شه، تو این‌ زمان یه متل گرفتیم.
ارباب، شما میدونستی؟
ارلند تقریبا دنبالمون اومد
چسبیده بهم، ازم میخواد
باهاش ازدواج کنم.
تو چکار کردی؟
هيپنوتيزمش کردم!
احتمالا فکر میکنه من
دیگه رفتم شمال!
هووو سوفیا
اوهه
ایشالا که تو سرما
نمیره!
چند روز بعد
ما داریم میریم سمت روستا.
بالخره برگشتی.
خوش اومدی، ایوان
میشه باهات بیام ؟
قطعا
خیلی وقته ندیدمت، لومیا
چطوری ؟
آره، همش به لطف توئه.
حالا، اولین باره که همدیگه رو
می‌بینید آره؟
اینا آلیس و سیلویا هستن
سلام، قشنگا
سلام!!
دخترم و دوستش.
خوشحالم شمارو میبینم
خانم آلیس و سیلویا
دعا میکنم خدا همراهتون باشه.
ایشون لومیا هستش
یه اسقف که باهاش
نزدیکم.
اولین باره یه اسقف
میبینم..
قشنگه...
چییی..؟!
یکی به اندازه سیلویا ممه داره ؟!
راستی..
وقتی گفتش که..
باهام نزدیکن..
منظورش...؟!
آههه!! دست بد!!
ایوان، نباید اینکارو کنی!
اینا چجور رابطه ای دارن؟!
دارن چیکار میکنن؟!!
تو باید اول با خانواده ات باشی.
موضوع من بعدا هم رسيدگی میشه..
بابا!!
تو یه زن دیگه هم داری؟؟
ما اینجاییم.
ارباب! گفتش که رسیدیم!!
بهرحال، خیلی چیزا تو آکادمی اتفاق
افتاد..
ولی بالخره موفق شدیم سالم و سلامت برسیم
خونه.
ایوان!!
ایزا
واووو... چه آدم مونث
حشری ای!!
پشمام
این زن... مامان آلیس؟!
مامان!!!!
لطفا بس کنید، خانم
مهمون داریم!!
البته که دیگه همش رو دیدن!
اوه خدا..
خوش آمدید همه، هههه
خانم لطفا اول خودتون رو تمیز
کنید..
من ایزابل هستم
میزبان شما.
شما حتما از سفر خسته
اید...
من اتاق هارو براتون آماده میکنم.
چخبر، النا..
من نبودم حالت خوب بود؟
دنبال من بیاید..
چی ؟خوشحال نیستی منو دیدی؟
دارم نا امید میشم.
کی بهت گفت اینقدر دیر بیای
خنگ خدا؟
زود باش برو حموم قبل اینکه آب
سرد شه..
باشه ،من دلم برات خیلی تنگ شده.
خیلی خوبه برگشتم.
این کیه؟ النا؟
آهههه... هممم
ایوان... آقای ایوان..
شب رو خوب خوابیدید؟؟
من خدمتکار ایزابل هستم..
پیشخدمت اختصاصی شما..
پایان

قسمت 36 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 37

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت