قسمت 31
اون خوبه...
کارت خوب بود..
شما دو تا لباساش رو در بیارید
تو حتما خیلی چیزا تو فکر ته
آره آلیس؟
امروز میخوام تمام اون
مشکلات رو برات حل کنم..
حرمسرا
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
Geralt 🐺
بیدار شدی آلیس؟؟
سیلویا
یه مدت خواب بودیا..
حتما خسته شده بودی..
من تصمیم گرفتم
اولین نفر باشم تا تو
بیای..
ذاری چه غلطی میکنی؟!
چرا...
چییییی؟!!!
اوخ... سیلویا..
چرا با این حرومی اینکارو
میکنی آخه..؟
نه،آلیس..
میخوام باهات صادق باشم آلیس..
من دارم از اینکار خیلی
لذت میبرم..
من از ایوان خواستم
میشه اینکارو کنیم یا نه.
و اون گفت که مشکلي نداره..
چون.. تو واقعا
عاشق من نیستی..
نه... نه!!!
من واقعا عاشقتم!!
تو تنها فرد زندگی من هستی،
واقعا!!
سیلویا لطفا!!
ولی...
مرسی ازت، آلیس..
فکر کنم عشقی که تو میگی ازش
با عشقی که من نیاز دارم فرق داره..
تو هم اینو درک کردی، آلیس.
که عشقت به
من ختم نمیشه!
یکم فکر کنی، میبینی
ما خیلی سریع باهم صمیمی شدیم..
چون ما جفتمون یسری خاطره
مشترک از خانواده هامون داریم..
ولی... آلیس..
میدونم که اون خاطرات خیلی
بد و ویران کننده بودن..
میدونم که تو عشقت رو
به کسی نمیدی بجز اینکه اون فرد
مورد اعتمادت باشه..
ولی وقتی بدن هامون بهم خورد
فهمیدم که،
تو به یجور عشق اساسی
نیاز داری..
تو چطور میتونی تو این
شرایط بهش تلمبه بزنی؟!
حروم زاده!!
نه... آلیس!!
فقط منو ببین..
ایوان تنها فرد
مناسب منه..
دارم ارضا میشم..
آهههه!!
بزودی!!
ایوان
اوکی ،سیلویا
آههههه!!
آهههه!!
آههههه!!
دوست داری تو این
پوزیشن باشی فقط ارضا میشی آره؟
آره...
دوستش دارم..
عاشق اینم ازپشت
گاییده شم..
من بکن یکن.. یکن...
بریز داخلم ایوان!!
سیلویا..
داره میخنده الان ؟!
من هیچوقت این صورتش
رو ندیده بودم..
سیلویا!!
تو کل ابن مدت..
سیلویا هیچوقت نگفت که
اصلا حال میکنه یا نه..
آههه،سیلویا!!
لطفا یکم سریع تر!!
فقط من بودم که حال
میکرده..
دوست داری وقتی دارم
میکنمت ممه هات رو نشون بدی نه؟
از همیشه تنگ تری!!
کارت عالیه سیلویا!!
ببخشید، سیلویا..
اوخ،سیلویا..
دارم ارضا میشم!!
اومد!!!
اوخ...
داره میاد سیلویا!!
شتتت
همش رو ریختم رو آلیس..
آلیس ؟!
داری چیکار میکنی الان ؟!
اینگار سخت مشغولی..
از گاییده شدن سیلویا
حشری شدی نه!
آلیس
میخوای سکس کنی ؟
اگه بخوای من مشکلی ندارم
ولی بجاش، باهام رو راست
باش..
الان که حسی داری؟
و عمیقا چی میخوای؟
راستشو بگو، آلیس.
اونجوری منم باهات صادق
خواهم بود.
احساس صادقانه ام..؟
من... من..
من...
ناراحتم...
چون سیلویا منو انداخت دور..
احساس تنهایی میکنم..
همه منو ول میکنن..
نرو...
من نمیخوام تنها باشم..
حتما خیلی بهت سخت
گذشته آلیس..
من بهت کمک میکنم ،چی میخوای؟
آهههه...
نوازشم کن..
حالم رو خوب کن!!
آههه... این احساس..
منو...
که توسط ایوان در آغوش
گرفته بشم..
خیلی حشری میکنه..
حالا آلیس بهم بگو..
دیگه چی میخوای؟
من...
منم میخوام باهات سکس
کنم ایوان..
بکنش داخل..
تا ته بکن تو من!!