نونا قلب من قسمت ۸۳ از ۱۳۷۲۳ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳
83
نونا قلب من
نه
فاک نه!
نونا
ببخش
آخ!
بعدش کلی
سکس کردیم
بیشتر از وقتمون
تو اتاق موندیم، نه؟
باید غرامت بدیم؟
آره
معلومه کلی
سکس کردن
اونجا خیلی صمیمی بودیم
ولی بعدش جو بینمون
خیلی سنگین شد
اونجور لباسا
رو دوست داری؟
نه
طناب چی؟
فکر کردم تو
دوست داری
جدی؟
شاید...
راستش...
دیگه نمیخواستم
برم کلیسا
واقعاً؟
آره، وقتی
جوونتر بودم
لباسا خیلی ناراحتم میکرد
و تمرین آواز
خیلی سخت بود
دوست داشتم با
دوستام بازی کنم
ولی مامانم نمیذاشت
امروز...
حس میکردم آزادم
خیلی خوب بود
نونا
امروز رفتارت
خیلی عجیب شده
زیاده‌روی کردم؟
آهاها
فکرشُ میکردم
این کارا به من
نمیاد، نه؟
نه، اون نیست
فکر کنم یه چیزی
تو کلیسا جا گذاشتم
میای بریم برش داریم
هاه؟
باشه
نونا موضوع
رو عوض کرد...
ناری دوستت
داره...
و مینوو...
بین من و ناری...
تو بیشتر کی
رو دوست داری؟
انتظارشُ نداشتم همچین
سوالی ازم بپرسه
هاه؟
کی رو بیشتر
دوست داری؟
بدجور قرمز شده!
نمیتونه الان
جواب بده
مینووی احمق
میدونستم همچین میشه
آروم باش
من فقط حس
خودمُ داشتم بهت میگفتم
منُ بیشتر دوست داری
یا اون کثافتُ نونا؟
من مینوو رو
خیلی دوست دارم
مرد خودمه
خیلی نارحتم
دوست دارم
بیشتر بهم
توجه کنی
اون موقع هم همینطور...
نارحت شده
یهویی خیلی
صمیمی شدین
حتی اون دفعه...
نارحت شده
پیژامه یه شکل
با ناری پوشیدی؟
مینوو
خیلی ازت
ناراحت شدم
از حسادت داشتم
میمردم
و اینُ نشونت دادم
خیلی خیلی
ازت رنجیدم
و میخواستم نشونت
بدم که قلبم شکسته
ولی اگه بخاطر من...
حس گناه کنی...
یه جور دیگه
قلبم میشکنه
نونا...
من...
اوپس
ها...!
این اولین باریه
که احساساتمُ میریزم
بیرون!
این یه اعتراف بود
فقط باید
گوش کنی
بیا بریم!
خیلی خجالت
کشیدم
واسه شام
دیرمون میشه!
حتی نتونستم یه
کلمه بگم
اون شب... به روزای
قدیم فکر کردم
هاری نونا اوایل
آشپزیش خوب نبود
پدر مادرش خیلی ازش
تعریف میکردن ولی
غذاشُ نمیخوردن
راستش...
نونا از همون بچگی
همیشه مراقب بقیه بود
گشنمه
اگه میخوای بندازیش
دور، بده من بخورم
این اولین باری بود
که غذای نونا رو خوردم
خوشمزه‌ست؟
ارزش خوردن داره
بدمزه نبود
نوش جونت!
از دوشنبه
متنفرم
مینوو
همینکه اومدم سر کار
کابینتای آبدارخونه
رو پر میکردم
مینووی احمق
باید اینارو
مرتب کنم
منوبیشتر
دوست داشته باش
و انبار مرتب میکردم
باید برم
خرید
همینکه باز شدن
میرم
مامان داره از
آمریکا میاد!
مینوو، از دستت
ناراحتم
مینوو!
هاه؟
گیوم بادا؟
کت و شلوار
بهت میاد
از یوهی نونا
خواستی اینجا
بهت کار بده
آره
آره
جالبه که تو هم
از فرصتی که یوهی
بهت داد استفاده کردی
دستشُ انداخته
دور گردنم
من ازش چیزی
نخواستم...
جدی؟ تو یه
کارمند فول تایمی؟
واو! پس خیلی مهارت داری
یه نخ
میخوای؟
نمیکشی؟
جدی؟ بهت میخوره
سیگاری باشی
منظورت چیه؟
از کی سیگار میکشی؟
اول قایمش
میکردم
ولی قایم کردنش
تو رو مال من نمیکنه
پس...
هاه؟
شوخی بود
من یه سیگاری
حرفه‌ایم
یکم به من
توجه کن، نمیشه؟
آه...
من جزو محدود دوستاتم
باید حواست بیشتر
بهم باشه
حالا نمیخواد
به روم بیاری!
ولی خوشحالم
اینجایی
کس دیگه‌ای
همسنم نیست
جدی؟
آره، خیلی
تنها بودم
باید حواست
به من باشه
باشه
در بازه
کسی اومده؟
تازه هفت
ونیمه
سلام
انتظار اینُ
نداشتم
خیلی وقته
ندیدمتون...
سئوک اوه!؟
ادامه دارد...
پایان

قسمت 83 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 84

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نونا قلب من
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت