قسمت 43
حس میکردم تقصیر منه...
چرا عکس خودتو
پست کردی؟
همش تقصیر من بود...
آخه چرا این سوالو پرسیدم؟
خب من باید ارباب
جدید پیدا میکردم...
هیلی بهم کمک میکنه از
فضای قبلی خارج شم...
تازه باید کار جدید هم پیدا کنم...
بسه گریه!
چه احتیاجی به دام
داری در حال حاضر؟!
و چرا نتونی اینجا به کارت
ادامه بدی؟
متوجه شدم اگه اینطور میموند
در وهله اول نیازی نداشت که خونه
رو ترک کنه
حرفم چیزیو تغیر نداد و
الا به گریه کردن ادامه داد
منو ببخش فقط گریه نکن
من مطمئنم هیلی نمیذاره
همچین چیزی دوباره اتفاق
بیوفته
این هم براش مهم نبود؟
یا وقتی رابطه تموم شد
دیگه لازم نیست حواسم
بهش باشه؟
الا بدون حتی یه کلمه جواب
بهم نگاه میکرد
چشماش خیس اشک بود
خارشو... شاید به خاطر اینه
که ما کات کردیم ، ولی اون واقعا
خوشگله ، همه پسرا حاضر به خاطرش
آدم بکشن
مرسی
ولی بازم آدمایی شبیه اون
مرد دنبال من میاد...
باید هر چی زودتر یه دام
برای خودم پیدا کنم...
خدایا کیر توش...
ولی اگه بخوای میتونم
مرخصی بگیرم یکم
با هم بگذرونیم...
واقعا دلم میخواست بگم حتما
اینکارو بکنه
حیح
ولی نمیتونستم چیزی بگم چون
به خاطر هیلی ناراحت میشدم
و به این فکر میکردم که چقدر بچم
الا بهم نگاه میکرد و کمی لبخند میزد
راز های خاله سکسی من
Geralt🐺
خب پس اینجا چکار
میکنی؟
اوه خب...
دام دقیقا چیه؟
چی؟ خودت سر اون مرد
به خاطر اینکه ادای دام رو
در می آورد داد نزدی؟
با شنیدن صدای بازیگوش الا راحت شدم
و در عین حال یکم احساس شرمندگی داشتم
هیلی گفت که اون همیشه
یه دام ئه...
البته گفت اگه من نخوام این کار
رو متوقف میکنه...
اوه مرداب ساب با
شنیدن همچین خبری
شوکه میشن!
هیلی باید توی جامعه اس ام محبوب
باشه، ولی خب حدس میزنم برای شروع
خیلی بزرگ نیست
مفهوم دام برای هرکسی
متفاوته،
جدی؟
اره شاید چیزی که تو فکر تو باشه
هم درست باشه حتی، ساب و دام
یه نوع آدم عجیب غریب نیست
بلکه وابستگی به عملکرد اون
فرد داره
مثلا یه مرد برای دوست دخترش
جوراب ساق بلند میخره، اگه دختره
اونو بپوشه اون مرد ازش قدردانی
میکنه ولی اگه اینکارو نکنه قرار
نیست اونو دوست نداشته باشه
این یکم افراطی
میشه آره؟
به نظرم هیلی همچین
حسی داره ولی این به
این معنی نیست که دیگه
دوست نداشته باشه یا
همچین چیزی
یکم گیج کنندس
من...
شاید اینجوری فکر کنم که اگه
معشوقم اینو دوست داره پس
مشکلی نداره که اون جورابو بپوشم
ولی نمیدونم در واقعیت هم همچین اتفاقژ
میوفته یا نه...
الا گردنمو گرفت و گونمو بوسید
ها؟
حیح
من کاملا بی دفاع بودم
شما دوتا اون پشت
چیکار میکنین؟
توی صدای هیلی خشمو
حس میکردم
هیلی...
اون منو به اتاق تدارکات برد و درو
قفل کرد
با الا داشتین
چکار میکردین؟
با خشم توی چشمای من نگاه
میکرد
چی؟
واقعا عصبانیه؟!
داشتی باهاش چیکار
میکردی؟؟
خودت نمیخواستی از خونه
بیرونش کنم؟! چی فکر
کردی با خودت؟!!
اوه خب من میخواستم ازش
راجب یه چیزی بپرسم که دیدم اون
مرد بهش تجاوز میخواست کنه
و من جلوشو گرفتم...
چه ربطی به تو
داشت؟!
میدونم که به الا اهمیت میده
ولی هیچ دلیلی برای اینکار
نداشت
چه اهمیتی داره؟!
اونپشتیبانته یا چی؟!
وقتی یه رابطه تموم میشه اونو
رها کن چون دیگه باهات کاری
نداره!
چجوری میتونی همچین حرفی بزنی؟
نزدیک بود بهش تجاوز بشه!
ممکن بود خیلی خطرناک شه
و تو داشتی سخت ترش میکردی!
میدونستی الا خیلی تو رو دوست داره
آره؟!
تا حالا ندیده بود هیلی اینطوری
رفتار کنه
حتی با اینکه داشت سرم داد میزد ولی
به چشمان من زیبا به نظر میرسید
هیلی
تو حسودی
کردی؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt🐺