نونا قلب من قسمت ۸۸ از ۱۳۷۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
88
نونا قلب من
انجامش دادیم!
یس!
نونا!؟
بعد از کردنش
مدارکُ پاک کردیم
حتماً از کار زیاده!
مراقبش باش
سئوک اوه
بعدش رفتیم خونه‌ی بادا
واسه ادامه کارمون
اشکالی نداره جواب
هاری نونا رو ندادی؟
نه بابا
امشب اینجا میمونم
جدی؟
آره... هاری که
مامانم نیست
باید بهش بگم
خونه‌ی دوستم
بمونم؟
حداقل باید یه
پیامک بهش بدی
نه...
نونا باید از
من فاصله بگیره
ها؟
وقتی بهش فکر میکنم...
یه بچه یتیم
مثل من...
خیلی خوش شانس بوده
ولی آخه...
هاری واقعاً
دوستت داره
میدونم
هاری نونا
خیلی مهربونه
و من خیلی
خوش شانس بودم
همسایه‌ش شدم
نه! آخه آبجی
هاری هنوزم
واقعاً عاشقته
کاری که من
باید بکنم اینه که...
کمکش کنم
تصمیمات بهتری
بگیره
ها...؟
چقدر آدم بافکری
بودی و من نمیدونستم!
بیشتر از اونی
که فکرشُ بکنی؟
زیادی نزدیک شدی
گوئم بادا
ببخشید
خیلی
جذابی مینوو...
ولی اعتمادبنفست
خیلی پایینه
با منه؟
اگه اون بچه‌ای
که پیش هاری
بود...
تو نبودی...
و سئوک اوه
بود چی؟
علاوه بر اینکه خیلی پولدارن
خیلی هم باکلاسه
نه... راستش...
با کمک تو...
تونستم ماجرای
یوهی نونا رو حل کنم
ببخشید
ارباب
هق
هق
مهمتر از همه...
قراره مادر
هاری بیاد
بزودی میاد
دیدنمون
هنوز حواسم
سر جاشه!
اعصابم کیری شده
و هیچی هم نمیتونم
بگم...
مطمئن بگایی میشه
پس...
بیا تمرین کنیم
تمرین؟
فکر کن من
مامان هاریم
چی؟
چیکار میکنی بادا؟
این چه وضع
حرف زدنه مینوو؟
نمیتونم دختر
خوشگلمُ...
بسپارم دست آدمی
مثل تو...
خودتُ جمع
و جور کن
باشه
اگه نمیتونی
میدمش به
سئوک اوه
نه مادرجون!
پس آدم باش
این واقعاً
کمکی میکنه؟
سعی کردن بهتر
از هیچکاری نکردنه
حق داری
کل شب با بادا تمرین کردیم
لباس پوشیدنم
نحوه‌ی حرف زدنم
سلام
حتی بهم یاد داد
چجوری خودمُ بذارم جاش
من پولدارم
ولی باید دختر خوشگلمُ
بدم به گدایی مثل تو
اگه عصبانی بشه
چیکار میکنی؟
فکر کنم فقط تصور خودم بود
ولی فکر کردم یه چیزی پشتش دیدم
از وسط
نصفت میکنه
آخه چجوری
میشه یه آدمو
از وسط نصف کرد
با این همه استرس
رفتم شرکت...
خداروشکر...
یوهی نونا تا
آخرهفته نیومد
شرکت...
ولی حس
بدی داشتم
حتی پیامامُ سین نکرد...
و...
چاپ استیکُ
اشتباه گرفتی
بالاخره روز
موعود رسید
ببخشید، ببخشید
دیر کردم... نه؟
داشتم گوشیمُ
شارژ میکردم
احمق...
مینوو
بزن بریم
چرا جواب
نمیدادی؟
کجا خوابیدی؟
شبیه این فروشنده‌های
بیمه شدی که الکی یه
چیزی به مامان بزرگا میندازن
خیلی استرس داشتم
خونه‌ی دوستم خوابیدم
دوست...؟
آره نونا، منم
یه آدمم...
خونه‌ی
سئوک اوه؟
آره، آره...
باشه...
ولی دفعه بعد
قبلش بهم خبر بده
باشه...
آخرش مجبور شدم دروغ بگم
لطفاً از اینور
مینوو بازم رفت
دستشویی
اوه خدا
مینوو، باید تو این
دنیای بی رحم
مرد باشی
باید همونجوری رفتار کنم
که با بادا تمرین کردیم
استرس نداشته باش
تو یه مردی هستی
که میشه بهش تکیه کرد
ها...؟
دستشویی مردانه؟
دستشویی زنانه؟
اون زن!
اشتباه نمیکنم!
مامان آجوما
ببخشید...
منم گیج شدم ولی
فکر کنم اینجا دستشویی
مردونه باشه
مرسی
مرد جوون
این علائم
آدمُ به اشتباه میندازه
این طرف...
واو... مرد جوون
اینجا دستشویی زنونه‌ست
آره، آره
نباید داخلُ
نگاه کنی
نمیکردم!
گلت افتاد
جوون خوبی بود
ادامه دارد...
پایان

قسمت 88 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 89

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نونا قلب من
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت