110
نونا قلب من
این بهترینش بود!
اونقدر حال داد
که مغزم از کار افتاده!
تو بینظیری
تو صادق
با نمک و
سادهای
یکمم
عجیب
غریبی
با قیافهای که معلوم
بود ارضا شده...
کصشُ یه جوری تنگ
کرد که انگار میخواد
اگه حتی یه قطره هم
تو تخمام هست بکشه تو خودش
اونهمه آبش که رفت تو کصم
حسی که توی رحمم دارم
مهم نیست چقدر
تجربه دارم...
نمیتونم جلوی این
پسر مقاومت کنم!
سوارکاری
تخته سواری
وزنه برداری
یوگا
نونا از همهی ماهیچههاش
که با ورزش زیاد درست کرده
داره استفاده میکنه تا آخرین
قطرهمُ بکشه بیرون
نمیتونم...
بهش ببازم!
نمیتونم...
دستامُ حس کنم!
تا آرخش،
بدون هیچ غروری
من و نونا..
خودمونُ به هم
میمالوندیم
برامون مهم نبود
که داره تماشامون میکنه
نوک ممههاش...
و کصش...
همه جاش داد
میزد داره حال میکنه
جرم بده
بیدار شدی؟
لعنتی
بیدار شدی
واقعاً
نونا...
چیکار میکنی؟
از پنجره بیرون
نگاه میکردم
یکم دیگه
بخواب
بوی خوبی
میده...
حتی اگه قرار
نیست دیگه با
من باشی
از شرکت
استعفا نده
یکمپول دربیار
یه ماشین بخر
و برگرد
دانشگاه
تجربهی خیلی
خوبی بود
تو توی سنی هستی
که هر کاری بخوای
میتون انجام بدی
برات اتفاقای
خوبی قراره بیفته
اگه هر مشکلی
داشتی همیشه
میتونی بیای پیشم
تو آغوش نونا خوابم برد
وقتی داشتم آروم آروم
تو بغلش بیهوش میشدم
سوالی رو که مدتها بود
میخواستم ازش بپرسم
رو پرسیدم
نونا... چرا اینقدر
منو دوست داری؟
همهش خواب
بود...!؟
نه، نمیشه؟
اینقدر همه چی
نرمال بود...
که فکر کردم
همه چی یه خواب
بوده...
دو هفته گذشت
کلی تغییرات
اتفاق افتاد
ولی چیزی که
کاملاً مشخص
بود این بود که...
یونی نونا دیگه
باهام حرف نمیزد
فقط واسه کار
و مسائل مربوط به
شرکت میومدم سراغم
مینوو... بیا
بریم کافه
باشه
این رفتارش بدجور
بهم استرس میداد
یعنی تنها چیزی که
میخواست یه قرار
عاشقانه بود؟
درهر صورت...
امیدوارم...
عاشق بیبی تستم
نقشهای تو
سرش نباشه
ادامه دارد...
بین اینهمه سکسی که داشتم...