راز های خاله سکسی من قسمت ۶۰ از ۶۵۱۴ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
قسمت 60
دختری که کل تنش صابونی بود
داشت منو میمالید...
حس پادشاهو داشتم
الا مثل دانش آموزی بود که تازه
دلشت میفهمیذ واقعا کیه
وقتی حوون تر بود شماره
و عکسای خودشتو به صورت
عمومی منتشر کرد
الا اون موقع خردسال بود برای همین
به صورت مجازی باقی موند
وقتی 20 سالش شد رفت به کلابایی
که مشروب سرو میکردن
حتی گفت چقد محبوب بوده
خب معلومه وقتی انقد خوشگله...
هرکی غیر منم بود وسوسه
میشد...
ولی همونطور که خاله هیلی
گفت ساب برده نیست...
الا حتما چیزای زیادی رو
پشت سر گذاشته
بهم گفت مادرشو تو بچگی از دست
داده و پدرش دوباره ازدواج میکنه که
نه پدر و نه نامادریش بهش توجهی نمیکردن
من میخواستم عشقو
تجربه کنم ولی بقیه
اشتباه برداشت میکردن
میفهم بعضی از سابا
فقط توجه میخوان
ولی خب بازم...
کلی آدم الا رو میخواستن ولی
پیدا کردن جایی که هردوشون توش راضی
باشن سخت بود
رازهای خاله سکسی من
Geralt🐺
یادته گفتم سوالی
که پرسیدی برام مهم
نیست؟
واقعا هم همینطوره
تو باورت نمیشه بعضی از
پسرا چه چیزایی ازم
میخواستن
و بعد تو رو دیدم که
چون کار خونتو میکردم
ازم عذرخواهی میکردی...
همون موقع فهمیدم تو
آدم خوبی هستی
اوه من...
من به خاطر اینکه این مدت
خودم همش لذت میبرم حس بدی
گرفتم
همینجور بهم لبخند میزد
حتما میتونست بخونه چی تو فکرمه
هیچکس کامل نیست
میدونم که من نیستم
من کلی گریه کردم
فکر میکردم اینو دوست دارم چون
هیچوقت کسی عاشقم نبوده
و میترسیدم هیچوقت کسی که
عاشقم باشه رو پیدا نکنم...
براش متاسف شدم...
من هیلی رو تو یه
جلسه گروهی دیدم
اون بهم گفت میخواد
کمکم کنه
من لزبین نیستم ولی
اگه دام اینو بخواد مشکلی
باهاش ندارم
هیلی حتما نگران بوده که الا
اطلاعات شخصیشو به کسی بگه
الا تنها کسی نبود که اینکارو
میکرد ،پس چرا هیلی رفت سراغ
الا؟
الا همه این اتفاقات رو دست
سرنوشت میدونست
وقتی هیلی کافش رو باز میکنه الا رو
برای باریستایی استخدام میکنه
یکم بعذش الا از هیلی درخواست میکنه
که توی خونش زندگی کنه
و هیلی گفت...
که مشکلی باهاش نداره
ولی میدونست که من چه
اتفاقاتی رو پشت سر گذاشتم...
و وقتی راجب تو
بهم گفت...
اون از قبل منو میشناخته...
بهم گفت که با
خواهر زاده ناتنیش زندگی
میکنه که بهش حس داره
و بهم گفت اگه اونم
مثل بقیه منحرفا باهات
رفتار کنه من طرف تو رو
نمیگیرم
و اینکه نباید نقل مکان
کنم مگه اینکه ازش
مطمئن باشم
اون گفت فقط در
صورتی منو میپذیره
که بتونم به ارباب دیگه ای
غیر از خودش خدمت کنم
که اینکارو سخت تر کرد
صورتم داشت سرخ میشد
الا هنوز داشت با کف صابون
روی دستش میرمو تمیز میکرد
ولی بازم قبل ازش آب چکه
میکرد...
من خیلی راجبت کنجکاورم
جیسون
ها؟؟
میدونی...
هیلی یه دام کامله
یه زن بی عیب ، زیبا ، موفق
همه نگاهم روی اونه...
منم موافقم باهاش...
و خب من واقعا دوست
داشتم بدونم این زن کیو
دوست داره؟
به خاطر همین...
خواستم بیام اینجا
هاااه
عاااح
هیلی حتی راجب ازدواج ما
دوتا و اینکه داشت به تو یاد میداد
چطور دام باشی شوخی میکرد ولی
من جدی کنجکاو بودم
الا همچنان خودشو به من میمالید
بدنامون نرم و گرم شده بود
و من میتونستم به این فکر کنم که
همون لحظه کیرمو بکنم توش...
جیسون
میتونم از این به بعد
ارباب صدات کنم؟
حتما
هاااه
همونطور که جواب دادم
الا رو کشیدم سمت خودم
عااح
عااحح
کیرم لیز خورد دقیق رفت توش
عااااح ارباااب!!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt🐺
پایان

قسمت 60 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 61

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی راز های خاله سکسی من
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت