قسمت 5
خالم بهت نگفت
هرکاری خواستم
انجام بدی؟
آره...
دخترای خوشگلی
مثل تو نباید همچین
چیزیو قبول کنن...
آه!
میتونی بگی نه!
من چقد احمقم
نمیتونستم همچین چیزو تحمل کنم
برا همین این کصشرو گفتم رفتم
توی اتاقم
رازهای خاله سکسی من
Geraltಠ_ʖಠ
خاله هیلی
میتونیم حرف بزنیم؟
شامتو خوردی یا
میخوای چیزی برات
بگیرم؟
رابطه تو با
الا چیه؟
ها
شنیدم منو الا
رو دیدی دیشب اره؟
دخترا بعضی اوقات
از این کارا میکنه
انقد مهم بود اومدی
اینجا؟
میدونم ولی...
چیه نکنه حسودی کردی
قبل تو من به ممه هاش
دست زدم؟!
نه اینطور نیست
اون تایپ من نیست...
دنی!
خیلی دلم میخواست بدونم پسرخالم
کیه...
بازوهای خاله دور گردنش پیچیده شده
بود و سینه های گندش اونو فشار میداد
اوه دنی کوچولوی
من امروز چقد لاغرشدی
بذار قیافه بازمتو
ببینم
خاله هیلی
این کیه؟ دوست پسرته؟
چی؟ اون دوستمه
البته اره فکر کنم
دوست پسرمم هست...
اوه هیلی!
ها!
اگه دوست پسرت
نیست چرا انقد محکم
بغلش کردی؟!
خدای من جیسون
وقتی حسودی میکنی
خیلی ناز میشی
جیسون امشب
خونه نیستم با الا
خوش بگذرون
وایسا!
هاها
هاها
نمیتونم این وضعیت تخمی
که توش بودمو توضیح بدم
هووو...
الا فکر میکرد همه دیر میان برا همین
لباساشو وسط خونه در اورده رفته
حموم...
برا همین سریع رفتم اتاقم
تا خجالت نکشه
دلم میخواد بدونم خاله هیلی
الان پیش اون یاروئه یا نه؟
فکر کردن به بدن خاله هیلی منو
پر از حسادت و خشم و هیجان میکنه
که نمیتونم کنترلش کنم...
ناگفته نمونه صدای دوش...
بالاخره اومد بیرون جلوی در حموم
وایسادم...
با خودم گفتم حموم قفل بود برمیگردم
اوه جیسون!
اوم!
اوم جیسون
وایسا...
برخلاف قلب و ذهن پیچیدم
کیرم مثل جهنم داغ بود
عاح!
فاک!
هووو!
عااح...
در حال حاضر تنها چیزی
که میتونم بهش فکر کنم
بدن سکسی و حذاب الاست...
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geraltಠ﹏ಠ