قسمت 2
اگه دوست نداری
ادامه ندم...
چی؟
معلومه که
نمیخوام اینکارو
کنم
هیچ ایده ای ندارم چه فکری
تو کلش میگذره
پوف
نمیدونستم خالم
انقد سگ حشره
با اینکه خالم 33 سالشه
ولی بدنش خیلی میزونه
اون مجرده ولی حس میکنم
یه چیزایی رو از من پنهون میکنه
رازهای خاله سکسی من
Geraltಠ◡ಠ
همه دوستاش دخترن
یکی از اونا الا کیمه
اون توی کافه خاله من باریستاس
خاله من ریس الا بود
ولی خیلی باهم صمیمی بودن و
اغلب اوقات الا اونجا بود
اگه خالم یه بچه گربه زیبا
و درخشان بود ، الا مثل یه سگ
مهربون و ناز بود
ببخشید...
اوه جیسون!
خالت هنوز داخل
کافس...
میخواستم ازت یه چیزی
بپرسم...
از من؟
اون با خالم فرق داشت ولی
الا هم یه دختر خیلی زیبا بود
چی میخواستی
ازم بپرسی؟
خب...
تو واقعا خواهر
زاده هیلی هستی؟
چی؟
جوری که پرسید مثل این
میمونه یه دختر بگه رابطت
با دوست پسر من چیه؟
اوه...
مهم نیست
به هیلی نگو ازت اینو
پرسیدم
ها؟ مشکلی
نداره..
واقعا هم چیز خاصی نبود
ولی منو به فکر فرو برد...
که این دختر به خاله من
حس خاصی داره یا نه؟
فکر نمیکنم خالم لزبین باشه....
من فقط میخواستم از خالم
بیشتر بدونم ولی الان مغزم
میخواست منفجر بشه
خاله هیلی
من برگشتم
چی؟ چرا انقد
زود؟
ها؟
اون خیلی
اسکله نه؟
چی؟ میدونستی
پیش الا بودم؟
خوشگله نه؟
مشتریا اونو خیلی دوست دارن
تازه ممه هاشم گندس...
اینطور نیست
میخوای بکنیش؟
چی داری میگی
خاله؟!!
با اینکه همش انکار میکردم ولی خاله
هی سیخونکم میزدಠ_ಠ
خیلی سیخونک میزد...
کمتر از یه هفته بعد الا اومد
خونمون
الا کمتر از خاله هیلی
کار میکرد
از اونجایی که دانشجو بودم وقت
زیاد داشتمو اغلب با الا توی خونه
تنها بودم
تا حالا انقد با کسی حس نا راحتی
نداشتم تو زندگیم
قبلا تنها زندگی میکردی؟
یهو اومدی اینجا...
خاله مجبورت کرد
بیای؟
نه من همیشه میخواستم
پیش هیلی زندگی کنم
عام کمک
میخوای؟
نه ما توافق کردیم
جای پول اجاره کارای
خونه رو انجام بدم...
اگه تو راحت نباشی
هیلی منو از اینجا میندازه
بیرون پس فقط استراحت
کنم
هیلی ازم خواست
هرکاری داشتی
انجام بدم
چرا خاله هیلی
همچین چیزی گفته؟
من چه کار خاصی
باید ازت بخوام...
کار خاص؟
اوه...
اهم اهم!!
اوکیه راحت
باش...
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geraltಠ◡ಠ