قسمت 52
به این فکر کردی اگه برگردن
چه تاثیری روی ما میذارن؟
برای اینکه آرومم کنه پشتمو
نوازش میکرد
من...
دوباره کیرم راست شد
راز های خاله سکسی من
❄️Geralt🐺
هردوشون میدونن که تو مبتدی ای
اگه برگردن فقط به خاطر منه
سعی میکنم جفتشونو به
یه اندازه دوست داشته باشم
هیلی به کونم دست کشید
با یه دست کیر و خایمو نوازش میکرد
و با دست دیگش کونمو میمالید
نمیتونستم کاری بکنم باید سر جام
وایمیستادم
زندگی مشترک چند ساب و دام
به نظر سرگرم کنندس ، ولی مسئولیت های
زیادی همراهش هست
از پسش برمیای؟
نمیدونم...
هه...
نمیدونم چرا خندید ولی
لمسش نرم شد
به صداقتت احترام
میذارم
اینبار بهت راحت
میگیرم
آههه
اصلا به نظر نمیومد بهم راحت
گرفته باشه
قشنگ انگشتشو تا ته کرد
تو کونم
آههه
خیلی عجیب و دردناک بود
داشتم کاریو میکردم که انگار نباید...
هااا
میتونستم چشم های شیطنت آمیزش رو پشت
لبخندش ببینم
آههه
هااا
اوه جیسون
چه نگاه تحریک آمیزی
داری
هاااه اوهه...
این مال منه...
دوباره کیرمو گرفت به دستش
وایسا هیلی آهه!
صورتم سرخ شده بود و نمیتونستم
درست فکر کنم
آههه
آههه
مدام انگشتشو میکرد تو کونمو در میورد
در عین حال واسم جق میزد که آبم اومد
هااا
آههه
اووه
بلافاصله بعد اینکه آبم اومد
از هم پاشیدم
برشون میگردونم
داشتیم الا و دنی رو برای
همیشه از دست میدادیم
ولی خب الان میتونیم
برشون گردونیم
الا احتمالا میدونست قراره به اینجا
برسه
اون دنبال کار و ارباب جدید بود ولی
بعد از تماس هیلی خیلی زود برگشت
خونه
به محض اینکه وسایلشو خالی کرد
پیش بندشو پوشید
من سعی میکنم
خونه رو تمیز نگه دارم
ولی...
مدت زیادی نیست که رفتم...
ممکنه بازم یکم طول بکشه
اوه ببخشید...
الا طوری رفتار میکرد انگار هیچ
اتفاقی نیوفتاده
روی مبل منتظر موندم و به
دامن کوتاهش که به سختی کونشو
پوشونده بود نگاه میکردم
کی این سیب ها رو
خریدی؟
بفرما آب سیب نوش
کن!
چند روز پیش خریدمشون
قلوپ*
با لبخند به آبمیوه خوردن من نگاه
میکرد
هیلی ازم خواستم دوباره
به عنوان اربابم به جای
هیلی به تو خدمت کنم
خودش گفت؟
من اینجا رو دوست دارم
بهتر از اینه که با ترس این
که دوست دختر اربابم
بفهمه اذیت بشم...
من دوست دارم با تو و هیلی
زندگی کنم ، یه زندگی رها و
آزاد...
خیلی خوبه که برگشتم
بهترین خودمو انجام میدم
هزار تا پسر از تو خوششون میاد
تا حالا به اینکه دوست پسر داشته
باشی برا خودت یا ازدواج کنی
فکر نکردی؟
خب پس باید
بیشتر از قبل مراقبم
باشی
چه نگاه مبهمی انداخت بهم
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geraltಠ_ಠ