نونا قلب من
یکی از فامیلامون
یه عروسک بهمون
هدیه داده
واو...
کی میخواد باهاش
بازی کنه؟
من...
من همیشه
تنها نبودم
ناری همینجوری
خوبه
واسه من عروسک
مهم نیست
ببین دختر کوچولومون
چقدر بزرگ شده
خوب بلده چجوری
با آبجیش کنار بیاد
من آدم
بخشندهایم
ولی چرا
ناراحتم؟
احساساتم...
چرا آبت نمیاد؟
با اون چشای نازش
ازم میخواد ارضا شم
آاااه
نونا... آبم
داره میاد
انتظار نداشتم
سیگنالی که بهش
دادمُ بگیره
باشه
ولی خیلی
عجیبه
هم لب و
دهنش...
هم کصش...
با آب کیرم
پر شده
واو... کامپیورتم
دارن...
میخوای بازی
کنی...؟
اینجوری
شلیک کن
کیا!
مُردی نونا؟
باید بکشیش
اون دشمنه
نونا... تو بازی
آدمکش خوبی میشی
هه هه
اذیتم
نکن
کونش...
برم یه خرده
غذا بگیرم؟
باشه! راجبه بقیه
کاراکترا هم برام
توضیح بده
مینوو... تو
دردسر بدی افتادم
چرا؟
وقتی دیدم تو دوستش داری
منم دلم بیشتر خواستش
چرا اینجوری
شدم؟
فکر کنم
معتادش شدم
آره...
راجبه بازی
حرف میزنی
دیگه؟
همچین دختر پاک و سادهای
حالا داره از این حرفا میزنه
نونا
بیا یکم غذا بگیریم
و برگردیم
برای آخر شبم
اسنک بگیریم
باشه! این
خیلی خوشمزهست
میخوام بقیه چیزارو
هم امتحان کنم
واقعاً از غذای آماده
خوشت اومده؟
معلومه! وقتی خونهام
نمیتونم همچین چیزایی بخورم
عاشق این
هله هوله هام
چون همیشه خونه غذا
خورده اینا براشخوشمزهان؟
باز خوبه از بچگی
اشپزی یاد گرفته دسپختش
خیلی از من بهتره
خیلی خوردی
آفرین
چون خوشمزه بود
خیلی خورده بود
هاری نونا به
مامانش رفته، نه؟
اوه خدا... مینوو
کوچولو هم اینجاست
باید بپرسم...
نونا...
مامانش..
در مورد
آمریکا چی
گفته؟
اینو امتحان
کن...
با طعم
خرچنگ شاه!
وقتی بچه
بودم اینُ
خورده بود
چقدر زود گذشت
خیلی به اون
مادرجنده حسودیم میشه
بمیر کسکش
یعنی زن دیگهای
به این خوشگلی
تو این شهر هست؟
مثل اینکه
هست!!!
شک داشتم
اینجا باشن
واقعاً پیداشون
کردیم...
ناری...
کجا میری؟
پیداشون
کردیم دیگه
ناری؟
کجا میری؟
میدونی...
مامان و بابای من
زیادی مراقبمون بودن
این تجربههای
باحال و قشنگُ...
فقط میتونم با
تو داشته باشم
با اینکه پر و
مادر سختگیری داشتم
تو برام تجربههای
جدید ساختی
نونا...
چرا دارم
فرار میکنم؟
بیشعور
حتی اینبارم...
دارم تسلیم
میشم
نه...
خوش اومدین
ادامه دارد...