قسمت 27
از اینکه با اون
انجامش بدی بهتره؟
وقتی فهمیدم کار چقد
بچگانس از خجالت سرخ شدم
آه!
هااه
الا با چشمان اشک آلود به من نگاه
میکردو نفسای سنگین میکشید...
و همچنان با محبت جواب میداد...
منو ببخش
خیلی خوبه آههه
ارباب عاشق
کیرتم...
عاااح این
گنده ترههه...
محکم ترههه...
ارباب ممنونم
ازت...
وقتی انقد کثیف صحبت میکرد
حس کردم زیباتر شده
همه بدنم میلرزید
هووف
آههه
داشتم ستاره های چشمک زن
رو دور سرم میدیدم...
انگار بالای سرم آتیش بازی
داشتن میکردن
هاااه
هووف
آههه
هاااه
نتونستم نگهش دارمو
همشو ریختم توش
آههه!
هاااه عاااح
آره آرهه اربااب
خودشه!!!
الا نزدیک بود گریش بگیره و من
فقط نمیتونستم به خودم بیام
من هیچوقت فکر نمیکردم
مردم بتونن انقد مجنون بشن
هووف
هووف
راز های خاله سکسی من
Geraltಠ﹏ಠ
الا در حالیکه آبکیر من از
کص میچکید
عاه
عااح
حس کردم دنی داره بهم
نگاه میکنه
یه حس شرمندگی داشتم و به سمتش
برگشتم
و اون زانو زده بود...
ولی کیرش راست شده بود...
عملا داشت سوپر زنده میدید
اگه راست نمیکرد غیر منطقی بود
یه لحظه وایسا، به محض
اینکه سرمو برگردوندم باهاش چشم
تو چشم شدم... نکنه منو داشت تماشا
میکرد نه الا...؟
گفته بود گیه نه؟
ریدم...
کی بهت گفت
راست کنی؟!
مورمورم کردی
مادرجنده!
من عذر میخوام
اوه...!
خاله هیلی...
من زودی شلوارمو کشیدم بالا
و اون همینجور هاج و واج ما رو
نگاه میکرد
تو باید بهم هشدار
میدادی که میخوای
تو هال اینکارو کنی
بدون هیچ چیز اضافه ای
رفت تو اتاقش
حشرم که خوابید خیلی احساس
خجالت و پشیمونی کردم
وای کیرم
پس کلم...!
خاله هیلی دید با الا و دنی چیکار کردم
درسته میگم خودش منحرفه
ولی خودمم ازش کم ندارم...
خاله...؟!
جیسون
بیداری؟
آره...
میام تو
زیر لباس خوابش سوتین
نداشت
چیشده؟
انقد خجالت میکشیدم که تو
چشاش نگاه نمیکردم
امروز بهت
خوش گذشت؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geraltಠಿ_ಠ